مطالب متفاوت‌‌‌‌‌‌‌تر "کودکان طلایی" را در  کانال تلگرام  و  کانال آپارات  دنبال کنید

هوش هشت گانه

عواملی که بر هوش کودک تاثیر دارند

عواملی که بر هوش کودک تاثیر دارند

چه عواملی بر هوش تأثیر دارند؟   عوامل زیستی موثر بر هوش کودک پژوهش‌های مختلف، تأثیر عوامل زیستی گوناگون را بر هوش و توانایی‌های ذهنی افراد نشان داده است که به اختصار اشاره می‌کنیم: الف. هورمون‌ها: بعضی از هورمون‌ها در فعالیت‌های ذهنی نقش مهمی دارند. هورمون تیروکسین که از غده تیرویید ترشح می‌شود، درفعال کردن کارکردهای ذهنی نقش اساسی دارد. اختلال در ترشح هورمون‌های تعیین‌کننده جنس در دوره جنینی، علاوه بر این که نامشخص شدن جنس کودک را پس از تولد موجب می‌شود، ممکن است نقایص هوشی را نیز به وجود آورد. ب. تغذیه: بسیاری از پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تغذیه ناقص چه در دوره جنینی و چه پس از آن در رشد هوش کودک تأثیر سوء بر جای می‌گذارد. ازجمله موادغذایی لازم در مورد کودکان، ماده پروتئینی است که کمبود آن بر رشد دستگاه عصبی و در نتیجه بر هوش تأثیر نامطلوب می‌گذارد. علاوه بر مواد پروتئینی، انواع ویتامین‌ها (E,D,C,A) و بعضی از موادمعدنی (کلسیم و منیزیم) در این مورد نقش موثری دارند. بر اساس برخی پژوهش‌ها، چنان چه کودکانی را که از تغذیه مطلوب برخوردار نبوده‌اند تحت رژیم غذایی مناسب قرار دهند، پس از مدتی هوش‌بهر آنان تا اندازه‌ای افزایش نشان می‌دهد.   تاثیر تفاوت‌های جنسی بر هوش کودک پژوهش‌هایی که برای مقایسه هوش دختران و پسران انجام گرفته اغلب به این نتیجه رسیده است که از نظر هوش کلی بین دو جنس تفاوتی وجود ندارد. اما از نظر برخی توانایی‌ها بین دو جنس تفاوت‌های دیده می‌شود. از نظر روانی کلامی، خواندن، فهمیدن، چالاکی انگشتان دست و مهارت‌های منشی‌گری دختران نسبت به پسران برتری دارند. از سوی دیگر از نظر استدلال ریاضی، توانایی دیداری ـ فضایی، استعداد فنی و سرعت هماهنگی حرکات عضلات بزرگ، پسران بر دختران برتری دارند. باید دانست این تفاوت‌ها بیشتر معلول روش تربیت دختران و پسران و عوامل فرهنگی است تا عوامل زیستی و وراثتی مربوط به دو جنس. با وجود این، برخی تحقیقات نشان داده است که از نظر بعضی کارکردهای مغزی بین دو جنس تفاوت‌هایی وجود دارد. وایتلسون، در یک پژوهش درباره دختران و پسران گروه‌های سنی ۶ تا ۱۳ سال به این نتیجه رسید که در پسران تا سن ۶ سالگی برای پردازش اطلاعات فضایی و غیرکلامی، نیمکره راست مغز بر نیمکره چپ برتری دارد. در حالی که در مورد دختران برتری نمیکره سمت راست مغز برای پردازش اطلاعات فضایی تا قبل از نوجوانی برقرار نمی‌شود.   پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی یکی دیگر از عوامل موثر بر هوش، پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی، سطح شغل، سطح تحصیلات و میزان درآمد پدر و مادر است. تفاوت بین متوسط هوش کودکان در رابطه با پایگاه خانواده‌ها ممکن است از یک سو نشانگر تأثیر عامل وراثت در هوش و از سوی دیگر نتیجه تأثیر شرایط مناسب خانوادگی و محیطی برای رشد و پرورش توانایی‌های ذهنی کودکان باشد. علاوه بر مسایل فوق، برخی عوامل دیگر مانند جمعیت خانواده و ترتیب تولد فرزندان، محل سکونت، شباهت و تفاوت فرهنگی پدر و مادر، انتظارهای والدین از کودکان، فقر، فشارهای اقتصادی، نگرش والدین نسبت به فرزندان، روش‌های تربیتی که از سوی والدین اعمال می‌شوند، داشتن فرصت‌های آموزشی و... بر رشد و چگونگی هوش تأثیرگذار هستند.   طبیعت و تربیت یکی از چالش‌هایی که همیشه در مورد هوش مطرح بوده این است که رشد هوش تحت تأثیر طبیعت است یا تربیت؟ طبیعت به میراث زیستی کودک و تربیت به تجربیات محیطی اعم از فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه‌ها و... اشاره دارد. برخی دانشمندان اعلام کرده‌اند که هوش، عموماً ارثی است و تجربیات محیطی، نقش کمی در گسترش آن ایفا می‌کنند؛ اما رشد واقعی هوش نیاز به چیزی بیش از وراثت دارد. اغلب متخصصان بر این نکته توافق دارند که محیط نیز نقش مهمی در رشد هوش دارد. این بدین معناست که غنی‌سازی محیط کودکان می‌تواند هوش آنها را افزایش دهد و موجب پیشرفت تحصیلی و افزایش احتمال دستیابی آنها به مهارت‌های مورد نیاز برای یک شغل و استخدام شود. یکی از مسایل مهم در ارتباط با اهمیت محیط در هوش، افزایش نمرات آزمون‌های هوشی، در سراسر دنیا است. نمره‌های افراد در آزمون‌های اخیر هوشی نشان می‌دهد که اکثر افراد، بهره هوشی متوسط دارند، در حالی که سابقاً وضع هوشی اکثریت، کمتر از متوسط بود. همچنین مطالعات مدرسه‌ای در تأثیر محیط بر هوش نیز اثراتی بر هوش نشان داده‌اند. در تحقیقی که رمفل، بر روی کودکان هندی ساکن جنوب آفریقا که به مدت ۴ سال از مدرسه رفتن محروم شدند در مقایسه با کودکان روستای همجوار که در محیط مدرسه مشغول به تحصیل بودند، انجام داد متوجه شد که به ازای هریک سال تأخیر از مدرسه ۵ نمره در هوش‌بهر کاهش داشتند. نمرات آزمون هوش، گرایش به افزایش در طول ماه‌های مدرسه و کاهش در ماه‌های تعطیل دارد. علاوه بر این کودکانی که روزهای تولدشان به گونه‌ای است که یک سال زودتر به مدرسه می‌روند، هوش بالاتری نسبت به کودکانی که یک سال دیرتر به مدرسه می‌روند، نشان می‌دهند. همچنین کسانی که به هر دلیلی به مدرسه نرفتند یا ترک تحصیل داشتند هوش پایین‌تری خواهند داشت. تعامل بین وراثت و مح۰یط آن قدر پیچیده و پویا است که یکی از روان‌شناسان به نام ویلیام گرینوخ، می‌گوید: پرسش از این که در هوش، طبیعت مهم‌تر است یا تربیت، مانند پرسش از این نکته است که برای ایجاد یک مستطیل، طول مهم‌تر است یا عرض؟ ما هنوز نمی‌دانیم کدام؟ و اصولاً این سؤال غلط است. رشد هوشی فرد، نتیجه متقابل وراثت و محیط است. در عوامل محیطی بر تحصیلات مدرسه‌ای تأکید شده در حالی که فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه‌ها و دیگر عوامل نیز موثر است.   رابطه هوش و عوامل دیگر   تاثیر وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی بر هوش کودک کودک تیزهوش در هر خانواده‌ای می‌تواند وجود داشته باشد اما مطالعات متعدد نشان می‌دهند که این گونه کودکان اکثراً به خانواده‌های سطوح اجتماعی بالا تعلق دارند. ترمن در مطالعات خود مشاهده کرد که نسبت استعدادهای ممتاز در جوامعی که از لحاظ اقتصادی برترند، بیش از جوامعی است که وضع اقتصادی پایینی دارند. می‌توان گفت فعالیت، امیال و وضع مالی خانواده ممکن است تجارب و اطلاعات زیادی برای کودک فراهم آورد. گروهی وجود هر گونه ارتباطی بین تیزهوشی وضع اقتصادی ـ اجتماعی و سواد والدین را رد می‌کنند. مثلاً مارلند می‌نویسد که این فرض که افراد تیزهوش و مستعد در محیط‌های حرفه‌ای به وجود می‌آیند، اشتباه است.   تاثیر فرهنگ بر هوش کودک ضریب هوشی نمی‌تواند معیار مطمئنی برای مقایسه هوش اشخاصی که در فرهنگ‌های مختلف بزرگ شده‌اند باشد. روشن است که تفاوت شیوه‌های زندگی، اندیشه و بیان در این زمینه نقش دارد و نمره ۲۰ در یک آزمون ۵۰ سؤالی معنای متفاوتی در دو محیط فرهنگی متفاوت خواهد داشت. هوش، مری وابسته به فرهنگ است و با یادگیری‌های کودک و ارزش‌های خانوادگی و اجتماعی او ارتباطی جدایی‌ناپذیر دارد. از این دیدگاه نمی‌توان تعاریفی که قبلاً از هوش به عمل می‌آمد را تمام و کمال پذیرفت.   تاثیر وضع جغرافیایی بر هوش کودک کودکانی که در مناطق دوردست زندگی می‌کنند ممکن است از دسترسی به منابع آموزشی زیاد که معمولاً در مناطق پر جمعیت‌تر فراهم است محروم باشن. مطالعات نشان می‌دهند از لحاظ هوش‌بهر تفاوت‌هایی بین کودکان نقاط گوناگون یک کشور وجود دارد. معمولاً کودکان شهری نسبت به همسالان روستایی خودهوش بیشتری نشان می‌دهند. گروهی ازروان‌شناسان معتقدند که پسران و دختران از لحاظ سطح هوش برابرند جز این که توزیع هوش میان پسران و مردان وسیع‌تر از توزیع آن میان دختران و زنان است یعنی تفاوت هوشی میان پسران بیش از دختران است. عده‌ای دیگر اعتقاد دارند که سطح هوش افراد با زمان طفولیت آنها نسبت مستقیم دارد. یعنی هر فرد که دیرتر بالغ شود معمولاً باهوش‌تر خواهد بود. در این صورت پسران که دیرتر از دختران به مرحله بلوغ می‌رسند از لحاظ هوش برتری نشان