مطالب متفاوت‌‌‌‌‌‌‌تر "کودکان طلایی" را در  کانال تلگرام  و  کانال آپارات  دنبال کنید

هوش های چندگانه

تاثیر بازی و اسباب بازی بر هوش کودک

تاثیر بازی و اسباب بازی بر هوش کودک

بازی و اسباب‌بازی چه تأثیری بر رشد کودکان دارد؟   امروزه، بازی به عنوان یکی از عوامل مهم در آماده‌سازی کودک به منظور نقش‌پذیری در آینده به شمار می‌آید و علاوه بر این که عامل تخلیه انرژی اضافه کودک و آرام نگاه داشتن او است، در تندرستی روحی، روانی، و رشد تفکر و تخیل کودک نیز نقش دارد و به ویژه در هفت سال اول زندگی کودک از نقش آموزشی غیرمستقیم برخوردار است. بازی یکی از اساسی‌ترین جنبه‌های زندگی کودک محسوب می‌شود و در واقع به کودک این فرصت را می‌دهد تا خود را برای ورود به دنیای بزرگسالی آماده کند. از این لحاظ شرایط محیطی بازی، آزادی کودک در بازی، نوع اسباب‌بازی مورد استفاده و مدت زمانی که صرف بازی می‌کند، اهمیت بسیار شایانی در روند رشد شخصیت و آموزش‌های تربیتی کودک دارد. بازی و اسباب‌بازی برای کودکان بسیار مهم است. به طوری که آنها بیشترین ساعات بیداری خود را به بازی و فعالیت می‌پردازند. انتخاب اسباب‌بازی مناسب برای کودکان در هر سنی به جهت پرورش تفکر، تخیل و سرگرمی و لذت و مهم‌تر از همه یادگیری کودک و آشناسازی او با مفاهیم و دنیای پیرامون، بسیار حایز اهمیت است. به نظر کارشناسان، اگر اسباب‌بازی‌های کودک به دقت انتخاب شود موجب بالا رفتن کیفیت بازی و رشد شخصیت کودک می‌شود. اسباب‌بازی‌های آموزشی، نقش مهمی در رشد کودکان پیش دبستانی دارند زیرا موجب بالا رفتن هوش، مهارت‌های اجتماعی و همچنین رفتارهای احساسی کودکان می‌شوند. اسباب‌بازی در کنار سایر بازی‌ها در رشد و خلاقیت کودکان نقش به سزایی را ایفا می‌کند. مادران از ابتدای دوران شیرخوارگی از طریق اسباب‌بازی‌هایی مثل «جغجغه» با رنگ‌های درخشان و براق می‌توانند موجب تحریک حواس پنج‌گانه کودک شوند. بازی‌هایی مثل «دالی موشه» و «قایم موشک» در تقویت هوش و خلاقیت کودکان موثرند. در انتخاب اسباب‌بازی باید به سن کودک توجه شود. اگر اسباب‌بازی مطابق با سن کودک برای او خریداری شود، بالا بردن قدرت تفکر و خلاقیت او کمک شایانی خواهد کرد. اسباب‌بازی‌های آموزشی مثل کره هوش، جورچین‌ها و خانه‌سازی برای کودکان یک سال به بالا مناسب است و از سه سالگی به بعد نقش اسباب‌بازی‌هایی مانند عروسک، ماشین، تفنگ و بازی‌های تقلیدی مثل خاله‌بازی می‌تواند قوه تخیل کوک را افزایش دهند. انجام بازی‌های هوش و طرح معما، برای به کارگیری فکر کودک، باعث می‌شود تا کودک قوه فکر و تخیل خود را به کار بیندازد، جوانب مختلف مسأله را در نظر بگیرد و سعی در حل مسأله کند. کودکی که مسایل مختلفی را به شکل بازی یا معما حل می‌کند، در برخورد با مسایل زندگی، مسایل علمی و غیره به همین شکل عمل می‌کند زیرا که یاد گرفته است که مسأله را از زاویه‌های مختلف نگاه کند و راه حل مناسب برای آنها بیابد. این موضوع نقش زیادی در تقویت اراده و نگرش مثبت کودک به مسائل مختلف دارد و در رشد هوش او نیز موثر است. کودکان در سه سال اول زندگی به سرعت علاقه خود را به یک نوع اسباب‌بازی از دست می‌دهند و در این سنینه به اسباب‌بازی‌های متنوع و زیاد نیاز دارند. در این سن هر نوع وسیله‌ای می‌تواند برای کودک اسباب‌بازی باشد، حتی یک در قابلمه. والدین باید توجه داشته باشند که گاهی یک اسباب‌بازی ساده که شباهت به چیز خاصی ندارد قوه خلاقیت کودک را بیشتر تحریک می‌کند. به عنوان مثال اگر یک تکه چوب در اختیار کودک باشد کودک آن را به جای عصا، شمشیر، تفنگ، اسب و غیره به کار می‌برد، در حالی که وقتی از یک شمشیر پلاستیکی استفاده می‌کند این قابلیت‌ها را ندارد. در طبیعت منبع بی‌زوال و بی‌انتهایی از اسباب‌بازی برای کودکان وجود دارد، مانند بازی با آب، شن، چوب، برگ و بسیاری منابع بی‌خطر دیگر که موجب رشد جسمی، عاطفی، شخصیتی و ذهنی کودک می‌شود و زمینه بروز خشونت را در وی بسیار کاهش می‌دهد. در بیشتر مواقع کودک دلیل بازی کردن خود را نمی‌تواند بیان نماید ولی نمی‌تواند بدون بازی کردن زندگی کند. امروزه ثابت شده است، کودکانی که به درستی و اندازه کافی در دوران کودکی بازی نکرده‌اند از رشد ذهنی و اجتماعی درستی برخوردار نیستند. اگرچه میل به بازی در سنین بالا کم کم کاهش پیدا می‌کند و کارهای روزمره زندگی و مسئولیت‌ها جای آن را می‌گیرد، اما اعتقاد روان‌شناسان بر این است که انسان تا پایان عمر تمایل به بازی و تجربه کردن دوباره دوران کودکی خود را دارد.    

