مطالب متفاوت‌‌‌‌‌‌‌تر "کودکان طلایی" را در  کانال تلگرام  و  کانال آپارات  دنبال کنید

هوش کودک

تاثیر بازی و اسباب بازی بر هوش کودک

تاثیر بازی و اسباب بازی بر هوش کودک

بازی و اسباب‌بازی چه تأثیری بر رشد کودکان دارد؟   امروزه، بازی به عنوان یکی از عوامل مهم در آماده‌سازی کودک به منظور نقش‌پذیری در آینده به شمار می‌آید و علاوه بر این که عامل تخلیه انرژی اضافه کودک و آرام نگاه داشتن او است، در تندرستی روحی، روانی، و رشد تفکر و تخیل کودک نیز نقش دارد و به ویژه در هفت سال اول زندگی کودک از نقش آموزشی غیرمستقیم برخوردار است. بازی یکی از اساسی‌ترین جنبه‌های زندگی کودک محسوب می‌شود و در واقع به کودک این فرصت را می‌دهد تا خود را برای ورود به دنیای بزرگسالی آماده کند. از این لحاظ شرایط محیطی بازی، آزادی کودک در بازی، نوع اسباب‌بازی مورد استفاده و مدت زمانی که صرف بازی می‌کند، اهمیت بسیار شایانی در روند رشد شخصیت و آموزش‌های تربیتی کودک دارد. بازی و اسباب‌بازی برای کودکان بسیار مهم است. به طوری که آنها بیشترین ساعات بیداری خود را به بازی و فعالیت می‌پردازند. انتخاب اسباب‌بازی مناسب برای کودکان در هر سنی به جهت پرورش تفکر، تخیل و سرگرمی و لذت و مهم‌تر از همه یادگیری کودک و آشناسازی او با مفاهیم و دنیای پیرامون، بسیار حایز اهمیت است. به نظر کارشناسان، اگر اسباب‌بازی‌های کودک به دقت انتخاب شود موجب بالا رفتن کیفیت بازی و رشد شخصیت کودک می‌شود. اسباب‌بازی‌های آموزشی، نقش مهمی در رشد کودکان پیش دبستانی دارند زیرا موجب بالا رفتن هوش، مهارت‌های اجتماعی و همچنین رفتارهای احساسی کودکان می‌شوند. اسباب‌بازی در کنار سایر بازی‌ها در رشد و خلاقیت کودکان نقش به سزایی را ایفا می‌کند. مادران از ابتدای دوران شیرخوارگی از طریق اسباب‌بازی‌هایی مثل «جغجغه» با رنگ‌های درخشان و براق می‌توانند موجب تحریک حواس پنج‌گانه کودک شوند. بازی‌هایی مثل «دالی موشه» و «قایم موشک» در تقویت هوش و خلاقیت کودکان موثرند. در انتخاب اسباب‌بازی باید به سن کودک توجه شود. اگر اسباب‌بازی مطابق با سن کودک برای او خریداری شود، بالا بردن قدرت تفکر و خلاقیت او کمک شایانی خواهد کرد. اسباب‌بازی‌های آموزشی مثل کره هوش، جورچین‌ها و خانه‌سازی برای کودکان یک سال به بالا مناسب است و از سه سالگی به بعد نقش اسباب‌بازی‌هایی مانند عروسک، ماشین، تفنگ و بازی‌های تقلیدی مثل خاله‌بازی می‌تواند قوه تخیل کوک را افزایش دهند. انجام بازی‌های هوش و طرح معما، برای به کارگیری فکر کودک، باعث می‌شود تا کودک قوه فکر و تخیل خود را به کار بیندازد، جوانب مختلف مسأله را در نظر بگیرد و سعی در حل مسأله کند. کودکی که مسایل مختلفی را به شکل بازی یا معما حل می‌کند، در برخورد با مسایل زندگی، مسایل علمی و غیره به همین شکل عمل می‌کند زیرا که یاد گرفته است که مسأله را از زاویه‌های مختلف نگاه کند و راه حل مناسب برای آنها بیابد. این موضوع نقش زیادی در تقویت اراده و نگرش مثبت کودک به مسائل مختلف دارد و در رشد هوش او نیز موثر است. کودکان در سه سال اول زندگی به سرعت علاقه خود را به یک نوع اسباب‌بازی از دست می‌دهند و در این سنینه به اسباب‌بازی‌های متنوع و زیاد نیاز دارند. در این سن هر نوع وسیله‌ای می‌تواند برای کودک اسباب‌بازی باشد، حتی یک در قابلمه. والدین باید توجه داشته باشند که گاهی یک اسباب‌بازی ساده که شباهت به چیز خاصی ندارد قوه خلاقیت کودک را بیشتر تحریک می‌کند. به عنوان مثال اگر یک تکه چوب در اختیار کودک باشد کودک آن را به جای عصا، شمشیر، تفنگ، اسب و غیره به کار می‌برد، در حالی که وقتی از یک شمشیر پلاستیکی استفاده می‌کند این قابلیت‌ها را ندارد. در طبیعت منبع بی‌زوال و بی‌انتهایی از اسباب‌بازی برای کودکان وجود دارد، مانند بازی با آب، شن، چوب، برگ و بسیاری منابع بی‌خطر دیگر که موجب رشد جسمی، عاطفی، شخصیتی و ذهنی کودک می‌شود و زمینه بروز خشونت را در وی بسیار کاهش می‌دهد. در بیشتر مواقع کودک دلیل بازی کردن خود را نمی‌تواند بیان نماید ولی نمی‌تواند بدون بازی کردن زندگی کند. امروزه ثابت شده است، کودکانی که به درستی و اندازه کافی در دوران کودکی بازی نکرده‌اند از رشد ذهنی و اجتماعی درستی برخوردار نیستند. اگرچه میل به بازی در سنین بالا کم کم کاهش پیدا می‌کند و کارهای روزمره زندگی و مسئولیت‌ها جای آن را می‌گیرد، اما اعتقاد روان‌شناسان بر این است که انسان تا پایان عمر تمایل به بازی و تجربه کردن دوباره دوران کودکی خود را دارد.    

