مطالب متفاوت‌‌‌‌‌‌‌تر "کودکان طلایی" را در  کانال تلگرام  و  کانال آپارات  دنبال کنید

هوش چیست؟ باهوش به چه کسی گفته می‌شود؟

چکیده این مطلب : انتشار : 1396/01/23 0 نظر 219 بازدید

هوش چیست؟ 

 

  • برای واژهٔ هوش (intelligence) معانی مختلفی ازجمله توانایی اندیشهٔ انتزاعی (اندیشهٔ تجریدی؛ abstract thought)، درک، برقراری ارتباط، استدلال، یادگیری، برنامه‌ریزی، هوشیاری عاطفی (و هوش هیجانی یا احساسی) و حل مسئله قایل شده‌اند. («انتزاع» در لغت به معنی جدا کردن، گرفتن و در آوردن جزیی از کلّ است و به فرآیند یا نتیجهٔ تعمیم بخشیدن با کاهش محتوای اطلاعاتی یک مفهوم یا پدیدهٔ قابل مشاهده به منظور حفظ اطلاعات برای منظور خاص گفته می‌شود و مفهوم یا ایده‌ای است که وابسته به هیچ نمونه خاصی نباشد. شعرا از انتزاع، برای پنهان کردن منظور خود استفاده می‌کنند و در واقع، بعضی از شعرها را با ابهام بیان می‌دارند. «تجرید» عبارت است از فرآیند اختصار، فشرده‌سازی و تلخیص اطلاعات از طریق شناسایی، استخراج و سپس جداسازی و پنهان‌سازی جزئیات از کلیات.

 

باهوش به چه کسی گفته می‌شود؟

به طور کلی می‌توان تعاریفی را که به وسیله روان‌شناسان برای هوش ارائه شده است به سه گروه تربیتی (تحصیلی)، تحلیلی و کاربردی تقسیم کرد. به اعتقاد روان‌شناسان تربیتی، «هوش» کیفیتی است که مسبب موفقیت تحصیلی می‌شود و از این‌رو، نوعی استعداد تحصیلی به شمار می‌رود؛ کودکان باهوش نمره‌های بهتری در دروس خود می‌گیرند و پیشرفت تحصیلی چشم‌گیری نسبت به کودکان کم هوش دارند. مخالفان این دیدگاه معتقدند کیفیت هوش را نی‌توان به نمره‌ها و پیشرفت تحصیلی محدود کرد زیرا موفقیت در مشاغل و نوع کاری که فرد قادر به انجام آن است و به گونه کلی، پیشرفت در بیشتر موقعیت‌های زندگی به میزان هوش بستگی دارد. بنابر اعتقاد نظریه‌پردازان تحلیلی، هوش، توانایی استفاده از پدیده‌های رمزی و یا قدرت و رفتار موثر و یا سازگاری با موقعیت‌های جدید و یا تشخیص حالات و کیفیات محیط است. شاید بهترین تحلیلی هوش به وسیله «دیوید وکسلر» روان‌شناس آمریکایی پیشنهاد شده است که بیان می‌دارد: «هوش، یعنی تفکر عاقلانه، عمل منطقی و رفتار موثر در محیط».

 

در تعاریف کاربردی، هوش پدیده‌ای است که از طریق تست‌های هوش سنجیده می‌شود و شاید عملی‌ترین تعریف هوش نیز همین باشد.

هوش هیجانی (هوش عاطفی یا هوش احساسی)، بخش مهمی از هوش است که توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجان‌ها (احساسات) و استفاده از آنها در زندگی را شامل می‌شود.