پرورش ذهن کودکان یک تا دوسالگی

پرورش ذهن کودکان یک تا دوسالگی

تقویت رشد ذهنی کودک در یک سالگی   در یک سالگی، کودک قادر است احساسات خود را به نمایش بگذارد و بوسیدن را به خوبی درک می‌کند کودک می‌تواند اسباب‌بازی خود را بلند کند و به مادر بدهد. کودک در این سن می‌تواند دو یا سه کلمهٔ بامعنی به زبان بیاورد و ممکن است شکلی را در کتاب بشناسد و به آن اشاره کند. کودک شروع به فهم پرسش‌های ساده می‌کند.  برای تقویت رشد ذهنی کودک در یک سالگی به نکات زیر توجه کنید: - ابراز محبت کودک را با نوازش کردن عروسک‌هایش یا در آغوش گرفتن و بوسیدن کودک تقویت کنید. داستان‌هایی دربارهٔ حیوانات و بچه‌های آنها برای کودک خود تعریف کنید. کمک کنید تا کودک با صدای جانوران آشنا شود.   در ۱۵ ماهگی، کودک قادر به شناسایی اجرای بدن خود است و می‌تواند صدای حیوانات را دربیاورد. همچنین در این سن، کودک می‌تواند اشیای ساده را حمل کند و لباس‌هایش را درآورد.   در ۱۸ ماهگی، اگر نام اشیا را بگویید کودک به آنها اشاره می‌کند و تلاش می‌کند کارهای ساده روزمره را انجام دهد و از کارهای افراد بزرگ‌تر تقلید کند.   برای تقویت رشد ذهنی کودک در ۱۸ ماهگی به نکات زیر دقت کنید: با کودک خود زیاد صحبت کنید. ضمایر ملکی را به کودک بیاموزید (مثلاً بگویید: دستمو بگیر، دستتو بده...).   در ۲۱ ماهگی، کودک می‌تواند غذا، نوشیدنی، اسباب‌بازی و رفتن به توالت را درخواست کند و کارهای ساده را انجام دهد. به تدریج کودک خواهد توانست درخواست‌های پیچیده را درک کند.   برای تقویت رشد ذهنی کودک در ۲۱ ماهگی به نکات زیر دقت نمایید:   کودک را با رنگ اشیای مختلف آشنا کنید. اعداد را با انگشتان خود به کودک نشان دهید و سپس از انگشتان کودک برای این کار استفاده کنید. کلمات متضاد، مثل زبر و نرم، گرم و سرد را به کودک بیاموزید. خواص اشیا را به کودک توضیح دهید. مثلاً به کودک بگویید این اسباب‌بازی سفت است.   در ۲ سالگی، کودک بسیاری از نام‌ها و اشیا را در ذهن خود جای داده و در حال سرعت بخشیدن به اطلاعات خود است. کودک می‌تواند خصوصیات اشیای آشنا را شرح دهد، فرمان‌های پیچیده را اجرا و اشیایی را که قبلاً با آنها بازی می‌کرده پیدا کند. در این سن، کودک هم صحبت می‌کند و هم پرسش می‌کند.   برای تقویت رشد ذهنی کودک در ۲ سالگی به موارد زیر توجه نمایید: با قرار دادن مداد، دفتر و لوازم نقاشی به کودک، او را برای نقاشی کردن تشویق کنید. برای کودک داستان‌های طولانی‌تر و قصه‌های خیالی تعریف کنید. علاقهٔ کودک به شنیدن موسیقی و نوارهای قصه کودکانه و نوارهای قصه و موسیقی تقویت کنید. هوش سه بعدی کودک را با تهیه اسباب‌بازی یا جعبه‌هایی که شکل‌های مختلف در شکاف‌های مخصوص آن‌ها قرار می‌گیرد تقویت کنید.   نکته وزن مغز کودک در طول سال اول زندگی دو برابر می‌شود. این افزایش تا حدودی ناشی از افزایش تعداد سلول‌های مغزی و تا حدودی به دلیل رشد اتصالات میان سلول‌ها و قسمت‌های مختلف مغز است. این اتصالات در نوزاد، هنگامی که به چیزی علاقه‌مند می‌شود و تلاش ذهنی می‌کند و نیز هنگام تحریک هریک از حواس، شروع به تشکیل شبکه‌هایی می‌کنند. در نتیجه، از بدو تولد، هر صدا، تصویر، تماس، احساس، بو و مزه موجب ایجاد اتصالات بیشتر می‌شود. برای پیشرفت ذهنی کودک لازم است حواس بینایی، شنوایی، حافظه و مهارت‌های حرکتی باهم پیش بروند. کودک، بدون هماهنگی مغز و عضلات، نمی‌تواند دستش را به سوی اشیای مختلف دراز کند و بدون هماهنگی دست و چشم قادر نخواهد بود اشیا را بگیرد و در نتیجه، نخواهد توانست تصوری از آنها داشته باشد. همگام با افزایش درک عمومی، بسیاری از مهارت‌های مغزی و بدنی به سرعت رشد می‌کند و عواملی مانند شخصیت، اجتماعی بودن و محیطی که برای کودک فراهم می‌شود می‌تواند کمک موثری برای رشد و تکامل مغز کودک باشد. این کمک‌ها به ویژه در سال‌های اول و سوم زندگی که مغز، جهش‌های رشدی عمده‌ای پیدا می‌کند حایز اهمیت است. رشد کودک در سال‌های اولیه زندگی نقش بسیار مهمی در جریان زندگی او دارد به همین دلیل می‌توان سال‌های اول زندگی را به شش جنبهٔ عمده تقسیم کرد: رشد ذهنی، رشد حرکتی، رشد مهارت‌های دستی، رشد اجتماعی، رشد شخصیتی، رشد گفتاری که در مجموع رشد کودک تعامل این ۶ جنبهٔ عمده است که در هر جنبه کودک عقب بیفتد مطمئناً بر روی جنبهٔ دیگر تأثیر می‌گذارد و به نوعی در مراحل رشد دچار اختلال می‌شود و اگر بخواهیم فرندانی سالم (به تمام معنا) داشته باشیم باید به این ۶ جنبه توجهی خاص داشته باشیم. البته در این راستا برای هر کدام از این جنبه‌ها دنیایی اطلاعات و روش پرورشی وجود دارد که باید با توجه به تفاوت‌های فردی، هوش، استعداد و توانایی‌های جسمانی کودک برنامه‌هایی اجرا کنیم که فرزندمان دچار اختلال و مشکل نشود