عواملی که بر هوش کودک تاثیر دارند

عواملی که بر هوش کودک تاثیر دارند

چه عواملی بر هوش تأثیر دارند؟   عوامل زیستی موثر بر هوش کودک پژوهش‌های مختلف، تأثیر عوامل زیستی گوناگون را بر هوش و توانایی‌های ذهنی افراد نشان داده است که به اختصار اشاره می‌کنیم: الف. هورمون‌ها: بعضی از هورمون‌ها در فعالیت‌های ذهنی نقش مهمی دارند. هورمون تیروکسین که از غده تیرویید ترشح می‌شود، درفعال کردن کارکردهای ذهنی نقش اساسی دارد. اختلال در ترشح هورمون‌های تعیین‌کننده جنس در دوره جنینی، علاوه بر این که نامشخص شدن جنس کودک را پس از تولد موجب می‌شود، ممکن است نقایص هوشی را نیز به وجود آورد. ب. تغذیه: بسیاری از پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تغذیه ناقص چه در دوره جنینی و چه پس از آن در رشد هوش کودک تأثیر سوء بر جای می‌گذارد. ازجمله موادغذایی لازم در مورد کودکان، ماده پروتئینی است که کمبود آن بر رشد دستگاه عصبی و در نتیجه بر هوش تأثیر نامطلوب می‌گذارد. علاوه بر مواد پروتئینی، انواع ویتامین‌ها (E,D,C,A) و بعضی از موادمعدنی (کلسیم و منیزیم) در این مورد نقش موثری دارند. بر اساس برخی پژوهش‌ها، چنان چه کودکانی را که از تغذیه مطلوب برخوردار نبوده‌اند تحت رژیم غذایی مناسب قرار دهند، پس از مدتی هوش‌بهر آنان تا اندازه‌ای افزایش نشان می‌دهد.   تاثیر تفاوت‌های جنسی بر هوش کودک پژوهش‌هایی که برای مقایسه هوش دختران و پسران انجام گرفته اغلب به این نتیجه رسیده است که از نظر هوش کلی بین دو جنس تفاوتی وجود ندارد. اما از نظر برخی توانایی‌ها بین دو جنس تفاوت‌های دیده می‌شود. از نظر روانی کلامی، خواندن، فهمیدن، چالاکی انگشتان دست و مهارت‌های منشی‌گری دختران نسبت به پسران برتری دارند. از سوی دیگر از نظر استدلال ریاضی، توانایی دیداری ـ فضایی، استعداد فنی و سرعت هماهنگی حرکات عضلات بزرگ، پسران بر دختران برتری دارند. باید دانست این تفاوت‌ها بیشتر معلول روش تربیت دختران و پسران و عوامل فرهنگی است تا عوامل زیستی و وراثتی مربوط به دو جنس. با وجود این، برخی تحقیقات نشان داده است که از نظر بعضی کارکردهای مغزی بین دو جنس تفاوت‌هایی وجود دارد. وایتلسون، در یک پژوهش درباره دختران و پسران گروه‌های سنی ۶ تا ۱۳ سال به این نتیجه رسید که در پسران تا سن ۶ سالگی برای پردازش اطلاعات فضایی و غیرکلامی، نیمکره راست مغز بر نیمکره چپ برتری دارد. در حالی که در مورد دختران برتری نمیکره سمت راست مغز برای پردازش اطلاعات فضایی تا قبل از نوجوانی برقرار نمی‌شود.   پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی یکی دیگر از عوامل موثر بر هوش، پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی، سطح شغل، سطح تحصیلات و میزان درآمد پدر و مادر است. تفاوت بین متوسط هوش کودکان در رابطه با پایگاه خانواده‌ها ممکن است از یک سو نشانگر تأثیر عامل وراثت در هوش و از سوی دیگر نتیجه تأثیر شرایط مناسب خانوادگی و محیطی برای رشد و پرورش توانایی‌های ذهنی کودکان باشد. علاوه بر مسایل فوق، برخی عوامل دیگر مانند جمعیت خانواده و ترتیب تولد فرزندان، محل سکونت، شباهت و تفاوت فرهنگی پدر و مادر، انتظارهای والدین از کودکان، فقر، فشارهای اقتصادی، نگرش والدین نسبت به فرزندان، روش‌های تربیتی که از سوی والدین اعمال می‌شوند، داشتن فرصت‌های آموزشی و... بر رشد و چگونگی هوش تأثیرگذار هستند.   طبیعت و تربیت یکی از چالش‌هایی که همیشه در مورد هوش مطرح بوده این است که رشد هوش تحت تأثیر طبیعت است یا تربیت؟ طبیعت به میراث زیستی کودک و تربیت به تجربیات محیطی اعم از فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه‌ها و... اشاره دارد. برخی دانشمندان اعلام کرده‌اند که هوش، عموماً ارثی است و تجربیات محیطی، نقش کمی در گسترش آن ایفا می‌کنند؛ اما رشد واقعی هوش نیاز به چیزی بیش از وراثت دارد. اغلب متخصصان بر این نکته توافق دارند که محیط نیز نقش مهمی در رشد هوش دارد. این بدین معناست که غنی‌سازی محیط کودکان می‌تواند هوش آنها را افزایش دهد و موجب پیشرفت تحصیلی و افزایش احتمال دستیابی آنها به مهارت‌های مورد نیاز برای یک شغل و استخدام شود. یکی از مسایل مهم در ارتباط با اهمیت محیط در هوش، افزایش نمرات آزمون‌های هوشی، در سراسر دنیا است. نمره‌های افراد در آزمون‌های اخیر هوشی نشان می‌دهد که اکثر افراد، بهره هوشی متوسط دارند، در حالی که سابقاً وضع هوشی اکثریت، کمتر از متوسط بود. همچنین مطالعات مدرسه‌ای در تأثیر محیط بر هوش نیز اثراتی بر هوش نشان داده‌اند. در تحقیقی که رمفل، بر روی کودکان هندی ساکن جنوب آفریقا که به مدت ۴ سال از مدرسه رفتن محروم شدند در مقایسه با کودکان روستای همجوار که در محیط مدرسه مشغول به تحصیل بودند، انجام داد متوجه شد که به ازای هریک سال تأخیر از مدرسه ۵ نمره در هوش‌بهر کاهش داشتند. نمرات آزمون هوش، گرایش به افزایش در طول ماه‌های مدرسه و کاهش در ماه‌های تعطیل دارد. علاوه بر این کودکانی که روزهای تولدشان به گونه‌ای است که یک سال زودتر به مدرسه می‌روند، هوش بالاتری نسبت به کودکانی که یک سال دیرتر به مدرسه می‌روند، نشان می‌دهند. همچنین کسانی که به هر دلیلی به مدرسه نرفتند یا ترک تحصیل داشتند هوش پایین‌تری خواهند داشت. تعامل بین وراثت و مح۰یط آن قدر پیچیده و پویا است که یکی از روان‌شناسان به نام ویلیام گرینوخ، می‌گوید: پرسش از این که در هوش، طبیعت مهم‌تر است یا تربیت، مانند پرسش از این نکته است که برای ایجاد یک مستطیل، طول مهم‌تر است یا عرض؟ ما هنوز نمی‌دانیم کدام؟ و اصولاً این سؤال غلط است. رشد هوشی فرد، نتیجه متقابل وراثت و محیط است. در عوامل محیطی بر تحصیلات مدرسه‌ای تأکید شده در حالی که فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه‌ها و دیگر عوامل نیز موثر است.   رابطه هوش و عوامل دیگر   تاثیر وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی بر هوش کودک کودک تیزهوش در هر خانواده‌ای می‌تواند وجود داشته باشد اما مطالعات متعدد نشان می‌دهند که این گونه کودکان اکثراً به خانواده‌های سطوح اجتماعی بالا تعلق دارند. ترمن در مطالعات خود مشاهده کرد که نسبت استعدادهای ممتاز در جوامعی که از لحاظ اقتصادی برترند، بیش از جوامعی است که وضع اقتصادی پایینی دارند. می‌توان گفت فعالیت، امیال و وضع مالی خانواده ممکن است تجارب و اطلاعات زیادی برای کودک فراهم آورد. گروهی وجود هر گونه ارتباطی بین تیزهوشی وضع اقتصادی ـ اجتماعی و سواد والدین را رد می‌کنند. مثلاً مارلند می‌نویسد که این فرض که افراد تیزهوش و مستعد در محیط‌های حرفه‌ای به وجود می‌آیند، اشتباه است.   تاثیر فرهنگ بر هوش کودک ضریب هوشی نمی‌تواند معیار مطمئنی برای مقایسه هوش اشخاصی که در فرهنگ‌های مختلف بزرگ شده‌اند باشد. روشن است که تفاوت شیوه‌های زندگی، اندیشه و بیان در این زمینه نقش دارد و نمره ۲۰ در یک آزمون ۵۰ سؤالی معنای متفاوتی در دو محیط فرهنگی متفاوت خواهد داشت. هوش، مری وابسته به فرهنگ است و با یادگیری‌های کودک و ارزش‌های خانوادگی و اجتماعی او ارتباطی جدایی‌ناپذیر دارد. از این دیدگاه نمی‌توان تعاریفی که قبلاً از هوش به عمل می‌آمد را تمام و کمال پذیرفت.   تاثیر وضع جغرافیایی بر هوش کودک کودکانی که در مناطق دوردست زندگی می‌کنند ممکن است از دسترسی به منابع آموزشی زیاد که معمولاً در مناطق پر جمعیت‌تر فراهم است محروم باشن. مطالعات نشان می‌دهند از لحاظ هوش‌بهر تفاوت‌هایی بین کودکان نقاط گوناگون یک کشور وجود دارد. معمولاً کودکان شهری نسبت به همسالان روستایی خودهوش بیشتری نشان می‌دهند. گروهی ازروان‌شناسان معتقدند که پسران و دختران از لحاظ سطح هوش برابرند جز این که توزیع هوش میان پسران و مردان وسیع‌تر از توزیع آن میان دختران و زنان است یعنی تفاوت هوشی میان پسران بیش از دختران است. عده‌ای دیگر اعتقاد دارند که سطح هوش افراد با زمان طفولیت آنها نسبت مستقیم دارد. یعنی هر فرد که دیرتر بالغ شود معمولاً باهوش‌تر خواهد بود. در این صورت پسران که دیرتر از دختران به مرحله بلوغ می‌رسند از لحاظ هوش برتری نشان می‌دهند. کاربرد آزمون وکسلر در مورد هزاران دختر و پسر نشان داده است که این دو گروه از نظر آزمون‌های کلامی تفاوت معنی‌داری ندارد. برعکس در مورد آزمون‌های غیرکلامی، تفاوت‌های چشمگیری نشان می‌دهند و این تفاوت همیشه به نفع پسران است. در بین ازمون‌های غیرکلامی، دخترها تنها در آزمون رمزنویسی بر پسرها برتری دارند. دختران در استعداد کلامی پیشرفته‌تر از پسران هستند و این امتیاز از حدود ۱۱ سالگی آشکار می‌شود. در مجموع، دختران از نظر دستور زبان، دیکته و واژگان بهتر از پسران هستند و در پاره‌ای از آزمایش‌های زمینه تجسم فضایی و ریاضیات دختران بیشتر است. برتری پسران در استعداد عددی از ۱۲ تا ۱۳ سالگی آشکار می‌شود. پسران اندکی پس از آن، یعنی در سن بلوغ از نظر تجسم فضایی نسبت به دختران پیشرفته‌ترند. شاید پسران در درک روابط فضایی موجب می‌شود که اکثر آنان در رشته‌هایی نظیر مهندسی، معماری، ریاضی و حتی نقاشی موفقیت بیشتری داشته باشند. عقب‌ماندگی چشمگیر زنان در زمینه‌های شغلی و تحصیلی احتمالاً ناشی از ارزش‌های حاکم بر جامعه است. گرچه وجود تفاوت‌های زیستی را نمی‌توان نادیده گرفت. به نظر آزوبل در دوره دبستان پسران در مهارت‌های مکانیکی و ورزشی، درک و فهم شفاهی یا کلامی، استدلال شفاهی، استدلال ریاضی، ادراک فضایی و توانایی جهت‌یابی و حل مسأله بر دختران برتری دارند. در واقع می‌توان گفت که تیزهوشی منحصر به پسران نیست بلکه هردو جنس پسر و دختر از این موهبت برخوردار هستند. متأسفانه دختران تیزهوش در معرض این خطر جدی قرار می‌گیرند که به آنان به صورت تبعیض‌آمیز رفتار می‌شود و در بسیاری از فرهنگ‌ها به ویژه در کشورهای در حال رشد و جهان سوم این تبعیض به صورت گسترده‌ای اعمال می‌شود. جنسن معتقد است که وراثت ۸۰ درصد از میزان هوش افراد را تعیین می‌کند و فقط ۲۰ درصد از آن به عوامل محیطی بستگی دارد. ضمناً وی ادعا می‌کند که سیاه‌پوستان آمریکا که به نظر او از ساخت ژنتیکی نازل‌تری برخوردارند از سفیدپوستان کم‌هوش‌ترند. کاهش بازدهی کودکان سیاه‌پوست ناشی از کم‌هوشی آنان ناشی نیست بلکه به تفاوت فرهنگ‌های خاص، روش‌های محلی و اعتقادات جامعه آنان مربوط می‌شود. عده‌ای معتقدند که سیاه‌پوستان آمریکا و آفریقا در مجموع، ضریب هوشی کمتری نسبت به سفیدپوستان ساکن همان مناطق نشان می‌دهند. یکی از دلایل تفاوت مذکور این است که سیاه‌پوستان نمی‌توانند در دوران کودکی از محیطی غنی و مناسب برای رشد ذهنی لازم، بهره‌مند شوند. هوش B ضعیف الزاماً نشانه هوش A ضعیف نخواهد بود. تقریباً تمام محققان اعتقاد دارند که عوامل محیطی و اجتماعی سبب کاهش هوش‌بهر سیاه‌پوستان نسبت به سفیدپوستان می‌شود زیرا تفاوتی در هوش‌بهر کودکان بسیار خردسال سیاه‌پوست و سفیدپوست وجود ندارد. در یک مطالعه