 

هوارد گاردنر فرضیه بحث‌انگیزی از هوش ارائه داد که تفکرات سنتی راجع به بهرهٔ هوشی را درهمن ریخت. او هفت شکل مختلف از دانش معرفی کرد که به نظر وی تصویر جامع‌تری از هوش به دست می‌دهند. او علاوه بر دو شکل معمول هوش، یعنی «هوش زبانی» و «هوش منطقی ـ ریاضی»، پنج نوع دیگر شامل «هوش هندسی یا فضایی» (توانایی شناخت راه در یک محیط، ایجاد تصویر ذهنی از واقعیت و تغییر بی‌درنگ و آسان آن)، «هوش موسیقیایی یا آهنگین» (توانایی درک و ایجاد الگوهای آهنگین و نواختی)، «هوش جسمانی ـ حرکتی» (حرکت جنبشی مناسب ـ مهارت عضلانی)، «هوش میان فردی» (توانایی درک دیگران، احساسات، انگیزه‌ها و نحوه تعامل آنها با یکدیگر) و «هوش درون فردی» (توانایی درک و شناخت خویشتن، ایجاد حس خودشناسی یا آگاهی به هویت و ماهیت خود) را معرفی نمود. گاردنر معتقد بود که ما با توجه به دو شکل اول هوش، سایر توانایی‌های ذهنی بشر را نادیده می‌گیریم و فقط بخشی از توانمندی کلی ذهن انسان را مدنظر قرار می‌دهیم. علاوه بر این، او نشان داد که تعریف سنتی ما به «فرهنگ» محدود می‌شود.

رابرت استرنبرگ (1985، 1988) نیز به صورتی مشابه و بنیادین دنیای اندازه‌گیری سنتی هوش را تکان داده است. استرنبرگ در دیدگاه «سه گانه» خود راجع به هوش، سه نوع «هوشمندی» ارائه داد:

 

  • توانایی برای تفکر تحلیلی جزء به جزء
  • توانایی تجربی برای تفکر خلاق و ترکیب خردمندانه تجارب مجزا و متفاوت
  • توانایی بافتی یا زمینه‌ای: «فن شهر زیستی» که فرد را قادر می‌سازد تا «بازی مدیریت محیط (دیگران، موقعیت‌ها، نهادها، بافت‌ها) را بازی کند».

استرنبرگ استدلال کرد که قسمت عمدة تئوری روان‌سنجی به سرعت ذهن مربوط می‌شود و پژوهش خود را به آزمون‌هایی اختصاص داد که بصیرت، حل مسئة واقعی، شعور، ایجاد تصویر وسیع‌تر از اشیا و سایر امور عملی را می‌سنجند و به موفقیت در زندگی بسیار نزدیک‌اند.

 

سرانجام، اثر دانیل گلمن به نام هوش عاطفی (1995) در تلاشی دیگر به منظور یادآوری انحراف تعاریف و آزمون‌های هوش سنتی، به طور منطقی احساس را به جای کارکرد فکری قرار می‌دهد. حتی مدیریت چند احساس اصلی ـ خشم، ترس، لذت، عشق، نفرت، شرم و غیره ـ نیازمند پردازش مؤثر ذهنی یا شناختی است. گلمن در بحث بیشتر استدلال می‌کند که «ذهن عاطفی بسیار حساس‌تر و سریع‌تر از ذهن عقلی است و حتی بدون یک لحظه درنگ و بدون اینکه بداند چه می‌کند، دفعتاً واکنش نشان می‌دهد. این سرعت از واکنش آگاهانه و تحلیلی که نشانة ذهن متفکر است، جلوگیری می‌کند» نوع ششم و هفتم هوش مورد نظر گاردنر (میان و درون فردی) نیز حاکی از پردازش عاطفی است، اما گلمن عاطفه را در بالاترین سطح سلسله مراتب توانایی‌های انسان قرار می‌دهد.