هوش هیجانی چیست و  راه های افزایش هوش هیجانی کودکان کدام است؟

هوش هیجانی چیست و راه های افزایش هوش هیجانی کودکان کدام است؟

دربارهٔ هوش عاطفی (هوش احساسی یا هوش هیجانی) چه می‌دانید؟   هوش عاطفی (بهرهٔ عاطفی؛ emotional quotient) که به آن هوش احساسی یا هوش هیجانی هم گفته می‌شود، قسمت مهمی از هوش است که توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجانات و احساس‌ها و استفاده از آنها در زندگی را شامل می‌شود و به اعتقاد دانیل گلمن، هوش عاطفی بالا تبیین می‌کند که را افراد دارای ضریب هوشی (IQ) متوسط، موفق‌تر از افراد دارای امتیاز IQ بسیار بالاتری هستند. ضریب هوشی (IQ) نمی‌تواند به خوبی در مورد سرنوشت متفاوت افرادی که فرصت‌ها، شرایط تحصیلی و چشم‌اندازهای مشابهی دارند توضیح دهد.   مطالعات به عمل آمده در دانشگاه هاروارد نشان داد که افراد دارای بالاترین نمرات تحصیلی، از نظر میزان حقوق دریافتی، بهره‌وری و موفقیت شغلی از هم‌دوره‌ای ضعیف‌تر خود موفق‌تر نبودند و حتی از نظر میزان رضایت از زندگی شخصی یا از روابط دوستانه، خانوادگی و عشقی نیز وضعیت بهتری نداشتند. با ظهور عصر اطلاعات و ارتقای ارزشمندی ارتباطات انسانی و نیز بروز موقعیت‌های استراتژیک سازمانی، نظریهٔ «هوش عاطفی» رشد قابل ملاحظه‌ای یافته و از مباحث پر طرفدار سازمانی شده است. هوش هیجانی، مجموعهٔ گسترده‌ای از مهارت‌ها و خصوصیات فردی را دربرمی‌گیرد و فراتر از حوزهٔ مشخصی از دانش‌های پیشین مانند ضریب هوشی و مهارت‌های فنی یا حرفه‌ای است. هوش عاطفی از آخرین مباحث متخصصان در زمینهٔ درک تمایز میان منطق و هیجان است. اصطلاح هوش عاطفی نخستین بار به وسیله دو روان‌شناس به نام‌های پروفسور جان دی‌مایر و پیتر سالووی در دهه ۱۹۹۰ مطرح شد. آنان اظهار داشتند افرادی که از هوش هیجانی برخوردارند، می‌توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کنند و میان پیامدهای مثبت و منفی عواطف اختلاف قایل شوند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرآیند تفکر و اقدامات شخصی استفاده نمایند.  دانیل گلمن صاحب نظر علوم رفتاری، نخستین فردی بود که این مفهوم را وارد عرصه سازمان نمود. او، هوش هیجانی را استعداد، مهارت و یا قابلیتی دانست که عمیقاً تمام توانایی‌های فردی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. برای درک تسلط مقتدرانهٔ هیجان‌ها بر ذهن خِردورز، و این که چرا احساسات و منطق تا این حد باهم درمی‌افتند به نحوهٔ تکامل مغز اشاره می‌کنیم. مغز انسان از حدود ۱۳۵۰ گرم سلول عصبی و مایع سلولی تشکیل می‌شود و وزن آن، تقریباً سه برابر مغز موجودات نزدیک انسان در زنجیره تکامل، یعنی نخستی‌های غیرانسان است. در طول میلیون‌ها سال تکامل، مغفز از پایین به سمت بالا تکامل یافته و مراکز بالاتر آن از بسط و تفصیل قسمت‌های پایین‌تر و کهن‌تر به وجود آمده‌اند. (رشد مغز در جنین انسان تقریباً همین مسیر تکاملی را طی می‌کند). ابتدایی‌ترین بخش مغز در تمام گونه‌ها سیستمی حداقلی نیست. ساقه مغز قسمت فوقانی نخاع شوکی را احاطه کرده است. این ریشه مغز، اعمال حیاتی ابتدایی مانند تنفس و سوخت و ساز اندام‌های دیگر بدن را تنظیم می‌کند و کنترل واکنش‌ها و حرکات قالبی را برعهده دارد. نمی‌توان گفت که این مغز ابتدایی، فکر می‌کند یا قدرت یادگیری دارد، بلکه بیشتر مجموعه‌ای از تنظیم‌کننده‌های از قبل برنامه‌ریزی شده است که بدن را آن گونه که باید به حرکت وامی‌دارد و به گونه‌ای واکنش نشان می‌دهد که ادامه حیات را ممکن سازد. در عصر خزندگان این مغز حاکمیت داشت. ماری را مجسم کنید که به نشانه تهدید به حمله فش فش می‌کند. از ابتدایی‌ترین ساختارهای مغز، یعنی ساقه مغز، مراکز هیجانی سر برآوردند. میلیون‌ها سال بعد در طول دوران تکامل، از این قسمت‌های هیجانی، مغز متفکر یا قشر تازه مخ پدید آمد، یعنی پوسته بزرگی که متشکل از بافت‌هایی درهم پیچیده که لایه‌های فوقانی مغز را تشکیل می‌دهند. این واقعیت که مغز متفکر از مغز هیجانی به وجود آمده است، رابطه میان فکر و احساسات را آشکارتر می‌سازد، به این صورت که خیلی پیش از آنکه مغز منطقی پدید آید، مغز هیجانی وجود داشته است. تکامل مراکز قدیمی هیجانی از قطعه بویایی شروع شد و این مراکز در نهایت به قدری بزرگ شدند که قسمت فوقانی ساقه مغز را احاطه کردند. در مراحل اولیه، مرکز بویایی از لایه‌های عصبی باریکی تشکیل می‌شد که برای تجزیه و تحلیل بو به کار برده می‌شدند. یک لایه از این یاخته‌ها، آنچه را که فرد بوییده بود می‌گرفت و به دسته‌های مختلف، مانند خوردنی یا سمّی، جفت جنسی، دشمن یا طعمه طبقه‌بندی می‌کرد. لایه دوم یاخته‌ها از طریق سیستم عصبی، پیام‌های بازتابی را ارسال می‌کرد تا به بدن دستور لازم را بدهد: گاز گرفتن، از دهان بیرون ریختن، نزدیک شدن، گریختن، تعقیب کردن و شکار. با پدید آمدن اوین پستانداران، لایه‌های جدید و اصلیم غز هیجانی به وجود آمدند. این لایه‌ها که ساقه مغز را دربرگرفته‌اند به نانی حلقوی شباهت دارند که ته آن را گاز زده باشند، یعنی جایی که ساقه مغز میان آن قرار گرفته است. از آنجا که این قسمت مغز به دور ساقه مغز حلقه زده و آن را در میان گرفته است، به آن دستگاه لیمبیک (دستگاه کناری) می‌گویند که ریشه لغوی آن “limbus” به معنای حلقه است. این محدوده عصبی جدید، هیجان‌های مناسب را به مجموعه مغز اضافه کرد. در مواقعی که دچار اشتیاق یا غضب، یا سراپا غرق عشق یا ترس و وحشت می‌شویم، در واقع دستگاه لیمبیک است که ما را در چنگال خود دارد. هوش هیجانی به دلیل کاربردهایی که دارد، جایگاهی بسیار مهم پیدا کرده و به ویژه در کودکان کمک‌های بسیاری می‌کند. هوش هیجانی به کودکان کمک می‌کند تا در موقعیت‌های تهدیدکننده و خطرناک، عکس‌العمل مناسب‌تری برای نجات خود انجام دهند. همچنین با کمک هوش هیجانی می‌توانند به ریشه‌های غم و شادی در خود پی ببرند و آن را مدیریت کنند. حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می‌کند تا نیازهای دیگران را درک کنند و حداقل با همدلی به آنها کمک کنند و با کنترل بر احساسات خود، حس مسئولیت‌پذیری در خود را تقویت نمایند. در مجموع، هوش هیجانی به خصوص به کودکان کمک می‌کند تا یادگیری بهتری داشته باشند و خوشحال‌تر و سالم‌تر و موفق‌تر از دیگران باشند. علم مدیریت بر این باور است که رهبران و مدیران با هوش‌های هیجانی بالاتر، توان بیشتری برای هدایت سازمان تحت کنترلشان دارند. یافته‌های جدید نشان می‌دهد عملکرد کارکنانی که دارای وجدان کاری و احساس وظیفه‌شناسی بالا ولی فاقد هوش هیجانی و اجتماعی هستند در مقایسه با کارکنان مشابهی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، ضعیف‌تر است.   