می‌دهند. کاربرد آزمون وکسلر در مورد هزاران دختر و پسر نشان داده است که این دو گروه از نظر آزمون‌های کلامی تفاوت معنی‌داری ندارد. برعکس در مورد آزمون‌های غیرکلامی، تفاوت‌های چشمگیری نشان می‌دهند و این تفاوت همیشه به نفع پسران است. در بین ازمون‌های غیرکلامی، دخترها تنها در آزمون رمزنویسی بر پسرها برتری دارند. دختران در استعداد کلامی پیشرفته‌تر از پسران هستند و این امتیاز از حدود ۱۱ سالگی آشکار می‌شود. در مجموع، دختران از نظر دستور زبان، دیکته و واژگان بهتر از پسران هستند و در پاره‌ای از آزمایش‌های زمینه تجسم فضایی و ریاضیات دختران بیشتر است. برتری پسران در استعداد عددی از ۱۲ تا ۱۳ سالگی آشکار می‌شود. پسران اندکی پس از آن، یعنی در سن بلوغ از نظر تجسم فضایی نسبت به دختران پیشرفته‌ترند. شاید پسران در درک روابط فضایی موجب می‌شود که اکثر آنان در رشته‌هایی نظیر مهندسی، معماری، ریاضی و حتی نقاشی موفقیت بیشتری داشته باشند. عقب‌ماندگی چشمگیر زنان در زمینه‌های شغلی و تحصیلی احتمالاً ناشی از ارزش‌های حاکم بر جامعه است. گرچه وجود تفاوت‌های زیستی را نمی‌توان نادیده گرفت. به نظر آزوبل در دوره دبستان پسران در مهارت‌های مکانیکی و ورزشی، درک و فهم شفاهی یا کلامی، استدلال شفاهی، استدلال ریاضی، ادراک فضایی و توانایی جهت‌یابی و حل مسأله بر دختران برتری دارند. در واقع می‌توان گفت که تیزهوشی منحصر به پسران نیست بلکه هردو جنس پسر و دختر از این موهبت برخوردار هستند. متأسفانه دختران تیزهوش در معرض این خطر جدی قرار می‌گیرند که به آنان به صورت تبعیض‌آمیز رفتار می‌شود و در بسیاری از فرهنگ‌ها به ویژه در کشورهای در حال رشد و جهان سوم این تبعیض به صورت گسترده‌ای اعمال می‌شود. جنسن معتقد است که وراثت ۸۰ درصد از میزان هوش افراد را تعیین می‌کند و فقط ۲۰ درصد از آن به عوامل محیطی بستگی دارد. ضمناً وی ادعا می‌کند که سیاه‌پوستان آمریکا که به نظر او از ساخت ژنتیکی نازل‌تری برخوردارند از سفیدپوستان کم‌هوش‌ترند. کاهش بازدهی کودکان سیاه‌پوست ناشی از کم‌هوشی آنان ناشی نیست بلکه به تفاوت فرهنگ‌های خاص، روش‌های محلی و اعتقادات جامعه آنان مربوط می‌شود. عده‌ای معتقدند که سیاه‌پوستان آمریکا و آفریقا در مجموع، ضریب هوشی کمتری نسبت به سفیدپوستان ساکن همان مناطق نشان می‌دهند. یکی از دلایل تفاوت مذکور این است که سیاه‌پوستان نمی‌توانند در دوران کودکی از محیطی غنی و مناسب برای رشد ذهنی لازم، بهره‌مند شوند. هوش B ضعیف الزاماً نشانه هوش A ضعیف نخواهد بود. تقریباً تمام محققان اعتقاد دارند که عوامل محیطی و اجتماعی سبب کاهش هوش‌بهر سیاه‌پوستان نسبت به سفیدپوستان می‌شود زیرا تفاوتی در هوش‌بهر کودکان بسیار خردسال سیاه‌پوست و سفیدپوست وجود ندارد. در یک مطالعه ثابت شد که محیط سر کودک با هوش‌بهر بالا در سن یک سالگی بزرگ‌تر از محیط سر کودکان با هوش‌بهر متوسط بوده است. دلیل معتبری برای تناسب هوش و ظرفیت جمجمه وجود ندارد. اندازه جمجمه، در وهله نخست با اندازه جثه تناسب دارد. نژادهای مختلف از نظر میانگین ظرفیت جمجمه متفاوتند ولی در هر نژادی افراد دارای جمجمه بزرگ‌تر و افراد دارای جمجمه کوچک‌تر از میانگین جمجمه دیگر نژادها وجود دارند. به طور کلی می‌توان گفت همبستگی اندازه سر با هوش عمومی بسیار ناچیز است و از حدود ۱۰/۰- تا ۱۰/۰+ بیشتر تجاوز نمی‌کند. مهم‌ترین قسمت از ساختمان بدنی موجودات زنده که در هوش آنها دخالت دارد، مغز نامیده می‌شود. مغز افراد آدمی با یکدیگر تفاوت‌هایی دارد. یکی ازجنبه‌های تفاوت مغز آدمیان، اختلاف اندازه آن است ولی اندازه مغز به تنهایی در ایجاد تفاوت بین افراد، اهمیت زیادی ندارد. وزن متوسط مغز انسان در حدود ۱۴۰۰ گرم است. افرادی که وزن مغزشان از ۷۰۰ گرم کمتر است به طور کلی کم‌هوش هستند. تفاوت‌های موجود در ساختمان‌های شیمیایی مغز، ارثی و میزان فعالیت کولین استراز در تعیین میزان بهره هوشی موثر است. افزایش میزان هوش از لحظه تولد تا موقعی که فرد بالغ می‌شود با میزان رشد مغز ارتباط دارد.   