با افزایش مفاهیم و اشکال مختلف هوش به وسیله گاردنر، استرنبرگ و گلمن، راحت‌تر می‌توانیم به رابطة بین هوش و یادگیری زبان دوم پی ببریم. در تعریف سنتی، هوش با موفقیت در یادگیری زبان دوم چندان ارتباطی ندارد یا به عبارت دیگر، افراد، صرف‌نظر از میزان بهره هوشی خود (با بهره‌های هوشی متفاوت) در یادگیری زبان دوم موفق بوده‌اند. اما گاردنر ویژگی‌های مهم دیگری را به مفهوم هوش اضافه می‌کند، ویژگی‌هایی که می‌توانند در موفقیت زبان دوم، نقش مهمی داشته باشند. هوش آهنگین می‌تواند سهولت نسبی درک و تولید الگوهای آهنگ یک زبان توسط برخی زبان‌آموزان را توجیه کند. حالت جسمانی ـ حرکتی پیش از این در ارتباط با یادگیری واج ـ آواشناسی زبان بحث شده است. اهمیت هوش میان فردی در فرآیند ارتباطی کاملاً مشهود و واضح است. حتی شاید بتوان با گمانه‌زنی مشخص کرد که هوش هندسی به خصوص «تشخیص راه یا جهت‌یابی» تا چه حد می‌تواند آموزنده فرهنگ دوم را در رشد بی‌دردسر در یک محیط جدید یاری دهد. توانایی‌های تجربی و بافتی مدنظر استرنبرگ، مؤلفه‌های «استعداد» را روشن می‌سازد، استعدادی که برخی افراد در یادگیری سریع، مؤثر و بی‌دردسر زبان دارند. در نهایت، EQ (بهره عاطفی) که به وسیله گلمن معرفی شد، احتمالاً در توجیه موفقیت یادگیری زبان دوم، هم در اتاق درس و هم در بافت‌های فاقد آموزش، بسیار مهم‌تر از هر عامل دیگر است.

اخیراً مؤسسات آموزشی هوش هفت‌گانه مورد نظر گاردنر را در انواع مختلف یادگیری مدرسه محور به کار برده‌اند. به عنوان مثال، توماس آرمسترانگ (1993، 1994)، توجیه معلمان و دانش‌آموزان را به «هفت شکل هوشمندی» معطوف کرد و آموزگاران را در فهم این مطلب که هوش زبانی و منطقی ـ ریاضی تنها راه عملی موفقیت نیست، یاری رساند. بهره هوشی بالا در نگاه سنتی شاید تضمین‌کنندة نمرات تحصیلی بالا باشد، اما تعیین‌کنندة موفقیت در کار و کسب، خرید و فروش، هنر، برقراری ارتباط، مشاوره یا آموزش نیست.

چندی پیش اولر در یک مقاله، صریحاً نشان داد که هوش ممکن است مبتنی بر زبان باشد. «شاید زبان فقط یک پیوند حیاتی در جنبه اجتماعی پیشرفت فکری نباشد، بلکه خود شالوده هوش باشد». طبق نظر اولر، مباحث ژنتیک و عصب‌شناسی «رابطه‌ای عمیق و حتی نوعی یگانگی را میان هوش و استعداد زبانی نشان می‌دهد». نتایج فرضیه اولر راجع به یادگیری زبان دوم جال توجه است. هم یادگیری زبان اول و هم یادگیری زبان دوم باید با عمیق‌ترین مفاهیم معنی مرتبط باشند. بنابراین، یادگیری مؤثر زبان دوم، اشکال سطحی زبان را با تجارب پر معنی پیوند می‌دهد. تقویت این پیوند ممکن است به چند صورت در واقع یک عامل هوش باشد.

مسایل زیادی را می‌توان از درک اصول یادگیری که در اینجا ارائه شده‌اند و نیز راه‌های مختلف درک چیستی هوش، نتیجه‌گیری کرد. برخی از جنبه‌های یادگیری زبان ممکن است مستلزم فرآیند شرطی شدن باشد؛ جوانب دیگر شاید نیازمند فرآیند شناختی هدفمند باشد؛ برخی جنبه‌های دیگر ممکن است به امنیت زبان‌آموزان در تعامل آزادانه و مشتاقانه با یکدیگر وابسته باشد. هرکدام از این جنبه‌ها حایز اهمیت است، اما هیچ ترکیب سازگاری تئوری وجود ندارد که تمام بافت‌های یادگیری زبان دوم را دربرگیرند. هر معلم باید یک فرآیند تقریباً درون‌یافتی را برای تشخیص بهترین ترکیب تئوری جهت تحلیل آگاهانه بافت خاص مدنظر اتخاذ کند. درک منسجم شایستگی و نقاط ضعف و قوت هر تئوری یادگیری، این درون‌یافت را کامل‌تر می‌کند.

تحقیقات جدید دربارهٔ فعالیت مغز انسان نشان می‌دهد که بهرهٔ احساسات و هیجانات (emotional quotient; EQ) نسبت به بهره هوشی (intelligent quotient; IQ) معیار واقعی‌تری برای سنجش موفقیت انسان به شمار می‌آید.