توجه! والدین باید بیشتر از هر چیز به فکر داشتن اطلاعات درباره احساسات و هیجانات باشند. باید محیطی را ایجاد کرد که همه به بیان احساسات خود بپردازند. باید از کودک خواسته شود احساسات خود را نقاشی کند و یا به زبان بیاورد. احساس امنیت و فضای حمایتی نیز به این روند کمک خواهد کرد. هنگامی که به کودک خود کمک می‌کنید تا احساسات تند خود، مانند عصبانیت، ناامیدی یا آشفتگی ذهنی را درک و آنها را مدیریت کند، در واقع به او کمک می‌کنید تا بهرهٔ هوش هیجانی در او افزایش یابد. کودکی که بهرهٔ هوش هیجانی بالاتری دارد قادر است ارتباط بهتری با احساسات خود برقرار نماید؛ در هنگام اوج هیجان‌های عاطفی، خود را آرام‌تر کند؛ دیگران را بهتر درک کند و با آنها بهتر ارتباط برقرار نماید و ساده‌تر موفق به ایجاد روابط دوستانهٔ محکم شود.   متخصصان بر اهمیت بهرهٔ هوش هیجانی و نقش آن در کمک به کودکان، برای افزایش سطح اعتماد به نفس و مسئولیت‌پذیری، و در نهایت، تبدیل شدن به بزرگسالانی که بتوانند با مهارت با سایر افراد جامعه ارتباط برقرار نمایند تأکید می‌کنند.   برای کمک به کودک به منظور افزایش بهرهٔ هوش، هیجانی می‌توان از روش‌های موسوم به «هدایت هیجانی» استفاده کرد. این روش‌ها، نوعی دستورالعمل گام به گام هستند که می‌توان به وسیله آنها به کودک آموزش داد تا احساساتش را تجزیه و تحلیل و در هنگام برخورد با مشکلات روحی و عاطفی، آنها را مدیریت کند. در اینجا به چند مورد از روش‌های مزبور اشاره می‌شود: هنگامی که کودک از احساسات خودش برای شما می‌گوید با دقت به حرف‌های او گوش بدهید سپس همه آنچه را با شما در میان گذاشته است برایش بازگو کنید. مثلاً اگر فکر می‌کنید که به دلیل آن که زمان زیادی را به مراقبت از نوزاد جدید خود اختصاص می‌دهید کودک شما احساس می‌کند ترک و رها شدهاست همین مطالب را با او در میان بگذارید و بپرسید که آیا واقعاً چنین احساسی دارد؟ در صورتی که پاسخ او مثبت بود می‌توانید بگویید: «درسته، مامان باید وقت زیادی برای کوچولو می‌گذاشت».   سپس مثال‌هایی از زندگی خودتان را برای او بگویید تا به او نشان دهید که حرف‌های او را می‌فهمید. به او بگویید که زمانی که برادر یا خواهرتان با پدرتان به شهر بازی می‌رفتند و شما نمی‌توانستید بروید چه احساسی داشتید؛ بگویید که مادر یا پدرتان چگونه به شما کمک می‌کردند تا احساس بهتری پیدا کنید. این کار موجب می‌شود کودک شما بفهمد که همه افراد این گونه احساسات را تجربه و در نهایت از این مرحله عبور می‌کنند. دامنه لغات کودک شما ضعیف و درک او از علت و معلول‌ها بسیار ابتدایی و اولیه است؛ در نتیجه برای تشریح احساسات خودش با مشکل مواجه می‌شود. شما می‌توانید به او کمک کنید تا تام‌هایی را برای احساسات مختلف خودش انتخاب کند و در نتیجه یک لغت‌نامه برای بیان احساساتش درست کند. اگر او به خاطر این که نمی‌تواند به پارک برود احساس ناامیدی یا ناکامی می‌کند شما می‌توانید بگویید: «احساس می‌کنی ناراحت هستی؟» همچنین می‌توانید به او کمک کنید تا بفهمد که داشتن احساسات متضاد یا متعارض پیرامون یک چیز طبیعی است. مثلاً او می‌تواند در هفته اولی که به مهدکودک می‌رود هم هیجان‌زده باشد و هم کمی بترسد. اگر به نظر می‌رسد که کودک شما بدون دلیل مشخصی ناراحت یا آشفته است سعی کنید به اتفاقات اخیر فکر کنید و علت احتمالی مشکل او را پیدا کنید. آیا اخیراً خانه خود را عوض کرده‌اید؟ آیا شما و همسرتان در حضور کودک دعوا کرده‌اید؟ اگر مطمئن نیستید که عامل ناراحتی او چیست هنگام بازی کردن حرکات او را نگاه کنید و به حرف‌هایی که می‌زند گوش دهید. اگر او در هنگام بازی با عروسک‌هایش عروسک مادر را مرتب در حال داد و بیداد کردن بازی می‌دهد مطمئناً می‌توانید بفهمید که علت ناراحتی او چیست! هنگامی که کودک شما نمی‌تواند پازل را کامل کنید و در نتیجه عصبانی می‌شود و کج‌خلقی می‌کند به جای این که به او بگویید: «دلیلی وجود ندارد که این قدر ناراحت باشی» بهتر است تصدیق کنید که واکنش او کاملاً طبیعی است. بگویید: «وقتی آدم نمی‌تونه پازل را کامل کنه واقعاً حوصله‌اش سر می‌ره. مگه نه؟» اگر به او بگویید که واکنش‌هایش بی‌مورد یا بیش از حد هستند او احساس می‌کند که گویی اید جلوی بروز احساسات خودش را بگیرد. اگر کودک شما پس از این که می‌فهمد باید به وسیله دندانپزشک معاینه شود، ناراحت و آشفته می‌شود با آماده شدن برای ویزیت دکتر به او کمک کنید تا کنترل خودش را به دست بیاورد. درباره این که چرا از معاینه دندانپزشک می‌ترسد، این که انتظار دارد یا پیش‌بینی می‌کند که در زمان معاینه چه اتفاقاتی بیفتد و این که چرا او باید به وسیله دندانپزشک معاینه شود با او صحبت کنید. درباره زمانی که می‌خواسته‌اید با گروه سرود روی صحنه بروید و سرود بخوانید و ترسیده بودید یا زمانی که می‌خواستید یک کار جدید را شروع کنید و از آن می‌ترسیدید و یکی از دوستانتان به شما کمک کرد تا احساس بهتری پیدا کنید و ترس خود را کنار بگذارید با او صحبت نمایید. صحبت‌های عاطفی و صحبت پیرامون احساسات برای کودکان (همانند بزرگسالان) بسیار مفید است. هنگامی که کودک با شما یا کودک دیگر مشکل پیدا می‌کند محدودیت‌های او را به وضوح برایش توضیح دهید و سپس او را به سمت پیدا کردن راه حل مناسب راهنمایی کنید. مثلاً می‌توانید بگویید: «می‌دانم از این‌که خواهرت ساختمانی را که با آجرهای اسباب‌بازی ساخته بود خراب کرد عصبانی هستی. اما نباید او را بزنی. پس وقتی عصبانی می‌شوی چه کار دیگری می‌توانی بکنی؟» اگر کودک شما ایده‌ای در مورد راه حل مناسب ندارد چند گزینه در اختیار او قرار دهید. متخصصان در زمینه مدیریت عصبانیت، توصیه می‌کنند که در چنین شرایطی به کودک خود بگویید اول شکم، آرواره و مچ دست‌هایش را چک کند و ببیند که آیا آنها سالم هستند، سپس یک نفس عمیق بکشد تا عصبانیت را از بدن خود بیرون کند و همچنین احساس بهتری از به دست آوردن دوباره کنترل خودش پیدا کند. آنگاه به کودک خود کمک کنید تا با صدای بلند و محکم درباره عصبانیتش حرف بزند؛ او می‌تواند با یک جمله شبیه به این حرفش را آغاز کند: «وقتی داد می‌زنی من عصبانی می‌شوم». کودکان باید بدانند که عصبانی شدن طبیعی است اما فقط تا جایی که به دیگران به این خاطر آزار و آسیب نرسانند. همچنین اگر می‌خوانید بدانید که در برابر ابراز احساسات کودک خودتان چگونه واکنش نشان دهید، بسیار مهم است که در زمان عصبانیت جملات و حرف‌های نامناسب، تند و زننده به کار نبرید. بهتر است به جای گفتن این که «تو من رو دیوونه می‌کنی» بگویید: «وقتی این کار را می‌کنی من عصبانی می‌شوم»؛ در این صورت کودک شما می‌فهمد که مشکل به رفتار او برمی‌گردد نه به خود او. از انتقاد بیش از حد خودداری کنید زیرا موجب می‌شود که کودک اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. بیشتر و بیشتر از هر چیز دیگر سعی کنید احساسات خود را نیز در نظر بگیرید. برخی از والدین احساسات منفی خودشان را در نظر نمی‌گیرند تا شاید بتوانند ناراحتی یا مشکلات کودکشان را کاهش دهند. اما پنهان کردن احساسات واقعی خودتان تنها موجب گیج شدن کودک می‌شود. مثلاً در صورتی که به کودک بگویید که ناراحت هستید اما رفتار نامناسبی از خودتان بروز ندهید به کودک نشان داده‌اید که می‌توان شدیدترین احساسات را نیز به خوبی سرکوب کرد.