ثابت شد که محیط سر کودک با هوش‌بهر بالا در سن یک سالگی بزرگ‌تر از محیط سر کودکان با هوش‌بهر متوسط بوده است. دلیل معتبری برای تناسب هوش و ظرفیت جمجمه وجود ندارد. اندازه جمجمه، در وهله نخست با اندازه جثه تناسب دارد. نژادهای مختلف از نظر میانگین ظرفیت جمجمه متفاوتند ولی در هر نژادی افراد دارای جمجمه بزرگ‌تر و افراد دارای جمجمه کوچک‌تر از میانگین جمجمه دیگر نژادها وجود دارند. به طور کلی می‌توان گفت همبستگی اندازه سر با هوش عمومی بسیار ناچیز است و از حدود ۱۰/۰- تا ۱۰/۰+ بیشتر تجاوز نمی‌کند. مهم‌ترین قسمت از ساختمان بدنی موجودات زنده که در هوش آنها دخالت دارد، مغز نامیده می‌شود. مغز افراد آدمی با یکدیگر تفاوت‌هایی دارد. یکی ازجنبه‌های تفاوت مغز آدمیان، اختلاف اندازه آن است ولی اندازه مغز به تنهایی در ایجاد تفاوت بین افراد، اهمیت زیادی ندارد. وزن متوسط مغز انسان در حدود ۱۴۰۰ گرم است. افرادی که وزن مغزشان از ۷۰۰ گرم کمتر است به طور کلی کم‌هوش هستند. تفاوت‌های موجود در ساختمان‌های شیمیایی مغز، ارثی و میزان فعالیت کولین استراز در تعیین میزان بهره هوشی موثر است. افزایش میزان هوش از لحظه تولد تا موقعی که فرد بالغ می‌شود با میزان رشد مغز ارتباط دارد.   تاثیر قشر مخ بر هوش کودک حجم مخ در افراد می‌کند به طوری که گاهی در یک فرد دو برابر فرد دیگر است. در تعیین میزان هوش حجم و وزن مخ کافی نیست بلکه نوع ترکیب و عمق پیچیدگی‌های مخ اهمیت دارد. برخی بررسی‌ها نشان داده است که بین ضخامت قشر مخ و هوش همبستگی وجود دارد. شرمن به این نتیجه رسیده است که میان خصوصیات چهره و نمرات تحصیلی همبستگی چشمگیری وجود ندارد.   تاثیر قد بر هوش کودک فیش وآل به این یافته رسیده‌اند که کودکان باهوش‌تر، از ۴ سالگی به بعد قد بلندتر از کودکان با هوش‌بهر متوسط بوده‌اند. انگیزه‌های پیشرفت در دختران و پسران نیز متفاوت است. دختران، به علت موانع متعددی که در مسیر ترقی و آرمان‌های آنان قرار دارد به تدریج انگیزه‌های پیشرفت خود را از دست می‌دهند، در صورتی که پسران، به دلیل ضرورت پیشرفت در جامعه و امکانات گسترده‌تر، از این نظر تقویت می‌شوند. انگیزه ازجمله عواملی است که در افزایش یا کاهش بهره هوشی تأثیر مستقیم دارد.   تجربه قبلی و هوش کودک هرچه کودک در گذشته اطلاعات و مهارت‌های بیشتری اندوخته باشد به همان نسبت توانایی بیشتری خواهد داشت که آنها را به موقعیت‌های جدید انتقال دهد و یادگیری جدید را برای خود آسان‌تر کند. یادگیری قبلی، یادگیری بعدی را آسان‌تر می‌کند، البته به شرطی که میان آن دو ارتباط وجود داشته باشد. هرچه یادگیری قبلی کودک بیشتر باشد راه او برای یادگیری بعدی هموارتر است.   تنوع محرک‌های هوش کودک اصولاً بیشتر عوامل محیطی، حداکثر اثر خود را در نخستین سال‌های زندگی بر جای می‌گذارند. اساس شخصیت و ساختمان روانی انسان در چند سال اول زندگی شکل می‌گیرد. برخی روان‌شناسان تنوع محرکات را مهم‌ترین عامل محیطی در رشد هوش می‌دانند و معتقدند که هرچه کودک بیشتر ببیند، بشنود، لمس کند و از حواس خود استفاده کند، در سال‌های بعد زندگی به دیدن، شنیدن، لمس کردن و استفاده از سایر حواس خود علاقه بیشتری نشان خواهد داد. کمبود محرک‌های لازم برای رشد منجر به رشد ناکافی سلسله اعصاب مرکزی و به ویژه مغز می‌شود و در نتیجه شخص از نظر هوش که عملکرد مغز و به ویژه قشر مخ است رشد کافی نمی‌کند. در بزرگسالی محرومیت از محرک‌های محیطی نمی‌تواند بهره هوشی را چندان کاهش دهد زیرا در این دوره مغز به حداکثر رشد خود رسیده است و با همان تجربه‌هایی که قبلاً آموخته است می‌تواند به عملکرد خود ادامه دهد.   تاثیرترتیب تولد  بر هوش کودک برخی مطالعات نشان داده است که معمولاً در یک خانواده، فرند اول باهوش‌تر از بچه‌های بعدی است و موفقیت اجتماعی و شغلی به دست می‌آورد. بر اساس پژوهش‌های دیگر هرچه فرزندان یک خانواده با فاصله کمتری متولد شوند وزن کمتری خواهند داشت و از نظر مهارت‌های بدنی، رشد  عصبی و بهره هوشی ضعیف‌تر خواهند بود. به نوشته گالاگر این اعتقاد وجود دارد که کودکان اول خانواده از خواهران و برادران بعدی با استعدادترند. تغذیه مادر درماه‌های بارداری، حرکات وی و حالات روانی او در سرنوشت کودکی که به زودی متولد خواهد شد اثری شگرف دارد. پس در اولین وهله باید توجه به تغذیه مادر باردار و اعمال و رفتار او معطوف شود تا کودکی سالم از نظر جسمی و روانی به دنیا آورد. هرچه کودک از هوش‌بهر بیشتری برخوردار باشد و قدرت تفکر بیشتری داشته باشد زودرنج‌تر خواهد بود و رفتار نامناسب اطرافیان اثرات سوء بیشتر در او خواهد گذاشت. اگر محیط خانواده آرام، گرم و با ثبات باشد و اختلاف مهمی میان زن و شوهر موجود نباشد و برای اداره خانه و تربیت فرزندان تفاهم وجود داشته باشد، رشد هوش و سایر مهارت‌های فکری آسان‌تر و سریع‌تر در کودکان انجام می‌گیرد زیرا کودک وقت و انرژی خود را صرف کشف محیط خود و یادگیری می‌کند.   تاثیر جدایی کودک از والدین بر هوش کودک جدا شدن کودک از پدر و مادر به ویژه به مدت طولانی و قبل از ۳ سالگی، اثر سویی در رشد عاطفی و فکری کودک دارد. کودکانی که در خردسالی به پرورشگاه‌ها فرستاده می‌شوند از نظر عاطفی و ذهنی رشد کافی پیدا نمی‌کنند و هوش‌بهر آنان اغلب کمتر است. نبود یا کمبود حضور پدر در خانه سبب می‌شود که کودک و به ویژه پسر، نتواند با پدر خود همانندسازی کند و در نتیجه دچار تعارض و اضطراب درونی می‌شود.