تاثیر قشر مخ بر هوش کودک حجم مخ در افراد می‌کند به طوری که گاهی در یک فرد دو برابر فرد دیگر است. در تعیین میزان هوش حجم و وزن مخ کافی نیست بلکه نوع ترکیب و عمق پیچیدگی‌های مخ اهمیت دارد. برخی بررسی‌ها نشان داده است که بین ضخامت قشر مخ و هوش همبستگی وجود دارد. شرمن به این نتیجه رسیده است که میان خصوصیات چهره و نمرات تحصیلی همبستگی چشمگیری وجود ندارد.   تاثیر قد بر هوش کودک فیش وآل به این یافته رسیده‌اند که کودکان باهوش‌تر، از ۴ سالگی به بعد قد بلندتر از کودکان با هوش‌بهر متوسط بوده‌اند. انگیزه‌های پیشرفت در دختران و پسران نیز متفاوت است. دختران، به علت موانع متعددی که در مسیر ترقی و آرمان‌های آنان قرار دارد به تدریج انگیزه‌های پیشرفت خود را از دست می‌دهند، در صورتی که پسران، به دلیل ضرورت پیشرفت در جامعه و امکانات گسترده‌تر، از این نظر تقویت می‌شوند. انگیزه ازجمله عواملی است که در افزایش یا کاهش بهره هوشی تأثیر مستقیم دارد.   تجربه قبلی و هوش کودک هرچه کودک در گذشته اطلاعات و مهارت‌های بیشتری اندوخته باشد به همان نسبت توانایی بیشتری خواهد داشت که آنها را به موقعیت‌های جدید انتقال دهد و یادگیری جدید را برای خود آسان‌تر کند. یادگیری قبلی، یادگیری بعدی را آسان‌تر می‌کند، البته به شرطی که میان آن دو ارتباط وجود داشته باشد. هرچه یادگیری قبلی کودک بیشتر باشد راه او برای یادگیری بعدی هموارتر است.   تنوع محرک‌های هوش کودک اصولاً بیشتر عوامل محیطی، حداکثر اثر خود را در نخستین سال‌های زندگی بر جای می‌گذارند. اساس شخصیت و ساختمان روانی انسان در چند سال اول زندگی شکل می‌گیرد. برخی روان‌شناسان تنوع محرکات را مهم‌ترین عامل محیطی در رشد هوش می‌دانند و معتقدند که هرچه کودک بیشتر ببیند، بشنود، لمس کند و از حواس خود استفاده کند، در سال‌های بعد زندگی به دیدن، شنیدن، لمس کردن و استفاده از سایر حواس خود علاقه بیشتری نشان خواهد داد. کمبود محرک‌های لازم برای رشد منجر به رشد ناکافی سلسله اعصاب مرکزی و به ویژه مغز می‌شود و در نتیجه شخص از نظر هوش که عملکرد مغز و به ویژه قشر مخ است رشد کافی نمی‌کند. در بزرگسالی محرومیت از محرک‌های محیطی نمی‌تواند بهره هوشی را چندان کاهش دهد زیرا در این دوره مغز به حداکثر رشد خود رسیده است و با همان تجربه‌هایی که قبلاً آموخته است می‌تواند به عملکرد خود ادامه دهد.   تاثیرترتیب تولد  بر هوش کودک برخی مطالعات نشان داده است که معمولاً در یک خانواده، فرند اول باهوش‌تر از بچه‌های بعدی است و موفقیت اجتماعی و شغلی به دست می‌آورد. بر اساس پژوهش‌های دیگر هرچه فرزندان یک خانواده با فاصله کمتری متولد شوند وزن کمتری خواهند داشت و از نظر مهارت‌های بدنی، رشد  عصبی و بهره هوشی ضعیف‌تر خواهند بود. به نوشته گالاگر این اعتقاد وجود دارد که کودکان اول خانواده از خواهران و برادران بعدی با استعدادترند. تغذیه مادر درماه‌های بارداری، حرکات وی و حالات روانی او در سرنوشت کودکی که به زودی متولد خواهد شد اثری شگرف دارد. پس در اولین وهله باید توجه به تغذیه مادر باردار و اعمال و رفتار او معطوف شود تا کودکی سالم از نظر جسمی و روانی به دنیا آورد. هرچه کودک از هوش‌بهر بیشتری برخوردار باشد و قدرت تفکر بیشتری داشته باشد زودرنج‌تر خواهد بود و رفتار نامناسب اطرافیان اثرات سوء بیشتر در او خواهد گذاشت. اگر محیط خانواده آرام، گرم و با ثبات باشد و اختلاف مهمی میان زن و شوهر موجود نباشد و برای اداره خانه و تربیت فرزندان تفاهم وجود داشته باشد، رشد هوش و سایر مهارت‌های فکری آسان‌تر و سریع‌تر در کودکان انجام می‌گیرد زیرا کودک وقت و انرژی خود را صرف کشف محیط خود و یادگیری می‌کند.   تاثیر جدایی کودک از والدین بر هوش کودک جدا شدن کودک از پدر و مادر به ویژه به مدت طولانی و قبل از ۳ سالگی، اثر سویی در رشد عاطفی و فکری کودک دارد. کودکانی که در خردسالی به پرورشگاه‌ها فرستاده می‌شوند از نظر عاطفی و ذهنی رشد کافی پیدا نمی‌کنند و هوش‌بهر آنان اغلب کمتر است. نبود یا کمبود حضور پدر در خانه سبب می‌شود که کودک و به ویژه پسر، نتواند با پدر خود همانندسازی کند و در نتیجه دچار تعارض و اضطراب درونی می‌شود.