ویژگی های کودکان باهوش

ویژگی های کودکان باهوش

کودکان باهوش چه ویژگی‌هایی دارند؟   کودکان باهوش در برخورد با موقعیت‌ها و اطلاعات مبهم و غیرمعمول و ظاهراً نامتناسب با یکدیگر احساس ناراحتی نمنی‌کنند و به آسانی با این موارد سازگاری می‌یابند. این کودکان از هر نوع تمرین مغزی و حل چیستان لذت می‌برند. کودکان باهوش به سرعت مطالب را یاد می‌گیرند و می‌توانند آنچه را یاد گرفته‌اند به طور وسیع به کار برند. این کودکان اطلاعات را با کارآیی، سرعت و انعطاف‌پذیری بسیار زیاد پردازش می‌کنند. اگرچه استعداد زیاد به خودی خود مشکلی برای کودکان باهوش به شمار نمی‌آید ولی ممکن است واکنش سایرین تولید مزاحمت کند. بعضی از والدین کودک باهوش خود را درک نمی‌کنند و برخی از کودکان باهوش نیز والدین خود را درک نمی‌نمایند و در نتیجه، ممکن است کودک باهوش، درونگرا شود که اگرچه این موضوع الزاماً نگران‌کننده نیست ولی چنان چه کودک باهوش، تنهایی را ترجیح دهد و بر نیروی تخیل خود متکی شود ممکن است منزوی شود.   شوق کودکان باهوش برای کسب اطلاعات و یادگیری خیلی زیاد است ولی حتی در این صورت هم لازم است والدین آنها درباره نوع آموزش اختصاصی‌تر یا جهشی که مورد نیاز آنهاست و اطمینان از حصول آن با معلم کودک گفتگو کنند. شاید لازم باشد مصرانه از طرف کودک خود در این امر مداخله کنید زیرا با وجود آنچه معلمان ممکن است بگویند، بدون شک شما شخصیت کودک خود را بهتر از کسی که فقط روزی چند ساعت و آن هم فقط در محیط مدرسه او را می‌بیند، می‌شناسید. استعداد سرشار شامل قریحه‌های ویژه استثنایی مانند توانایی‌های هنری یا موسیقی، توانایی‌های ویژه ریاضی یا زبان یا توانایی تجسم فضایی است که به کودک شما امکان می‌دهد که برای مثال در سطح بسیار بالا شطرنج‌بازی کند.   بدون شک برنامه‌های آموزشی جهشی مفید هستند. کودک باهوش در برخورد با تکالیف درسی که برایش بسیار راحت هستند کسل و سرخورده می‌شود. در این صورت ممکن است لازم شود کودک باهوش یک یا چند کلاس را به شکل جهشی طی کند. در مطالعه‌ای که در ۱۵۰۰ کودک دارای بهره هوشی بالا از مدارس کالیفرنیا در سال‌های دهه ۱۹۲۰ تا آخر عمر یعنی سنین ۶۰، ۷۰ و ۸۰ سالگی به عمل آمد مشخص شد که کودکان باهوش، غیر از وضعیت درسی، از بسیاری جهات دیگر نیز برتر از همسالان کم استعدادتر خود هستند. آنها سالم‌تر بودند، به سرگرمی‌ها و بازی‌ها علاقه داشتند و در زندگی آینده هم موفق بودند. تحقیقات نشان داده است که کودکانی که هر شب رأس ساعت معینی می‌خوابند در تحصیلات خود موفق‌ترند. کودکانی که خواب منظمی دارند در یادگیری زبان موفق‌تر از سایر کودکان هستند.   روش‌هایی دیگر برای داشتن کودک باهوش از کوتاه‌ترین لحظات باز بودن چشم‌های نوزاد خود استفاده کنید. به طور مستقیم به چشمان نوزاد نگاه کنید. نوزاد، چهره‌ها را خیلی زود تشخیص می‌دهد. هرگاه نوزاد به شما خیره شود، در واقع در حال ساختن حافظهٔ خود است. تا حد ممکن باید نوزاد، شیر مادر بخورد. تا جایی که می‌توانید زمان شیردهی را طولانی کنید. زمان پرستاری از نوزاد، بهترین هنگام برای برقراری ارتباط با او است.   در این زمان با نوزاد حرف بزنید، برایش آواز بخوانید، همراه با فرزند خود بخوابید، و به آرامی موهایش را نوازش و دستش را لمس کنید.   تحقیقات نشان داده است که نوزادان دو سه روزه قادر به تقلید حرکات صورت هستند. هنگامی که نوزاد به شما نگاه می‌کنند حالات مختلفی به چهرهٔ خود بدهید. به کودک اجازه دهید تصویر خود را در آینه ببیند. شست پای کودک را قلقلک دهید و یا پایش را به آرامی لمس کنید. دو عکس شبیه به هم ولی با یک تفاوت اندک را در فاصله ۲۰ تا ۳۰ سانتی‌متری صورت کودک نگه دارید. کودک متوجه تفاوت آنها می‌شود و با این کار برای مرحله شناسایی حروف و سپس، خواندن کتاب آماده خواهد شد.   با کودک خود با کلمات و لهجهٔ کودکانه صحبت کنید. در زمان‌های مختلف، مثلاً در هنگام تعویض کهنه یا پوشک و یا در زمان شیر دادن به کودک برایش ترانه‌های آهنگین بخوانید. مثلاً به طور آهنگین بگویید: «کهنهٔ کودک عزیزم رو عوض کنم»...   در زمان تعویض لباس‌های کودک، ترتیب لباس پوشیدن را برایش تعریف کنید تا دفعهٔ بعد از شما پیش دستی کند (مثلاً بپرسد: حالا نوبت پوشیدن کدام لباسه؟).   روی کف اتاق دراز بکشید و اجازه دهید کودک از روی بدن شما بالا برود یا چهار دست و پا راه برود. این کار به پیشرفت هماهنگی اعضای بدن کودک و حل ماهرانهٔ مسایل کمک می‌کند.   عملکرد وسایل مختلف (مانند چراغ، یخچال، رادیو، تلویزیون و...) را قبل از استفاده از هریک به کودک توضیح دهید. گاهی با بوسیدن یا فوت کردن آرام بر روی صورت، دست‌ها و شکم کودک او را خوشحال و شگفت‌زده کنید. اسباب‌بازی‌های کوچک را در زیر پتو یا پارچه‌ای مخفی کنید تا کودک با پیدا کردن آنها، خوشحال و هیجان‌زده شود. برای کودک کتاب بخوانید. پژوهشگران دریافته‌اند که کودکان هشت ماهه و بالاتر می‌توانند ترتیب لغات را در داستان تشخیص دهند و آنها را یاد بگیرند، به خصوص اگر داستان دو یا سه بار خوانده شود. با کودک، «دالی موشه» بازی کنید، با این کار کودک درمی‌یابد که بعضی افراد، اشیا و موضوعات ناپدید و دوباره ظاهر می‌شوند. پارچه‌هایی با بافت‌های مختلف، مانند ابریشم، پشم و نایلون را به آرامی بر روی گونه‌ها، پاها و شکم کودک حرکت دهید و حس حاصل از هریک را برایش بیان کنید. هر روز چند دقیقه را با کودک خود بر روی زمین بنشینید و در