هوش و یادگیری زبان دوم

هوش و یادگیری زبان دوم

هوش و یادگیری زبان دوم در درک ارتباط میان هوش با یادگیری زبان دوم، آیا می‌توان گفت که یک فرد «باهوش» می‌تواند در یادگیری زبان دوم صرفاً به دلیل داشتن هوش بیشتر، موفق‌تر باشد؟ به هرحال، ظاهراً بزرگ‌ترین مانع یادگیری زبان دوم، موضوع «حافظه» است، به نحویک ه اگر بتوان تمام آنچه را که تدریس یا شنیده می‌شود به خاطر سپرد، می‌توان در یادگیری زبان بسیار موفق بود. به نظر می‌رسد «بهرهٔ هوشی یادگیری زبان» پیچیده‌تر از این‌ها باشد. در تعریف سنّتی، هوش با موفقیت در یادگیری زبان دوم چندان ارتباطی ندارد و افراد، صرف‌نظر از میزان بهرهٔ هوشی خود در یادگیری زبان دوم موفق بوده‌اند. اما هوارد گاردنر ویژگی‌های مهم دیگری را به مفهوم هوش اضافه کرده است که این ویژگی‌ها می‌توانند در موفقیت یادگیری زبان دوم نقش مهمی داشته باشند. هوش آهنگین می‌تواند سهولت نسبی درک و تولید الگوهای آهنگ یک زبان به وسیله برخی زبان‌آموزان را توجیه کند. توانایی‌های تجربی و بافتی مدنظر رابرت استرنبرگ، مؤلفه‌های «استعداد»ی را که برخی افراد در یادگیری سریع، موثر و بی‌دردسر زبان دارند را روشن می‌کند. EQ (بهرهٔ عاطفی) که به وسیله دانیل گلمن معرفی شد، احتمالاً در توجیه موفقیت یادگیری زبان دوم، هم در کلاس درس و هم در بافت‌های فاقد آموزش، بسیار مهم‌تر از هر عامل دیگری است.   بازی‌های موثر بر هوش کودک   بازی‌های هوش و طرح معما باعث می‌شوند کودک قوهٔ فکر و تخیل خود را به کار بیندازد، جوانب مختلف مسأله را در نظر بگیرد و در زمینهٔ حل آن تلاش کند. بعضی از این بازی‌ها و معماها، نقش بسیار مهمی در پرورش قدرت تفکر و خلاقیّت کودک دارند. کودکی که مسایل مختلف را به شکل بازی یا معما حل می‌کند، در برخورد با مسایل زندگی، مسایل علمی و سایر مسایل نیز به همین شکل عمل می‌کند و یاد گرفته است به مسأله از زوایای مختلف نگاه کند و راه حل مناسب آن را بیابد. وقتی کودک معماها را حل می‌کند احساس غرور می‌نماید و باور می‌کند که باهوش است و به «کودک باهوش» معروف می‌شود. این موضوع نقش زیادی در تقویت اراده و نگرش مثبت کودک دارد و بر رشد هوش او نیز موثر است.   توجه! هرچه می‌توانید معما، سؤال هوش، کتابهای تقویت هوش، بازی با ریاضی، بازی‌های هوش، معماهای هوشی، بازی‌های فکری، سؤالات و آزمون‌های تیزهوشان را در اختیار کودک خود قرار دهید. گاهی سؤالات و معماهای تکراری را از کودک خود بپرسید تا جواب آنها را بگوید. کودک را تشویق کنید تا با دوستان خود این معماها را طرح کند یا این بازی‌ها را انجام دهد. برای بازی کودک، بیشتر، اسباب‌بازی‌هایی که قابلیت تغییر دارند مثل اسباب‌بازی‌های ساختمانی و خمیر بازی تهیه کنید. بازی‌ها و تمرین‌های زیادی وجود دارد که به وسیله آنها می‌توان دقت، تمرکز و توجه را افزایش داد و انجام آنها در هر سنی مفید است و در سن کودکی باعث پیشرفت بسیار زیاد دقت و تمرکز می‌شود. ازجمله این بازی‌ها می‌توان «کلاغ پر»، «یه مرغ دارم»، و جواب غلط دادن به سؤالاتی که جواب بله و خیر دارد و مسابقه ۲۰ سؤالی را نام برد. جمله‌سازی، کلمه‌سازی، نقاشی، تئاتر، ساختن آهنگ‌های مختلف با استفاده از وسایل تولید صدا و بازی‌های گروهی همگی موجب تقویت قدرت خلاقیت کودک می‌شوند.  