 

به عبارت دیگر، بهره‌ای احساسات و هیجانات یا هوش احساسی، تعیین‌کننده کامیابی انسان در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی است و نه بهرهٔ هوشی (IQ).

بررسی‌ها نشان داده است که عوامل کامیابی افراد برجسته، ناشی از احساسات مثبت (+EQ) است که این افراد در خود ایجاد می‌کنند و برعکس، افراد ناموفق کسانی هسند که احساسات منفی (-EQ) را در خود پرورش می‌دهند. این عوامل احساسی مثبت عبارتند از احساس عزت نفس، خویشتن‌پذیری، مسئولیت‌پذیری، آرمان‌داری، برنامه‌ریزی ذهن، مثبت‌اندیشی، رویاپردازی، الهام گرفتن، تغییرپذیری، خوش‌رویی، ماجراجویی، بردباری و...

 

ازجمله احساسات منفی می‌توان بدبینی، ترس از شکست، اضطراب، احساس ناتوانی، فرار از پذیرش مسئولیت، احساس عدم امنیت و... را نام برد.

به فردی «باهوش» گفته می‌شود که دارای میزان بالا یا رضایت‌بخشی از هوشیاری و ظرفیت ذهنی باشد و از قضاوت مناسب یا تفکر دقیق و سلیم بهره‌مند باشد.

در سنجش‌های سنتی‌تر تیزهوشی، افرادی که میزان ضریب هوشی (هوش بهر؛ IQ) آنها از حد مشخصی بیشتر باشد، «تیزهوش» نامیده می‌شوند. این حد مشخص در نمونه‌گیری‌های مختلف با توجه به نوع آزمون و جامعه آماری که ضریب هوشی به شکل نسبی با آن مورد مقایسه قرار می‌گیرد متفاوت است.

تیزهوشی، مجموعه‌ای از استعدادها، ویژگی‌های شخصیتی، و الگوهای رفتاری است و به معنای وسیع، به ویژگی برجسته‌ای گفته می‌شود که بالاتر از مفهوم صِرف هوش‌بهر (IQ) قرار دارد. آزمون‌هایی که برای سنجش میزان تیزهوشی ساخته شده‌اند، تنها بخشی از مفهوم تیزهوشی را می‌سنجند. تشخیص، روان‌سنجی و ساختار تیزهوشی محل بحث و اختلاف و حوزه‌ای در حال پیشرفت است.

غالباً معیارهای معینی نظیر توانایی حل مسأله، استدلال، قدرتِ حافظه و مانند آن را تعیین‌کنندهٔ هوش در هر فرهنگی می‌دانند. دانشمندانی نظیر بری (1974) شدیداً با این عقیده مخالف‌اند. آنها طرفدار نسبی‌گرایی فرهنگی هستند. از این دیدگاه، مفهوم هوش از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. برای مثال استرنبرگ (1974) نشان داد که مهارت‌های هماهنگی در جوامع بدوی و نانویسا برای زندگی این جوامع بسیار ضروری به شمار می‌آیند و به عنوان معیاری برای سنجش میزان هوش افراد به کار می‌رود. (مثلاً آن دسته از مهارت‌های حرکتی که برای تیراندازی با تیر و کمان لازم است). با این حال این مهارت‌ها برای اکثر مردم جوامع باسواد و پیشرفته‌تر هیچ رابطه‌ای باهوش ندارند. در فرهنگ‌های غربی، هوش را اغلب توانایی فرد در حل مسایل دشوار و تفکر خلاق می‌دانند. در حالی که در بسیاری از فرهنگ‌های غیرغربی هوش تا حد زیادی تحت شرایط اجتماعی بررسی می‌شود. در این گونه فرهنگ‌ها میزان نقش‌پذیری فرد در مسئولیت‌های اجتماعی، همکاری با دیگران و مهارت در ایجاد روابط بین فردی به عنوان معیاری برای سنجش هوش در نظر گرفته می‌شوند.