آرامش نفس بکشید یا در بازی به او حقّه بزنید و اجازه دهید حقهٔ شما را کشف کند و توجه داشته باشید که در چه هنگام متوجه این حقه می‌شود. آلبومی شامل عکس‌هایی از خویشان نزدیک و دور را به کودک نشان دهید. به این ترتیب حافظه کودک تقویت می‌شود. به عنوان مثال، هنگامی که مادربزرگ کودک تلفن می‌زند، همان طور که کودک صدای مادربزرگ را می‌شنود، عکس مادربزرگ را به او نشان دهید. اجازه دهید کودک در هنگام غذا خوردن، غذایش را لمس کند. به خصوص در مواردی که غذا، شامل نخودفرنگی پخته، غلات، پاستا، یا تکه‌های بزرگ طالبی و مانند این‌ها است، اجازه دهید کودک به آنها دست بزند و احساس حاصل از لمس آنها را کشف کند. حتی اگر کودک بارها و بارها اسباب‌بازی‌هایش را به زمین می‌اندازد و از این کار لذت می‌برد، اسباب‌بازی‌ها را برایش جمع کنید و دوباره به دستش بدهید. کودک با این بازی، قانون جاذبه را یاد می‌گیرد. چند ظرف خالی پلاستیکی انتخاب کنید و یکی از اسباب‌بازی‌های کوچک فرزندتان را در زیر یکی از ظرف‌ها مخفی کنید. سپس طرف‌ها را حرکت دهید و بعد، اجازه دهید کودک، ظرفی را که اسباب‌بازی در زیر آن مخفی شده پیدا کند. برای تمرین مهارت‌های حرکتی کودک کوسن‌های مبل، بالش‌ها، جعبه‌ها و اسباب‌بازی‌های کودک را روی زمین بچینید و به کودک نشان دهید که چگونه بر رو یا زیر آنها بخزد یا در اطراف آنها بچرخد. سراسر خانه را چهار دست و پا و با سرعت‌های متفاوت بروید و در مکانی جالب برای بازی بایستید. برای کودک داستان‌های طولانی تعریف کنید. یکی از داستان‌های دلخواه کودک را انتخاب کنید و به جای اسم شخصیت اصلی داستان، نام کودک را قرار دهید تا برایش جالب‌تر شود. تصاویری از حیوانات مورد علاقهٔ کودک را تهیه و آنها را در کتابش پیدا کنید و برای هریک، اسمی بگذارید و آن کتاب را برایش بخوانید و برای کودک داستانی تعریف کنید و صدای حیوانات مختلف را تقلید نمایید. در صورت امکان، به او حق انتخاب میان دو موضوع مختلف را بدهید. مثلاً اجازه دهید یکی از دو رنگ نوشیدنی مختلف را در هنگام خوردن غذا انتخاب کند. با این کار علاوه بر این که کودک درمی‌یابد به تصمیمش اهمیت داده شده است دربارهٔ رنگ‌ها نیز تمرین می‌کند. فیلم‌های قدیمی خانوادگی را در کنار کودک تماشا کنید و داستان مربوط به هر فیلم را برای او تعریف نمایید تا به تکامل زبان و حافظهٔ کودک کمک شود. تعداد چیزهای مختلف، مانند پله‌های خانه، انگشت‌های دست و پای کودک، بلوک‌های اسباب‌بازیی را که بر روی هم می‌چیند با صدای بلند بشمارید. به این ترتیب، کودک خیلی زود خودش شروع به شمردن خواهد کرد. جزئیات ریز تصاویر را برای کودک تعریف و در مورد آنها از وی سؤال نمایید. از تماشای مداوم و طولانی تلویزیون به وسیله کودک جلوگیری کنید. چشم‌انداز کودک را تغییر دهید. صندلی کودک را از یک طرف میز به طرف دیگر آن انتقال دهید. با این کار، حافظهٔ کودک نسبت به نحوهٔ چیدن غذاها بر روی میز و اشیای دور میز تغییر می‌کند. به کودک خود یاد دهید مثل یک مرغ بچرخد و قدقد کند یا مانند رقاصهٔ باله برقصد. تصاویری از افراد مهمن در زندگی کودک تهیه کنید و از هرکدام، دو عدد را به پشت روی زمین بچینید و اجازه دهید کودک دو به دو، عکس‌های مشابه را پیدا کند. هرچه کودک بزرگ‌تر می‌شود، در بازی حافظه تغییراتی ایجاد کنید. همراه با کودک خود به چاله‌های پر شده از آب باران بپرید و بر روی علف‌های خیس بنشینید. به این ترتیب، اگرچه ممکن است لباس‌هایتان کثیف شود ولی کودک تفاوت میان خشکی و رطوبت را درمی‌یابد. تصویر حشرات بی‌خطر، مثل کفشدوزک، جیرجیرک یا پروانه‌ها را در کتاب‌ها و مجلات به کودک نشان دهید و سپس با او به پارک بروید و نظایر آنها را پیدا کنید. چند ظرف و فنجان پلاستیکی با اندازه‌های مختلف تهیه کنید و اجازه دهید کودک با یکی در داخل دیگری آب بریزد. بهتر است این کار را در زمان استحمام کودک انجام دهید. وقتی میزان آبی که می‌ریزد نسبت به ظرفش کم و زیاد می‌شود، با کودک دربارهٔ حجم و اندازه ظرف‌هایی که در دست دارد و بزرگ‌تر یا کوچک‌تر بودن آنها صحبت کنید. هنگام خوابیدن، همراه با کودک در رختخوابش دراز بکشید و دربارهٔ مسایلی که در طول روز موجب خوشحالی، عصبانیت، ناراحتی یا غرور او شده سؤال نمایید. با این کار، کودک زمان گذشته افعال را یاد می‌گیرد. ضمناً بیان احساسات کودک مانع از ایجاد افسردگی وی می‌شود. تعدادی اشیای دارای شباهت‌های اساسی را انتخاب کنید و شیئی را در میان آنها قرار دهید که دارای ویژگی مشترک با بقیه نیست و از کودک بخواهید آن شیء متفاوت را در بین سایر اشیا انتخاب کند. به عنوان مثال، چند شیء دایره‌ای شکل انتخاب کنید و در بین آنها یک شیء مکعب قرار دهید. می‌توانید برای این بازی از تصاویر یا نام بردن اسامی آنها هم استفاده کنید. البته توجه داشته باشید که چون حافظهٔ بچه‌های کوچک‌تر به اندازهٔ بچه‌های بزرگ‌تر رشد نکرده است نمی‌توانند در روش نام بردن وسایل به خوبی عمل کنند. پازل ساده‌ای تهیه کنید و اجزایی از آن را حذف نمایید و از کودک خود بخواهید اشکال موجود در تصویر پازل را بیان کند. کودکان به موازات رشد شناختی خود به تدریج قادر می‌شوند اجزای حذف شده تصاویر پیچیده را تشخیص دهند. بچه‌های کوچک‌تر (۵ تا ۶ ساله) معمولاً نقص موجود در تصاویر مربوط به اشیای آشنا و عینی را راحت‌تر تشخیص می‌دهند. با بالا رفتن سن کودک می‌توان از تصاویر پیچیده‌تر مانند منظره‌ها استفاده کرد.