پرورش ذهن کودکان یک تا دوسالگی

پرورش ذهن کودکان یک تا دوسالگی

تقویت رشد ذهنی کودک در یک سالگی   در یک سالگی، کودک قادر است احساسات خود را به نمایش بگذارد و بوسیدن را به خوبی درک می‌کند کودک می‌تواند اسباب‌بازی خود را بلند کند و به مادر بدهد. کودک در این سن می‌تواند دو یا سه کلمهٔ بامعنی به زبان بیاورد و ممکن است شکلی را در کتاب بشناسد و به آن اشاره کند. کودک شروع به فهم پرسش‌های ساده می‌کند.  برای تقویت رشد ذهنی کودک در یک سالگی به نکات زیر توجه کنید: - ابراز محبت کودک را با نوازش کردن عروسک‌هایش یا در آغوش گرفتن و بوسیدن کودک تقویت کنید. داستان‌هایی دربارهٔ حیوانات و بچه‌های آنها برای کودک خود تعریف کنید. کمک کنید تا کودک با صدای جانوران آشنا شود.   در ۱۵ ماهگی، کودک قادر به شناسایی اجرای بدن خود است و می‌تواند صدای حیوانات را دربیاورد. همچنین در این سن، کودک می‌تواند اشیای ساده را حمل کند و لباس‌هایش را درآورد.   در ۱۸ ماهگی، اگر نام اشیا را بگویید کودک به آنها اشاره می‌کند و تلاش می‌کند کارهای ساده روزمره را انجام دهد و از کارهای افراد بزرگ‌تر تقلید کند.   برای تقویت رشد ذهنی کودک در ۱۸ ماهگی به نکات زیر دقت کنید: با کودک خود زیاد صحبت کنید. ضمایر ملکی را به کودک بیاموزید (مثلاً بگویید: دستمو بگیر، دستتو بده...).   در ۲۱ ماهگی، کودک می‌تواند غذا، نوشیدنی، اسباب‌بازی و رفتن به توالت را درخواست کند و کارهای ساده را انجام دهد. به تدریج کودک خواهد توانست درخواست‌های پیچیده را درک کند.   برای تقویت رشد ذهنی کودک در ۲۱ ماهگی به نکات زیر دقت نمایید:   کودک را با رنگ اشیای مختلف آشنا کنید. اعداد را با انگشتان خود به کودک نشان دهید و سپس از انگشتان کودک برای این کار استفاده کنید. کلمات متضاد، مثل زبر و نرم، گرم و سرد را به کودک بیاموزید. خواص اشیا را به کودک توضیح دهید. مثلاً به کودک بگویید این اسباب‌بازی سفت است.   در ۲ سالگی، کودک بسیاری از نام‌ها و اشیا را در ذهن خود جای داده و در حال سرعت بخشیدن به اطلاعات خود است. کودک می‌تواند خصوصیات اشیای آشنا را شرح دهد، فرمان‌های پیچیده را اجرا و اشیایی را که قبلاً با آنها بازی می‌کرده پیدا کند. در این سن، کودک هم صحبت می‌کند و هم پرسش می‌کند.   برای تقویت رشد ذهنی کودک در ۲ سالگی به موارد زیر توجه نمایید: با قرار دادن مداد، دفتر و لوازم نقاشی به کودک، او را برای نقاشی کردن تشویق کنید. برای کودک داستان‌های طولانی‌تر و قصه‌های خیالی تعریف کنید. علاقهٔ کودک به شنیدن موسیقی و نوارهای قصه کودکانه و نوارهای قصه و موسیقی تقویت کنید. هوش سه بعدی کودک را با تهیه اسباب‌بازی یا جعبه‌هایی که شکل‌های مختلف در شکاف‌های مخصوص آن‌ها قرار می‌گیرد تقویت کنید.   نکته وزن مغز کودک در طول سال اول زندگی دو برابر می‌شود. این افزایش تا حدودی ناشی از افزایش تعداد سلول‌های مغزی و تا حدودی به دلیل رشد اتصالات میان سلول‌ها و قسمت‌های مختلف مغز است. این اتصالات در نوزاد، هنگامی که به چیزی علاقه‌مند می‌شود و تلاش ذهنی می‌کند و نیز هنگام تحریک هریک از حواس، شروع به تشکیل شبکه‌هایی می‌کنند. در نتیجه، از بدو تولد، هر صدا، تصویر، تماس، احساس، بو و مزه موجب ایجاد اتصالات بیشتر می‌شود. برای پیشرفت ذهنی کودک لازم است حواس بینایی، شنوایی، حافظه و مهارت‌های حرکتی باهم پیش بروند. کودک، بدون هماهنگی مغز و عضلات، نمی‌تواند دستش را به سوی اشیای مختلف دراز کند و بدون هماهنگی دست و چشم قادر نخواهد بود اشیا را بگیرد و در نتیجه، نخواهد توانست تصوری از آنها داشته باشد. همگام با افزایش درک عمومی، بسیاری از مهارت‌های مغزی و بدنی به سرعت رشد می‌کند و عواملی مانند شخصیت، اجتماعی بودن و محیطی که برای کودک فراهم می‌شود می‌تواند کمک موثری برای رشد و تکامل مغز کودک باشد. این کمک‌ها به ویژه در سال‌های اول و سوم زندگی که مغز، جهش‌های رشدی عمده‌ای پیدا می‌کند حایز اهمیت است. رشد کودک در سال‌های اولیه زندگی نقش بسیار مهمی در جریان زندگی او دارد به همین دلیل می‌توان سال‌های اول زندگی را به شش جنبهٔ عمده تقسیم کرد: رشد ذهنی، رشد حرکتی، رشد مهارت‌های دستی، رشد اجتماعی، رشد شخصیتی، رشد گفتاری که در مجموع رشد کودک تعامل این ۶ جنبهٔ عمده است که در هر جنبه کودک عقب بیفتد مطمئناً بر روی جنبهٔ دیگر تأثیر می‌گذارد و به نوعی در مراحل رشد دچار اختلال می‌شود و اگر بخواهیم فرندانی سالم (به تمام معنا) داشته باشیم باید به این ۶ جنبه توجهی خاص داشته باشیم. البته در این راستا برای هر کدام از این جنبه‌ها دنیایی اطلاعات و روش پرورشی وجود دارد که باید با توجه به تفاوت‌های فردی، هوش، استعداد و توانایی‌های جسمانی کودک برنامه‌هایی اجرا کنیم که فرزندمان دچار اختلال و مشکل نشود