هوش چیست؟ باهوش به چه کسی گفته می‌شود؟

هوش چیست؟ باهوش به چه کسی گفته می‌شود؟

هوش چیست؟    برای واژهٔ هوش (intelligence) معانی مختلفی ازجمله توانایی اندیشهٔ انتزاعی (اندیشهٔ تجریدی؛ abstract thought)، درک، برقراری ارتباط، استدلال، یادگیری، برنامه‌ریزی، هوشیاری عاطفی (و هوش هیجانی یا احساسی) و حل مسئله قایل شده‌اند. («انتزاع» در لغت به معنی جدا کردن، گرفتن و در آوردن جزیی از کلّ است و به فرآیند یا نتیجهٔ تعمیم بخشیدن با کاهش محتوای اطلاعاتی یک مفهوم یا پدیدهٔ قابل مشاهده به منظور حفظ اطلاعات برای منظور خاص گفته می‌شود و مفهوم یا ایده‌ای است که وابسته به هیچ نمونه خاصی نباشد. شعرا از انتزاع، برای پنهان کردن منظور خود استفاده می‌کنند و در واقع، بعضی از شعرها را با ابهام بیان می‌دارند. «تجرید» عبارت است از فرآیند اختصار، فشرده‌سازی و تلخیص اطلاعات از طریق شناسایی، استخراج و سپس جداسازی و پنهان‌سازی جزئیات از کلیات.   باهوش به چه کسی گفته می‌شود؟ به طور کلی می‌توان تعاریفی را که به وسیله روان‌شناسان برای هوش ارائه شده است به سه گروه تربیتی (تحصیلی)، تحلیلی و کاربردی تقسیم کرد. به اعتقاد روان‌شناسان تربیتی، «هوش» کیفیتی است که مسبب موفقیت تحصیلی می‌شود و از این‌رو، نوعی استعداد تحصیلی به شمار می‌رود؛ کودکان باهوش نمره‌های بهتری در دروس خود می‌گیرند و پیشرفت تحصیلی چشم‌گیری نسبت به کودکان کم هوش دارند. مخالفان این دیدگاه معتقدند کیفیت هوش را نی‌توان به نمره‌ها و پیشرفت تحصیلی محدود کرد زیرا موفقیت در مشاغل و نوع کاری که فرد قادر به انجام آن است و به گونه کلی، پیشرفت در بیشتر موقعیت‌های زندگی به میزان هوش بستگی دارد. بنابر اعتقاد نظریه‌پردازان تحلیلی، هوش، توانایی استفاده از پدیده‌های رمزی و یا قدرت و رفتار موثر و یا سازگاری با موقعیت‌های جدید و یا تشخیص حالات و کیفیات محیط است. شاید بهترین تحلیلی هوش به وسیله «دیوید وکسلر» روان‌شناس آمریکایی پیشنهاد شده است که بیان می‌دارد: «هوش، یعنی تفکر عاقلانه، عمل منطقی و رفتار موثر در محیط».   در تعاریف کاربردی، هوش پدیده‌ای است که از طریق تست‌های هوش سنجیده می‌شود و شاید عملی‌ترین تعریف هوش نیز همین باشد. هوش هیجانی (هوش عاطفی یا هوش احساسی)، بخش مهمی از هوش است که توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجان‌ها (احساسات) و استفاده از آنها در زندگی را شامل می‌شود.   هوارد گاردنر فرضیه بحث‌انگیزی از هوش ارائه داد که تفکرات سنتی راجع به بهرهٔ هوشی را درهمن ریخت. او هفت شکل مختلف از دانش معرفی کرد که به نظر وی تصویر جامع‌تری از هوش به دست می‌دهند. او علاوه بر دو شکل معمول هوش، یعنی «هوش زبانی» و «هوش منطقی ـ ریاضی»، پنج نوع دیگر شامل «هوش هندسی یا فضایی» (توانایی شناخت راه در یک محیط، ایجاد تصویر ذهنی از واقعیت و تغییر بی‌درنگ و آسان آن)، «هوش موسیقیایی یا آهنگین» (توانایی درک و ایجاد الگوهای آهنگین و نواختی)، «هوش جسمانی ـ حرکتی» (حرکت جنبشی مناسب ـ مهارت عضلانی)، «هوش میان فردی» (توانایی درک دیگران، احساسات، انگیزه‌ها و نحوه تعامل آنها با یکدیگر) و «هوش درون فردی» (توانایی درک و شناخت خویشتن، ایجاد حس خودشناسی یا آگاهی به هویت و ماهیت خود) را معرفی نمود. گاردنر معتقد بود که ما با توجه به دو شکل اول هوش، سایر توانایی‌های ذهنی بشر را نادیده می‌گیریم و فقط بخشی از توانمندی کلی ذهن انسان را مدنظر قرار می‌دهیم. علاوه بر این، او نشان داد که تعریف سنتی ما به «فرهنگ» محدود می‌شود. رابرت استرنبرگ (۱۹۸۵، ۱۹۸۸) نیز به صورتی مشابه و بنیادین دنیای اندازه‌گیری سنتی هوش را تکان داده است. استرنبرگ در دیدگاه «سه گانه» خود راجع به هوش، سه نوع «هوشمندی» ارائه داد:   توانایی برای تفکر تحلیلی جزء به جزء توانایی تجربی برای تفکر خلاق و ترکیب خردمندانه تجارب مجزا و متفاوت توانایی بافتی یا زمینه‌ای: «فن شهر زیستی» که فرد را قادر می‌سازد تا «بازی مدیریت محیط (دیگران، موقعیت‌ها، نهادها، بافت‌ها) را بازی کند». استرنبرگ استدلال کرد که قسمت عمدة تئوری روان‌سنجی به سرعت ذهن مربوط می‌شود و پژوهش خود را به آزمون‌هایی اختصاص داد که بصیرت، حل مسئة واقعی، شعور، ایجاد تصویر وسیع‌تر از اشیا و سایر امور عملی را می‌سنجند و به موفقیت در زندگی بسیار نزدیک‌اند.   