 

هوش به طور سنتی از نظر توانایی‌های زبانی و منطقی ـ ریاضی تعریف شده است. تصور ما از IQ (بهرهٔ هوشی) بر چند نسل آزمایش این دو حوزه مبتنی است که از پژوهش آلفرد بینه در اوایل قرن بیستم نشأت می‌گیرد. به نظر می‌رسد موفقیت در مؤسسات آموزشی و به طور کلی در زندگی به بهرهٔ هوشی وابسته است. از دیدگاه الگوی یادگیری هدفمند اوسوبل، بی‌شک هوش بالا متضمن فرآیند بسیار مؤثر به یادسپاری اقلام است که به خصوص در ایجاد سلسله مراتب مفهومی و حذف سامان‌مند سلسله مراتبی که مفید نیستند، ثمربخش است. سایر روانشناس‌های شناختی به صورتی پیچیده‌تر به فرآیند حافظه و سیستم به یادآوری پرداخته‌اند.

در درک ارتباط میان هوش با یادگیری زبان دوم، آیا می‌توان به سادگی چنین گفت که یک فرد «باهوش» می‌تواند در یادگیری زبان دوم موفق‌تر باشد، صرفاً به این دلیل که هوش بیشتری دارد؟ به هرحال، ظاهراً بزرگ‌ترین مانع در یادگری زبان دوم به مسئله حافظه برمی‌گردد، به طوری که فقط اگر بتوان تمام چیزهایی را که تدریس یا شنیده می‌شود، به خاطر سپرد، می‌توان در یادگیری زبان بسیار موفق بود. به نظر می‌رسد «بهرهٔ هوشی یادگیری زبان» ما پیچیده‌تر از اینها باشد.

تمام افرادی که خود را بسیار باهوش می‌دانند، الزاماً متفکران خوبی نیستند. آنان در «دام هوش» گرفتارند. این دام جنبه‌های بسیار دارد، که در اینجا فقط به دو مورد از آنها اشاره می‌کنیم:

شخص بسیار باهوش می‌تواند دربارهٔ موضوعی عقیده‌ای را بپذیرد و از هوش خود جهت دفاع از این عقیده استفاده کند. این شخص هرچه باهوش‌تر باشد بهتر می‌تواند از عقیده‌اش دفاع کند. هرچه دفاع از عقیده بهتر باشد، شخص نیاز کمتری به انتخاب‌های دیگر پیدا می‌کند، یا به حرف دیگری گوش می‌دهد. اگر شما خود را محق بدانید، چرا باید این کار را بکنید؟ در نتیجه، بسیاری از ذهن‌های بسیار باهوش در دام فکرهای ضعیف می‌افتند؛ زیرا قادرند از این فکرها دفاع کنند.

جنبه دوم دام هوش، آن است که شخص با این اندیشه بزرگ می‌شود که خود را از اطرافیانش باهوش‌تر می‌داند (شاید هم این تصور درست باشد)، می‌خواهد بیشترین سود ممکن را از هوش خود ببرد. سریع‌ترین و مطمئن‌ترین راه برای سود بردن از هوش «اثبات اشتباه دیگران» است. یک چنین سیاستی فوراً نتیجه می‌دهد و برتری شما را محرز می‌سازد. سازنده بودن، پاداش کمتری دارد؛ زیرا ممکن است سال‌ها کار لازم باشد تا مؤثر بودن عقیده‌ای آشکار گردد. بنابراین، بدیهی است انتقادی و مخرب بودن، کاربرد بسیار خوشایندتری برای افراد باهوش است.

دوستانی که این مطلب را مطالعه کرده اند، از محصولات زیر نیز استقبال کرده اند

کوچینگ  غیرحضوری بارداری طلایی

کوچینگ غیرحضوری بارداری طلایی

کُوچینگ مادر و کودک چگونه است؟ در این بخش، چه وظایفی بر عهده مادر است؟ ویژگی هایی که با بکار گیری این بخش، کودک بدست می آورد، چیست؟

گنجینه پرورش مدیران آینده - 4  تا 7 سالگی

گنجینه پرورش مدیران آینده - 4 تا 7 سالگی

شما والدین گرامی می توانید تنها با چندین ساعت آموزش در خصوص پرورش نبوغ مالی و اقتصادی نه تنها آینده فرزنداتان را بلکه نسلهای پس از آن را نیز دچار تغییر کنید. پرورش هوش اقتصادی و نبوغ مالی کودکان