مراحل رشد ذهنی نوزادان از تولد تا یک سالگی

مراحل رشد ذهنی نوزادان از تولد تا یک سالگی

رشد ذهنی نوزادان و کودکان نوزاد از بدو تولد شروع به فهمیدن می‌کند. نوزاد از روز اول تولد می‌شنود و از روز سوم صحبت‌ها را گوش می‌کند و به آنها واکنش نشان می‌دهد. از روز نهم تولد، نوزاد چشمانش را به طرف صدا حرکت می‌دهد. از روز چهاردهم، مادر خود را می‌شناسد؛ از روز هیجدهم، صدا درمی‌آورد و از روز بیست و چهارم با شنیدن صدای مادرش، دهان خود را تغییرشکل می‌دهد. برای پرورش ذهن نوزاد از هنگام تولد تا ۴ هفتگی، نکات زیر را در نظر داشته باشید: سعی کنید نوزاد تمام علایم و حرکات را ببیند. حواس نوزاد را تحریک کنید. با نوزاد صحبت کنید و برایش آواز بخوانید.   نوزاد در ۴ هفتگی حرکات صحبت کردن را می‌فهمد و دهانش را به تقلید از حرف زدن مادر باز و بسته می‌کند. عکس‌العمل نوزاد با توجه به آهنگ و صدای مادر متفاوت است. اگر با نوزاد آرامش صحبت کنید ساکت، و اگر با خشونت صحبت کنید مضطرب می‌شود. برای تقویت رشد ذهنی نوزاد در ۴ هفتگی، به نکات زیر توجه نمایید: برای نوزاد لالایی بخوانید. نوزاد را در آغوش بگیرید و به آرامی تکان دهید.   در ۶ هفتگی، هنگامی که با کودک صحبت می‌کنید لبخند می‌زند و صداهایی کوتاه از حلق خود ایجاد می‌کند و سرش را تکان می‌دهد. برای تقویت رشد ذهنی کودک در ۶ هفتگی به موارد زیر توجه کنید: برای جلب توجه کودک، اسباب‌بازی را به میدان دید او نزدیک و از این میدان دور کنید. هنگامی که کودک را در آغوش می‌گیرید، چهرهٔ شاداب و خندان خود را حفظ کنید. تماس چشمی خود با کودک را حفظ نمایید. از جهات مختلف با کودک صحبت کنید تا صداها را از جهت‌های متفاوت بشنود.   از ۸ تا ۱۲ هفتگی، کودک به اشیای مختلف خیره می‌شود و با نگاه کردن در جهت صداها و حرکات، به محیط اطراف خود توجه نشان می‌دهد. برای تقویت حافظه و رشد ذهنی کودک در ۸ تا ۱۲ هفتگی نکات زیر را در نظر داشته باشید:   بالشی را در پشت کودک قرار دهید تا به حالت نیمه نشسته قرار بگیرد و بتواند اطراف خود را بهتر ببیند. اسباب‌های کوچک و متنوع و با رنگ روشن را در اطراف کودک قرار دهید. برای کودک شعرهای کودکانه بخوانید. دست‌های کودک را به او نشان دهید. از ۱۲ تا ۱۶ هفتگی، کودک، اشیا و مکان‌های آشنا را می‌شناسد، کارهای همیشگی را درک می‌کند، با دیدن غذا، سینهٔ مادر و یا بطری شیر هیجان‌زده و به اسباب‌باری‌های جدید، افراد و حس‌های جدید علاقه‌مند می‌شود.   برای پرورش ذهن و تقویت حافظه کودک در ۱۲ تا ۱۶ هفتگی، به نکات زیر توجه کنید: ۱.برای تقویت حس کنجکاوی کودک و تقویت احساس دربارهٔ آنچه می‌بیند و حس می‌کند با او صحبت نمایید.               ۲.اسباب‌بازی‌های متنوع و با شکل‌ها و جنس‌های مختلف را در اختیار کودک قرار دهید. بهتر است اسباب‌بازی‌ها صدادار باشند.   در ۲۰ هفتگی، کودک، بازی کردن، ازجمله آب بازی در حمام را دوست دارد. هنگام نگاه کردن در آینه، لبخند می‌زند و سر را به طرف صدا می‌چرخاند و اشیا را نوازش می‌کند و دست و پاهایش را برای جلب توجه تکان می‌دهد. برای کمک به تقویت رشد ذهنی کودک در ۲۰ هفتگی به موارد زیر دقت کنید: افراد غریبه را به کودک معرفی کنید. همیشه کودک را به نام صدا کنید. با کودک بازی کنید. همراه با کودک بخندید. کودک از بازی‌هایی مانند دالی موشه لذت می‌برد. بنابراین از این بازی‌ها بیشتر استفاده کنید.   در ۲۴ هفتگی کودک با شنیدن صدای پا هیجان‌زده می‌شود، با تصویر خود در آینه صحبت می‌کند و با دهانش حباب تولید می‌کند، از دیدن غریبه‌ها خجالت می‌کشد و گاهی از خود ترس نشان می‌دهد و از مزهٔ بعضی غذاها بدش می‌آید.   برای رشد ذهن کودک در ۲۴ هفتگی به نکات زیر توجه کنید: اشیا و اسباب‌بازی‌های مختلف را به کودک بدهید و از او پس بگیرید تا دادن و گرفتن را یاد بگیرد. در کارهای مختلف، با هدف کمک به ارادهٔ ایجاد و تغییر اشیا، مانند هل دادن توپ (و آموزش این که توپ می‌غلتد) با کودک همکاری کنید. رفتارهایی را که کودک برای جلب توجه انجام می‌دهد با پاسخ دادن تقویت کنید.   در ۲۸ هفتگی، کودک قادر است مکالمه کند، نام خود را می‌داند و در مورد خوردن غذا استقلال نشان می‌دهد. کودک در این مرحله هر کاری را می‌بیند منتظر تکرارش می‌ماند و شروع به تقلید کارهای ساده می‌کند. برای رشد ذهن کودک در ۲۸ هفتگی موارد زیر را در نظر داشته باشید: آینه‌ای را در برابر صورت کودک نگاه دارید و اسم او را صدا بزنید تا تصوری از خود داشته باشد. حس خودآگاهی کودک را تقویت کنید. نام کودک را بلند صدا بزنید.   در ۳۲ هفتگی، کودک اراده و تصمیم خود را بروز می‌دهد. به طرف اشیایی که خارج از دسترس است می‌رود و شروع به درک کلمات می‌کند و مفهوم «نه» را درمی‌یابد. کودک در این سن به اسباب‌بازی‌هایش علاقهٔ زیادی دارد و بر اسباب‌بازی‌های خود تمرکز پیدا می‌کند. برای رشد ذهن کودک در ۳۲ هفتگی به نکات زیر توجه کنید: برای تقویت حس استقلال کودک، اجازه دهید خودش غذا بخورد. اسباب‌بازی‌های کودک را کمی دور از دسترسش قرار دهید و هرگاه آنها را خواست در اختیارش بگذارید.   در ۳۶ هفتگی، هنگامی که کودک را صدا می‌زنید، رویش را برمی‌گرداند و دست‌هایش را برای شستن دراز می‌کند؛ بازی‌ها و شعرهای آشنا را می‌شناسد؛ در موقعیت‌های مناسب می‌خندد و می‌تواند حرکات را پیش‌بینی کند. برای رشد ذهن کودک در ۳۶ هفتگی نکات زیر را در نظر داشته باشید: اجازه دهید کودک با اسباب‌بازی‌های صدادار و وسایل بی‌خطر منزل بازی کند. کارهای روزمره را به دقت برای کودک شرح دهید.   از ۴۰ هفتگی، کودک به تدریج با کارهای روزمره آشنا می‌شود؛ مثلاً پاهایش را برای پوشیدن جوراب جلو می‌آورد و بای بای می‌کند. اگر از کودک پرسیده شود پدر یا مادرش کجاست به دنبال آنها می‌گردد. کودک برخی از اشعار کودکانه را می‌شناسد و می‌داند عروسک چیست و آن را نوازش می‌کند. برای رشد ذهن کودک در ۴۰ هفتگی به موارد زیر توجه کنید: یک عروسک نرم در اختیار کودک بگذارید و نحوه پوشاندن و درآوردن لباس را به او نشان دهید. بازی‌های انداختن و برداشتن اشیا، قایم باشک و دالی موشه را انجام دهید. گذاشتن اشیا در داخل ظرف و خارج کردن آنها را به کودک نشان دهید.   از ۴۴ هفتگی، کودک شکل‌های کتاب را نشان می‌دهد ولی بر روی آنها چندان تمرکز نمی‌کند؛ اسباب‌بازی‌هایش را دایماً پرت می‌کند و به دنبال آنها می‌گردد و با این روش، مفهوم داخل و خارج و اینجا و آنجا را می‌فهمد.   در ۴۸ هفتگی، کودک علاقهٔ شدیدی به کتاب‌ها و شکل‌های موجود در آنها دارد و دوست دارد به شکل‌ها اشاره شود. کودک نام خود را تکرار می‌کند و به شدت به شوخی کردن علاقه دارد و حاضر است برای خنداندن شما، حقه‌هایی که شما را می‌خنداند را انجام دهد. کودک در این مرحله قادر است با تکان دادن سر، «نه» بگوید:   برای تقویت رشد ذهنی کودک در ۴۸ هفتگی موارد زیر را در نظر داشته باشید: نام اشیای مختلف و قسمت‌های بدن کودک را تکرار کنید. برای برقراری ارتباط کودک با دنیای اطرافش کارهای روزمره را تکرار نمایید. برای کودک داستان‌های مختلف تعریف کنید.