سرانجام، اثر دانیل گلمن به نام هوش عاطفی (۱۹۹۵) در تلاشی دیگر به منظور یادآوری انحراف تعاریف و آزمون‌های هوش سنتی، به طور منطقی احساس را به جای کارکرد فکری قرار می‌دهد. حتی مدیریت چند احساس اصلی ـ خشم، ترس، لذت، عشق، نفرت، شرم و غیره ـ نیازمند پردازش مؤثر ذهنی یا شناختی است. گلمن در بحث بیشتر استدلال می‌کند که «ذهن عاطفی بسیار حساس‌تر و سریع‌تر از ذهن عقلی است و حتی بدون یک لحظه درنگ و بدون اینکه بداند چه می‌کند، دفعتاً واکنش نشان می‌دهد. این سرعت از واکنش آگاهانه و تحلیلی که نشانة ذهن متفکر است، جلوگیری می‌کند» نوع ششم و هفتم هوش مورد نظر گاردنر (میان و درون فردی) نیز حاکی از پردازش عاطفی است، اما گلمن عاطفه را در بالاترین سطح سلسله مراتب توانایی‌های انسان قرار می‌دهد. با افزایش مفاهیم و اشکال مختلف هوش به وسیله گاردنر، استرنبرگ و گلمن، راحت‌تر می‌توانیم به رابطة بین هوش و یادگیری زبان دوم پی ببریم. در تعریف سنتی، هوش با موفقیت در یادگیری زبان دوم چندان ارتباطی ندارد یا به عبارت دیگر، افراد، صرف‌نظر از میزان بهره هوشی خود (با بهره‌های هوشی متفاوت) در یادگیری زبان دوم موفق بوده‌اند. اما گاردنر ویژگی‌های مهم دیگری را به مفهوم هوش اضافه می‌کند، ویژگی‌هایی که می‌توانند در موفقیت زبان دوم، نقش مهمی داشته باشند. هوش آهنگین می‌تواند سهولت نسبی درک و تولید الگوهای آهنگ یک زبان توسط برخی زبان‌آموزان را توجیه کند. حالت جسمانی ـ حرکتی پیش از این در ارتباط با یادگیری واج ـ آواشناسی زبان بحث شده است. اهمیت هوش میان فردی در فرآیند ارتباطی کاملاً مشهود و واضح است. حتی شاید بتوان با گمانه‌زنی مشخص کرد که هوش هندسی به خصوص «تشخیص راه یا جهت‌یابی» تا چه حد می‌تواند آموزنده فرهنگ دوم را در رشد بی‌دردسر در یک محیط جدید یاری دهد. توانایی‌های تجربی و بافتی مدنظر استرنبرگ، مؤلفه‌های «استعداد» را روشن می‌سازد، استعدادی که برخی افراد در یادگیری سریع، مؤثر و بی‌دردسر زبان دارند. در نهایت، EQ (بهره عاطفی) که به وسیله گلمن معرفی شد، احتمالاً در توجیه موفقیت یادگیری زبان دوم، هم در اتاق درس و هم در بافت‌های فاقد آموزش، بسیار مهم‌تر از هر عامل دیگر است. اخیراً مؤسسات آموزشی هوش هفت‌گانه مورد نظر گاردنر را در انواع مختلف یادگیری مدرسه محور به کار برده‌اند. به عنوان مثال، توماس آرمسترانگ (۱۹۹۳، ۱۹۹۴)، توجیه معلمان و دانش‌آموزان را به «هفت شکل هوشمندی» معطوف کرد و آموزگاران را در فهم این مطلب که هوش زبانی و منطقی ـ ریاضی تنها راه عملی موفقیت نیست، یاری رساند. بهره هوشی بالا در نگاه سنتی شاید تضمین‌کنندة نمرات تحصیلی بالا باشد، اما تعیین‌کنندة موفقیت در کار و کسب، خرید و فروش، هنر، برقراری ارتباط، مشاوره یا آموزش نیست. چندی پیش اولر در یک مقاله، صریحاً نشان داد که هوش ممکن است مبتنی بر زبان باشد. «شاید زبان فقط یک پیوند حیاتی در جنبه اجتماعی پیشرفت فکری نباشد، بلکه خود شالوده هوش باشد». طبق نظر اولر، مباحث ژنتیک و عصب‌شناسی «رابطه‌ای عمیق و حتی نوعی یگانگی را میان هوش و استعداد زبانی نشان می‌دهد». نتایج فرضیه اولر راجع به یادگیری زبان دوم جال توجه است. هم یادگیری زبان اول و هم یادگیری زبان دوم باید با عمیق‌ترین مفاهیم معنی مرتبط باشند. بنابراین، یادگیری مؤثر زبان دوم، اشکال سطحی زبان را با تجارب پر معنی پیوند می‌دهد. تقویت این پیوند ممکن است به چند صورت در واقع یک عامل هوش باشد. مسایل زیادی را می‌توان از درک اصول یادگیری که در اینجا ارائه شده‌اند و نیز راه‌های مختلف درک چیستی هوش، نتیجه‌گیری کرد. برخی از جنبه‌های یادگیری زبان ممکن است مستلزم فرآیند شرطی شدن باشد؛ جوانب دیگر شاید نیازمند فرآیند شناختی هدفمند باشد؛ برخی جنبه‌های دیگر ممکن است به امنیت زبان‌آموزان در تعامل آزادانه و مشتاقانه با یکدیگر وابسته باشد. هرکدام از این جنبه‌ها حایز اهمیت است، اما هیچ ترکیب سازگاری تئوری وجود ندارد که تمام بافت‌های یادگیری زبان دوم را دربرگیرند. هر معلم باید یک فرآیند تقریباً درون‌یافتی را برای تشخیص بهترین ترکیب تئوری جهت تحلیل آگاهانه بافت خاص مدنظر اتخاذ کند. درک منسجم شایستگی و نقاط ضعف و قوت هر تئوری یادگیری، این درون‌یافت را کامل‌تر می‌کند. تحقیقات جدید دربارهٔ فعالیت مغز انسان نشان می‌دهد که بهرهٔ احساسات و هیجانات (emotional quotient; EQ) نسبت به بهره هوشی (intelligent quotient; IQ) معیار واقعی‌تری برای سنجش موفقیت انسان به شمار می‌آید.   به عبارت دیگر، بهره‌ای احساسات و هیجانات یا هوش احساسی، تعیین‌کننده کامیابی انسان در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی است و نه بهرهٔ هوشی (IQ). بررسی‌ها نشان داده است که عوامل کامیابی افراد برجسته، ناشی از احساسات مثبت (+EQ) است که این افراد در خود ایجاد می‌کنند و برعکس، افراد ناموفق کسانی هسند که احساسات منفی (-EQ) را در خود پرورش می‌دهند. این عوامل احساسی مثبت عبارتند از احساس عزت نفس، خویشتن‌پذیری، مسئولیت‌پذیری، آرمان‌داری، برنامه‌ریزی ذهن، مثبت‌اندیشی، رویاپردازی، الهام گرفتن، تغییرپذیری، خوش‌رویی، ماجراجویی، بردباری و...   