4 ابزار تقویت هوش کودک

4 ابزار تقویت هوش کودک

ناحیه مخصوصی از مغز به پردازش گویش (زبان) و موسیقی اختصاص دارد. هرچه این ناحیه تحریکات بیشتری دریافت کند تکامل آن بیشتر خواهد شد. در این مورد هیچ نوع موسیقی خاصی بر موسیقی دیگر ارجحیت ندارد. هرچند اخیراً موسیقی کلاسیک را مفیدتر دانسته‌اند. فقط کافی است موسیقی‌ای را انتخاب کنید که خودتان دوست دارید و کودکتان به آن واکنش نشان می‌دهد.   حرف زدن با کودک یا آواز خواندن و تعامل با وی همواره بهتر از موسیقی یا صحبت‌هایی است که از طریق رادیو یا تلویزیون پخش می‌شود. پیام‌های رادیویی یا تلویزیونی معمولاً موجب تحریک بیش از حد مغز می‌شوند.   از فعالیت‌های روزمره برای بهبود هماهنگی میان دست و چشم کودک خود استفاده کنید. برای این کار می‌توانید حتی از بازی‌های ساده که با اسباب‌بازی انجام می‌شود استفاده نمایید. چنان چه با کودک خود به خرید می‌ریود ازر او برای برداشتن وسایل مورد نیاز کمک بخواهید و نام کالاهای قرار داده شده در طبقات مختلف فروشگاه را به او یاد دهید. این کارعلاوه بر کمک به بهبود هماهنگی کودک، موجب می‌شود کودک بتواند به مقایسه اندازه، شکل و وزن اجسام مختلف با یکدیگرذ بپردازد.   به طور منظم کودک خود را برای ورزش یا حتی همکاری با شما در زمینه فعالیت‌های ساده مثل تمیز کردن باغچه از داخل خانه به بیرون بیاورید. به کودک اجازه دهید از طبیعت لذت ببرد، به وسیله آن تحریک شود و به طور کامل محیط اطراف خود را تجسس کند (به عنوان مثال آب بازی کند، گل‌ها را لمس نماید، بدون کفش بر روی چمن‌ها یا سنگ‌ریزه‌ها راه برود و یا گِل‌بازی کند.    تقویت هوش کودک​   تا حد ممکن هنگامی که در کنار کودک خود به سر می‌برید زمان بازگشت به کار را به تأثیر بیندازید. به ویژه نخستین سال زندگی کودک از نظر رشد و تکامل ذهنی و نیز برای فرآیند تحکیم علایق اهمیت بسیار دارد.   سعی کنید تا حد امکان کودک را همراه با خود به جاهای مختلف ببرید. با این کار، کودک با عوامل محرک مختلف محیط آشنایی پیدا می‌کند. علاوه بر این، عملکرد فیزیکی حرکت به نقاط مختلف، موجب تحریک بخشی از مغز کودک که به تعیین موقعیت بدن و تعادل وی اختصاص دارد می‌شود.   نکته یکی از موضوعات جالب توجه آن است که کودکانی که همراه با والدین خود به جاهای مختلف برده می‌شوند سریع‌تر از سایر کودکان راه می‌روند!   معمولاً کودکانی که شیر مادر می‌خورند از هوش بیشتری برخوردار هستند. لمس فیزیکی نیز به دلیل آن که موجب تحریک مغز کودک می‌شود اهمیت زیادنی دارد. بنابراین تا حد ممکن بدن کودک خود را لمس کنید. فراگیری نحوهٔ ماساژ کودک از طریق کتاب‌ها یا نوارهای مخصوص یا مشاوره با متخصص ماساژ نیز مفید است.   کودکان اغلب در هنگام گرسنگی یا نیاز به تعویض پوشک یا موارد مشابه شروع به گریه می‌کنند. در تمام این موارد می‌توانید زمان بیشتری را به بازی کردن و تعامل با کودک اختصاص دهید.