والدین در برابر کودک تیزهوش خود چه وظایفی دارند؟

والدین در برابر کودک تیزهوش خود چه وظایفی دارند؟

یک سوال بسیار مهم در برابر پرورش کودکان باهوش اینکه والدین در برابر کودک تیزهوش خود چه وظایفی دارند؟   افراد تیزهوش، کودکان و جوانانی هستند که در سطوح پیش‌دبستانی، ابتدایی یا متوسطه در زمینه‌های هوش، خلاقیت، توانایی در زمینه هنرهای نمایشی، ورزشی و توانایی رهبری و موارد مشابه، استعدادهایی دارند که نشانهٔ قابلیت آموزش و عملکرد آنها در سطوح بالا است و از این‌رو به خدمات و فعالیت‌های بیشتری نیاز دارند که به وسیله مدرسه تأمین نمی‌شود. والدین می‌توانند از آزمون‌های مربوط به گنجینه لغات به توانایی علمی کودک و عملکرد او در مدرسه پی ببرند. توانایی‌های مربوط به درک نشانه‌ها و استدلال منطقی نیز با زمینه‌های هوش ارتباط دارند و می‌توان از آنها به عنوان شاخص‌های سنجش هوش کودک استفاده کرد. خلاقیّت، یکی از ویژگی‌های کودکان تیزهوش است ولی ممکن است کودک، از نظر ذهنی بسیار تیزهوش باشد ولی خلاّق نباشد. منظور از خلاّقیّت، ظرفیت سازماندهی دوباره اطلاعات و تجارب، از دانسته‌های قبلی است. مثلاً کودکی که بدون آموزش متوجه می‌شود که جمع عدد ۱ با ۲، می‌شود ۳، در حال انجام یک عمل خلاّقانه است یا هنگامی که کودکی از ترکیب دو رنگ، رنگ جدیدی را کشف می‌کند خلاقیّت خود را تقویت کرده است. توانایی‌های کودکان تیزهوش شامل گسترهٔ مطلوب گنجینهٔ لغات، روخوانی خوب، تفکر منطقی و استدلالی انعطاف‌پذیر، توانایی بیان، نوشتن و حافظهٔ دقیق، یادگیری با حداقل تلاش، تفکر با هدف جستجوی راه‌حل‌های متفاوت برای مسایل، علاقه‌مندی به پیچیدگی در ایده‌ها و قوانین، قدرت برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی،خلاقیّت خوب و قوه بصری و تخیل قوی، قدرت ابتکار، کنجکاوی زیاد، گسترهٔ خوب دامنه اطلاعات و علایق، درک قوی زیبایی‌شناسی، توجه به جزئیات، عملکرد کلی فوق‌العاده در زمینه‌های تحصیلی، هنری، ورزشی، قدرت خوب رهبری، توجه و تمرکز با دامنه وسیع، انتقادپذیری، قابل اعتماد بودن، برخورداری از احساس مسئولیت اجتماعی، داشتن حس بذله‌گویی، وجود روحیه تعاون و تشریک مساعی، درک روابط فضایی از طریق بازی با اشکال و طرح‌های متنوع، ثبات احساسات، اعتماد به نفس خوب، انرژی متناسب و فعال بودن، رشد زودرس در زمینه صحبت کردن در دوران کودکی و بازی با کودکان بزرگ‌تر می‌شود. غنی‌سازی و آموزش جهشی جزو روش‌هایی است که در آموزش کودکان تیزهوش مورد استفاده قرار می‌گیرد. در روش غنی‌سازی، از مطالب اضافه در زمینه‌های مختلف علمی، هنری و ورزشی در آموزش کودک استفاده می‌شود. معمولاً این روش با توجه به تنوع زمینه‌های مختلف آموزشی برای همه کودکان، به ویژه کودکان تیزهوش استفاده می‌شود. آموزش جهشی امروزه کاربرد چندانی در آموزش کودکان تیزهوش ندارد زیرا کودکانی که جهش می‌کنند از نظر رشد جسمانی، اجتماعی و عاطفی با کودکانی که کلاس بالاتر را می‌گذرانند تفاوت دارند. این تفاوت باعث بروز احساس انزوا و بیگانگی در کودکان تیزهوش می‌شود و اغلب این کودکان، بعد از جهش، در دوست‌یابی دچار مشکل می‌شوند. چون احتمالاً هوش اجتماعی آنها نسبت به کودکان هم کلاس پایین‌تر است و ممکن است در جمع هم‌کلاسی‌ها پذیرش خوبی نداشته باشند و در نتیجه، منزوی شوند. کودکان تیزهوش اغلب متوجه می‌شوند که مدارس رسمی، تسهیلات ضروری برای کمک به تأمین نیازهای خاص آنها را در اختیارشان قرار نمی‌دهند. این کودکان در صورت عدم شناسایی، ممکن است به عنوان کودکان بیش فعال و نافرمان شناخته شوند. کودکان بزرگ‌تر هم در صورت عدم درک مناسب از سوی والدین و محیط آموزشی، پرخاشگر می‌شوند. معمولاً این گونه کودکان یاد می‌گیرند که با محیط خود در جنگ دایمی باشند و به کودکان و نوجوانانی ناسازگار و پرخاشگر تبدیل می‌شوند یا برعکس به افرادی سازگار و مطیع تبدیل خواهند شد و به همین دلیل توانایی‌های خود را مخفی می‌کنند. گروهی از این کودکان و نوجوانان، با مسئولان مدرسه یا والدین خود درگیر می‌شوند و اغلب، عوارض روان‌شناختی متعدد، ازجمله اضطراب و افسردگی در آنها بروز می‌کند و در جامعه تنها هستند و معتقدند دیگران آنها را به اندازه کافی درک نمی‌کنند. در تیزهوشان نوجوانی که تسلیم ملاحظات اجتماعی خود می‌شوند، نتایج غم‌انگیزتر است. آنها ممکن است در آینده تعهد واقعی نسبت به شغل خود نداشته باشند یا از شغلی به شغل دیگر، در جستجوی رضایتی دست نیافتنی پرسه بزنند. اولین مسئولیت والدین، شناسایی کودکان تیزهوش است. این کودکان، حق دارند مانند تمام همسالان خود، «کودک» باشند و باید احساس کنند می‌توانند گریه کنند، به بازی‌های کودکانه بپردازند و فریاد بزنند. کودکان تیزهوش باید بدانند که والدینشان، آنها را در برابر حملات غیرمنصفانه و بی‌عدالتی‌های دیگران، به ویژه هم‌کلاسی‌ها یا اولیای مدرسه محافظت می‌کنند. از سوی دیگر کودکان تیزهوش نباید صرفاً به دلیل تیزهوشی خود از امتیاز خاصی برخوردار شوند یا محرومیتی بر آنها تحمیل شود. کودکان تیزهوش از نظر جامعهٔ اطراف خود قابل احترام‌اند ولی الزاماً قابل معاشرت شناخته نمی‌شوند. والدین می‌توانند به کودکان خود برای رهایی از این موقعیت‌های ناخوشایند کمک کنند. به عنوان مثال آنها می‌توانند به کودکان خود برای پیدا کردن دوست مناسب و دارای علایق مشترک و توانایی‌های مشابه کمک کنند. استفاده از بازی‌های کمک آموزشی که به وفور در تمامی مراکز کمک آموزشی موجود است به کودکان کمک می‌کند. بازدید از مکان‌های فرهنگی، مثل نمایشگاه‌ها، موزه‌ها و جشنواره‌ها موجب افزایش اطلاعات عمومی این کودکان می‌شود. خرید کتاب، اشتراک مجلات مخصوص کودکان، شریک کردن کودک در فعالیت‌ها، با هدف کسب مهارت‌های زندگی، مانند صحبت دربارهٔ موادغذایی، در هنگام مراجعه به سوپرمارکت، کمک کردن به تهیه غذا به وسیله کودکان، کمک به کودک برای کسب مفاهیم ساده ریاضی یا آموزش خرد کردن موادغذایی یا کار کردن با مقدار کمی پول و استفاده از وسایل کمک آموزشی حتی ۲ یا ۳ سال جلوتر نیز به کودک یاری بیشتری خواهد داد.