ازجمله احساسات منفی می‌توان بدبینی، ترس از شکست، اضطراب، احساس ناتوانی، فرار از پذیرش مسئولیت، احساس عدم امنیت و... را نام برد. به فردی «باهوش» گفته می‌شود که دارای میزان بالا یا رضایت‌بخشی از هوشیاری و ظرفیت ذهنی باشد و از قضاوت مناسب یا تفکر دقیق و سلیم بهره‌مند باشد. در سنجش‌های سنتی‌تر تیزهوشی، افرادی که میزان ضریب هوشی (هوش بهر؛ IQ) آنها از حد مشخصی بیشتر باشد، «تیزهوش» نامیده می‌شوند. این حد مشخص در نمونه‌گیری‌های مختلف با توجه به نوع آزمون و جامعه آماری که ضریب هوشی به شکل نسبی با آن مورد مقایسه قرار می‌گیرد متفاوت است. تیزهوشی، مجموعه‌ای از استعدادها، ویژگی‌های شخصیتی، و الگوهای رفتاری است و به معنای وسیع، به ویژگی برجسته‌ای گفته می‌شود که بالاتر از مفهوم صِرف هوش‌بهر (IQ) قرار دارد. آزمون‌هایی که برای سنجش میزان تیزهوشی ساخته شده‌اند، تنها بخشی از مفهوم تیزهوشی را می‌سنجند. تشخیص، روان‌سنجی و ساختار تیزهوشی محل بحث و اختلاف و حوزه‌ای در حال پیشرفت است. غالباً معیارهای معینی نظیر توانایی حل مسأله، استدلال، قدرتِ حافظه و مانند آن را تعیین‌کنندهٔ هوش در هر فرهنگی می‌دانند. دانشمندانی نظیر بری (۱۹۷۴) شدیداً با این عقیده مخالف‌اند. آنها طرفدار نسبی‌گرایی فرهنگی هستند. از این دیدگاه، مفهوم هوش از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. برای مثال استرنبرگ (۱۹۷۴) نشان داد که مهارت‌های هماهنگی در جوامع بدوی و نانویسا برای زندگی این جوامع بسیار ضروری به شمار می‌آیند و به عنوان معیاری برای سنجش میزان هوش افراد به کار می‌رود. (مثلاً آن دسته از مهارت‌های حرکتی که برای تیراندازی با تیر و کمان لازم است). با این حال این مهارت‌ها برای اکثر مردم جوامع باسواد و پیشرفته‌تر هیچ رابطه‌ای باهوش ندارند. در فرهنگ‌های غربی، هوش را اغلب توانایی فرد در حل مسایل دشوار و تفکر خلاق می‌دانند. در حالی که در بسیاری از فرهنگ‌های غیرغربی هوش تا حد زیادی تحت شرایط اجتماعی بررسی می‌شود. در این گونه فرهنگ‌ها میزان نقش‌پذیری فرد در مسئولیت‌های اجتماعی، همکاری با دیگران و مهارت در ایجاد روابط بین فردی به عنوان معیاری برای سنجش هوش در نظر گرفته می‌شوند.   هوش به طور سنتی از نظر توانایی‌های زبانی و منطقی ـ ریاضی تعریف شده است. تصور ما از IQ (بهرهٔ هوشی) بر چند نسل آزمایش این دو حوزه مبتنی است که از پژوهش آلفرد بینه در اوایل قرن بیستم نشأت می‌گیرد. به نظر می‌رسد موفقیت در مؤسسات آموزشی و به طور کلی در زندگی به بهرهٔ هوشی وابسته است. از دیدگاه الگوی یادگیری هدفمند اوسوبل، بی‌شک هوش بالا متضمن فرآیند بسیار مؤثر به یادسپاری اقلام است که به خصوص در ایجاد سلسله مراتب مفهومی و حذف سامان‌مند سلسله مراتبی که مفید نیستند، ثمربخش است. سایر روانشناس‌های شناختی به صورتی پیچیده‌تر به فرآیند حافظه و سیستم به یادآوری پرداخته‌اند. در درک ارتباط میان هوش با یادگیری زبان دوم، آیا می‌توان به سادگی چنین گفت که یک فرد «باهوش» می‌تواند در یادگیری زبان دوم موفق‌تر باشد، صرفاً به این دلیل که هوش بیشتری دارد؟ به هرحال، ظاهراً بزرگ‌ترین مانع در یادگری زبان دوم به مسئله حافظه برمی‌گردد، به طوری که فقط اگر بتوان تمام چیزهایی را که تدریس یا شنیده می‌شود، به خاطر سپرد، می‌توان در یادگیری زبان بسیار موفق بود. به نظر می‌رسد «بهرهٔ هوشی یادگیری زبان» ما پیچیده‌تر از اینها باشد. تمام افرادی که خود را بسیار باهوش می‌دانند، الزاماً متفکران خوبی نیستند. آنان در «دام هوش» گرفتارند. این دام جنبه‌های بسیار دارد، که در اینجا فقط به دو مورد از آنها اشاره می‌کنیم: شخص بسیار باهوش می‌تواند دربارهٔ موضوعی عقیده‌ای را بپذیرد و از هوش خود جهت دفاع از این عقیده استفاده کند. این شخص هرچه باهوش‌تر باشد بهتر می‌تواند از عقیده‌اش دفاع کند. هرچه دفاع از عقیده بهتر باشد، شخص نیاز کمتری به انتخاب‌های دیگر پیدا می‌کند، یا به حرف دیگری گوش می‌دهد. اگر شما خود را محق بدانید، چرا باید این کار را بکنید؟ در نتیجه، بسیاری از ذهن‌های بسیار باهوش در دام فکرهای ضعیف می‌افتند؛ زیرا قادرند از این فکرها دفاع کنند. جنبه دوم دام هوش، آن است که شخص با این اندیشه بزرگ می‌شود که خود را از اطرافیانش باهوش‌تر می‌داند (شاید هم این تصور درست باشد)، می‌خواهد بیشترین سود ممکن را از هوش خود ببرد. سریع‌ترین و مطمئن‌ترین راه برای سود بردن از هوش «اثبات اشتباه دیگران» است. یک چنین سیاستی فوراً نتیجه می‌دهد و برتری شما را محرز می‌سازد. سازنده بودن، پاداش کمتری دارد؛ زیرا ممکن است سال‌ها کار لازم باشد تا مؤثر بودن عقیده‌ای آشکار گردد. بنابراین، بدیهی است انتقادی و مخرب بودن، کاربرد بسیار خوشایندتری برای افراد باهوش است.