تقویت هوش کودکان زیر دو سال

تقویت هوش کودکان زیر دو سال

چگونه فرزند باهوش داشته باشیم؟   آنچه که امروزه بسیاری از والدین به آن می‌اندیشند و همواره به عنوان یک سؤال مهم مطرح می‌کنند آن است که چگونه می‌توانند کودک باهوشی داشته باشند. باید دانست که عوامل بسیاری در تولد یک کودک باهوش دخالت دارند که ازجمله آنها می‌توان وراثت، شرایط محیطی مادر در دوران بارداری و تغذیه را نام برد. پس از تولد، گفت و گوی والدین با نوزاد و ماساژ بدن نوزاد به وسیله مادر برای تحریک کردن سیناپس‌های عصبی نوزاد و افزایش هوش وی تأثیر دارد. در طول دوران بارداری و پس از آن، هوش کودک تحت تأثیر عوامل محیطی واقع می‌شود و ممکن است افزایش یابد.   نکته بیشتر والدین تصور می‌کنند ضریب هوشی قابل افزایش نیست، در حالی که اگر آزمون هوش در سنین پایین انجام شود می‌توان با برنامه‌ریزی،  را افزایش داد. این کار با آموزش مداوم، همکاری خانواده و تحت نظر روان‌شناس امکان‌پذیر است.   امروزه پزوهشگران معتقدند سطح هوش برحسب محیط تغییر می‌کند و چنان چه بتوان حواس کودک را تحریک کرد سطح هوش و استعداد او افزایش می‌یابد. در این زمینه، ارتباط میان وراثت و محیط بسیار پیچیده است و محیط مناسب می‌تواند موجب رشد و باروری هوش شود و استعدادهای ژنتیکی را به فعلیّت برساند. در سنین اولیه، محیط اثرات سریع‌تر و بیشتری بر مغز کودک دارد و اثر آموزش در سنین مزبور با سنین بالاتر تفاوت دارد.   نکته تا سن ۴ سالگی، نیمی از ظرافت فکری کودک و تا ۸ سالگی حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد آن رشد می‌کند. میزان هوش هر فرد در نهایت تا ۱۸ سالگی رشد می‌کند. میزان رشد هوش کودک در ۴ سال اول عمر، به اندازه ۱۳ سال بعد از آن است.   بهترین سن آموزش خواندن و نوشتن، بین ۴ تا ۵ سالگی است و آموزش مزبور باید بر اساس شوق و علاقه و به شکل غیرمستقیم صورت گیرد. این عقیده که کودک نباید پیش از ۶ سالگی آموزش ببیند بسیار غلط است زیرا بهترین دوران آموزش کودک، همین زمان محسوب می‌شود.   توجه! تا سن ۶ سالگی حداقل روزی ۲ ساعت کلاس آموزش غیرمستقیم، همراه با شادی برای فرزند خود برگزار کنید و طی این ساعات با کودک بگویید، بخندید. توپ بازی و آب بازی کنید. آنچه مهم است، افزایش شوق یادگیری در کودک است که با ایجاد احساس لذت و شادی امکان‌پذیر می‌شود.   با این که هوش، پدیده‌ای ژنتیکی و استعدادی خدادادی است، توانایی‌های ذهنی افراد طی دوران زندگی و از دوران کودکی به تدریج شکل می‌گیرد. با استفاده از روش‌ها و برنامه‌های خاص در طول زندگی روزمره و در فضای آموزشی کودک، می‌توان نیروی تفکر و هوش او را پرورش داد. پیشنهادات و روش‌های مختلفی را برای افزایش هوش کودکان ذکر کرده‌اند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می‌شود و در جای جای این کتاب دربارهٔ موارد دیگری هم توضیح داده شده است: بازی‌های فکری، جدول، شطرنج، پازل و بسیاری از بازی‌های دیگر موجب رشد و تکامل مغز کودک می‌شوند. جدول اعداد، موجب تقویت تفکر استراتژیک و کمک به حل مشکلات و تصمیم‌گیری در وضعیت‌های دشوار و پیچیده می‌شود. می‌توان مسایلی را به طور خیالی برای کودک طرح نمود و برای حل آنها از کودک کمک خواست تا از این طریق با وضعیت‌های سخت و موقعیت‌های پیچیده رو به رو شود و برای حل آنها راه‌های پیشنهادی خود را بیان کند.   هرچه تعامل شما با کودک و میزان بازی کردن با وی افزایش پیدا کند، سیناپس‌های عصبی موجود در مغز کودک را قوی‌تر می‌کند و در نتیجه، مغز به تکامل ایده‌آل خواهد رسید. نوزادن ۶ هفته‌ای خود را کاملاً در برابر خود بگیرید و به چشمانش خیره شوید. در این وضعیت، مسیر نگاه شما موجب تقویت اتصال‌های سلول‌های مغزی نوزاد می‌شود و به او کمک می‌کند تا دنیا را به شناخته‌ها و ناشناخته‌ها، شباهت‌ها و تفاوت‌ها طبقه‌بندی کند و در نتیجه، در زمینه فراگیری به مهارت‌های با اهمیتی دست یابد.   پژوهشگران دریافته‌اند که صحبت والدین با فرزند خود از بدو تولد و طی دو سال اول زندگی، تأثیر چشمگیری بر تعداد کلماتی که کودک می‌آموزد دارد.   لالایی خواندن، حتی اگر با صدای خوش نباشد به رشد فکری کودک کمک می‌کند. موسیقی، درک فضایی کودک را افزایش می‌دهد و این ادراک در فراگیری علوم و ریاضیات عامل مهمی به شمار می‌آید زیرا درک ریاضیات و موسیقی، ریشه عصبی مشترکی دارد.   برای تحریک کنجکاوی کودک، همراه با او به جستجو بپردازید. اسباب‌بازیی را بردارید و به آن نگاه کنید و سپس آن را به دست کودک بدهید تا امتحانش کند. از این که همراه با کودک، سینه‌خیز بر روی کف اتاق راه بروید خودداری نکنید.   برای تقویت درک و فهم فرزند خود، اشیایی با رنگ، اندازه و شکل متفاوت نام‌گذاری کنید. پیشرفت‌های کودک خود را تحسین کنید. با این کار علاوه بر آن که کودک خوشحال می‌شود، ارتباط میان قشر جلویی مغز و مخچه میانی او نیز که محل درک احساسات است تقویت خواهد شد. در ۱۰ تا ۱۸ ماهگی، مغز این ارتباط‌ها را برقرار می‌کند.   از کودک خود دربارهٔ سرگرمی‌ها و مسایل مورد علاقه‌اش سؤال کنید و کنجکاوی او را مورد حمایت قرار دهید. نکات و موارد جدید را در ارتباط با سرگرمی‌های کودک به او یاد دهید. به منظور تشویق کنجکاوی کودک او را به گردش‌های آموزشی (مثلاً به موزه‌ها، رصدخانه و پارک حیوانات) ببرید.   مطالعات محققان آمریکایی، وجود ارتباط مستقیم میان فعالیت‌های ورزشی کودکان دبستانی و موفقیت تحصیلی آنها را ثابت کرده است. بر اساس این مطالعات، شرکت کودکان در فعالیت‌های ورزشی، افزایش اعتماد به نفس، مهارت در کارهای گروهی و توانایی‌های مدیریتی و رهبری را به دنبال خواهد داشت.     نکته مطالعات نشان داده است بیشتر خانم‌هایی که در موقعیت کاری، در سمت‌های مدیریت و ریاست موفق بوده‌اند در دوران کودکی و نوجوانی در فعالیت‌های گروهی و تیمی ورزشی شرکت داشته‌اند. بنابراین، بهتر است با کودک خود بازی کنید یا با او به پیاده‌روی بروید و او را به شرکت در تیم‌های ورزشی مدرسه‌اش تشویق نمایید.   تمرین آواز و نوازندگی به وسیله کودک هرچند ممکن است موجب ناراحتی والدین شود، نیمکرهٔ مغز کودک را پرورش می‌دهد. بر اساس بررسی‌های دانشمندان دانشگاه تورنتو، برنامه‌ریزی دوره‌های آموزش موسیقی برای کودکان، ضریب هوشی و توانایی‌های علمی آینده آنها را افزایش می‌دهد. هرچه سال‌های آموزش موسیقی کودک بیشتر باشد، میزان این تأثیر و افزایش هوش آنها بیشتر خواهد بود. آموختن موسیقی در دوران کودکی باعث کسب نمرات بهتر در دوران دبیرستان و افزایش ضریب هوشی در دوران بزرگسالی خواهد شد. قافیه و ریتم می‌تواند به فراگیری زبان کمک کند. بهترین زمان خواندن برای کودک، پیش از خواب است.   شیر مادر، موجب سالم‌تر و باهوش‌تر شدن نوزاد می‌شود. مطالعات دانشمندان دانمارکی نشان داده است که کودکانی که در دوران نوزادی و شیرخوارگی به مدت ۹ ماه، شیر مادر خورده‌اند نسبت به کودکانی که یک ماه یا کمتر با شیر مادر تغذیه شده‌اند باهوش‌ترند.   آن گروه از بازی‌های کامپیوتری که مهارت‌های فکری و استراتژیک و قدرت تصمیم‌گیری و خلاقیت کودک را پرورش و کار گروهی را به او آموزش می‌دهند، موجب تقویت حافظه و توانایی ذهنی کودکان خردسال و حتی کودکان نوپا می‌شوند. تحقیقات نشان می‌دهند که کودکانی که به انواع بازی‌های کامپیوتری آموزشی می‌پردازند در مقایسه با کودکانی که از این نوع بازی‌ها استفاده نکرده‌اند قدرت درک و تجسم تصویری بیشتری برخودارند.   مطالعات متعدد نشان داده است که خوردن صبحانه موجب تقویت حافظه، تمرکز و قدرت یادگیری می‌شود. کودکانی که صبحانه نمی‌خورند اغلب زودتر خسته می‌شوند، کم طاقت و زودرنج هستند و سرعت عمل کمتری دارند.   توجه! چنان چه فرصت دادن صبحانه کامل به کودک خود را ندارید حتی با دادن یک لیوان شیر در زمان صبحانه، او را روانهٔ مهدکودک یا مدرسه کنید تا تمرکز بیشتری داشته باشد.   قند، چربی‌های اشباع شده و غذاهای بی‌فایده دیگر را از برنامه غذایی کودک حذف کنید و در عوض، مواد مغذّی و مفیدی که به رشد ذهنی کودک کمک می‌کنند را جایگزین نمایید.   نکته سال‌های اولیه دوران کودکی، به ویژه ۲ سال اول از نظر غذایی اهمیت بسیار دارد و لازم است تمام مواد لازم، طی این مدت در رژیم غذایی کودک گنجانده شوند.   تغذیهٔ ناصحیح موجب می‌شود کودک، از مدرسه و همسالان خود عقب بماند و دچار افت تحصیلی شود. مطالعهٔ کتاب کم هزینه‌ترین، قابل دسترس‌ترین و موفق‌ترین روش آموزش و رشد ذهنی کودکان در تمام سنین است.   توجه! از سنین خیلی پایین برای کودک خود کتاب بخوانید. کودک را در کتابخانه عضو کنید و کتاب‌های مناسب را برای او تهیه نمایید.     یکی از روش‌های افزایش بخشیدن به تکامل کودک، صحبت کردن با او است. نوزادان، گویش (زبان) و اطلاعات را با سرعتی که دیگر در تمام طول عمرشان تکرار نخواهد شد جذب می‌کنند و از این‌رو باید از این دوران طلایی برای صحبت کردن با آنها استفاده نمود. به عنوان مثال هنگامی که نوزاد را در داخل اتومبیل قرار می‌دهید و کمربند ایمنی صندلی را می‌بندید در مورد هریک از مراحل این کار به او توضیح دهید. دربارهٔ چگونگی هوا، مسافرتی که قصد دارید همراه با کودک خود بروید و یا در زمینه کاری که می‌خواهید انجام دهید یا چیزهایی که در نظر دارید خریداری کنید با کودک حرف بزنید.