بسته آموزشی تقویت هوش جنین

بسته آموزشی تقویت هوش جنین

مجموعه آموزشی تقویت هوش جنین ، مطابق با آخرین یافته‌های دانشمندان بزرگ دنیا و برای اولین بار در ایران ارائه شده است. این مجموعه براساس متد پروفسور مکوتو شیچیدا از ژاپن، روی هوش‌های چندگانه جنین ازجمله : هوش عاطفی، هوش شنیداری، هوش کلامی، هوش فضایی، هوش کوانتومی، هوش خوددرمانگر و همچنین حواس دهگانه جنین تمرکز دارد. مجموعه آموزشی تقویت هوش جنین شامل 2 جلد کتاب و 4 عنوان دی‌وی‌دی آموزشی به همراه فلش کارت های ای . اس. پی ، برچسب های تصویری و کتاب‌های صوتی، ارائه گردیده است.

تربیت کودکان طلایی از تولد تا 7 سالگی

تربیت کودکان طلایی از تولد تا 7 سالگی

تعریفی نو از تربیت کودک . 2 گروه نیازهای اصلی کودک . نیازهای روانی : تعریفی از مرگ و زندگی . ترسهای طبیعی کودکان از بدو تولد .

گنجینه پرورش مدیران آینده-تولد تا 3 سالگی

گنجینه پرورش مدیران آینده-تولد تا 3 سالگی

بعنوان پدر و مادر متفاوت به غیر از موارد نیازهای اولیه ی کودکمان مانند ( خوراک، پوشاک و ..) می بایستد به یک تربیت موثر اهمیت ویژه ای بدهیم، تا بتوانیم فرزندانی متفاوت و موفق تربیت کنیم. در راستای یک تربیت موثر آموزش مبانی موفقیت یعنی مواردی که در کسب موفقیت هر فرد نقش بسازایی دارد از اهمیت ویژه ای برخوردار است، ما باید از همان روزهای نخست زندگی فرزندانمان اصول موفقیت را به آنان آموزش دهیم.

دوستانی که این مطلب را مطالعه کرده اند، از مطالب زیر نیز استقبال کرده اند

ذهن خلاق داشته باشید ثروتمند می شوید

ذهن خلاق داشته باشید ثروتمند می شوید

ذهن خلاق داشته باشید ثروتمند می شوید به راستی که اندیشه همان « ثروت و دارایی » است؛ دارایی قدرتمندی که وقتی با هدف مشخص، عزم راسخ و اشتیاق سوزان ترکیب می شود، راه رسیدن به ثروت و سایر دارائی ها را به روی شما می گشاید

هفته چهلم بارداری

هفته چهلم بارداری

هفته چهلم بارداری

ذهن ثروتمند

ذهن ثروتمند

ذهن ثروتمند اندیشیدن به اهداف و برنامه ها

چگونگی جذب ثروت

چگونگی جذب ثروت

چگونگی جذب ثروت سعادت‌ و یا عدم‌ سعادت‌ ما، نتیجه‌ تفکر ماست‌ ، ذهن‌ انسان‌ و چگونگی ‌باورهای‌ او تعیین‌ کننده‌ کیفیت‌ زندگی‌ اوست‌ و ذهن‌ ما بسته‌ به‌ شیوه‌ای‌ که‌ برای‌ تربیتش‌ اتخاذ میکنیم‌ مارا ثروتمند یا فقیر نگه‌ میدارد

دنیای دیروز، واقعیت امروز

دنیای دیروز، واقعیت امروز

دنیای دیروز، واقعیت امروز

بازی هایی برای تقویت هوش موسیقی  در کودکان پیش دبستانی

بازی هایی برای تقویت هوش موسیقی در کودکان پیش دبستانی

بازی هایی برای تقویت هوش موسیقی  در کودکان پیش دبستانی

نظرات

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 0

به چه موضوعی علاقه مندید؟

محصولات پیشنهادی مرتبط

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه می توانید از جدیدترین مقالات، اخبار و محصولات سایت در ایمیل خود با خبر شوید...

به جمع کاربر ما بپیوندید