تاثیر اسمارتیز بر هوش کودکان

تاثیر اسمارتیز بر هوش کودکان

دراژه از ترکیب چند لایه شربت شکر و ژلاتین همراه مواد رنگی و نوعی واکس براق کننده تهیه می شود که اگر مواد رنگی آن زیاد و غیرمجاز باشد، می تواند برای افراد بویژه کودکان، زنان باردار و سالمندان خطرناک باشد و با اختلال در عملکرد دو عضو سم زدای بدن یعنی کبد و کلیه، زمینه بروز سرطان این اعضا را فراهم سازد.

چطور از هیجانات و احساسات کودک آگاه شویم؟

چطور از هیجانات و احساسات کودک آگاه شویم؟

زمانی که والدین از هیجانات خود آگاه می‌شوند، می‌توانند از این آگاهی در راستای شناخت هیجانات و احساسات فرزندان‌شان نیز استفاده کنند. البته این آگاهی بدان معنی نیست که در هرزمان و در هر لحظه که اراده کنند، بتوانند به راحتی تمام احساسات فرزندشان را شناسایی(درک) کرده و در راستای هدایت آن اقدام کنند. شایان ذکر است که کودکان در اکثر مواقع احساسات‌شان را از راه‌های غیر مستقیم ابراز می‌کنند؛ ما نیز می‌توانیم این پیام‌ها را در بازی‌ها، برخوردهای اجتماعی و رفتارهای روزانه‌ی آن‌ها مشاهده کنیم. شما برای ابراز احساسات‌تان در هر حالتی، دلیلی خاص دارید؛ این حالت مختص به شما نیست؛ فرزندان شما نیز مانند شما دلایلی برای ابراز احساسات‌شان دارند. اگر از نگاه شما این دلایل بیهوده و یاوه‌ای بیش نیست، 

بازی هایی برای تقویت هوش طبیعت گرا  در کودکان پیش دبستانی

بازی هایی برای تقویت هوش طبیعت گرا در کودکان پیش دبستانی

بازی هایی برای تقویت هوش طبیعت گرا
 در کودکان پیش دبستانی

بازی هایی برای تقویت هوش موسیقی  در کودکان پیش دبستانی

بازی هایی برای تقویت هوش موسیقی در کودکان پیش دبستانی

بازی هایی برای تقویت هوش موسیقی  در کودکان پیش دبستانی