مطالب متفاوت‌‌‌‌‌‌‌تر "کودکان طلایی" را در  کانال تلگرام  و  کانال آپارات  دنبال کنید

والدین

مهارت های جدید زناشویی

مهارت های جدید زناشویی

در چندین سال گذشته، تغییرات زندگی اجتماعی و حتی شرایط اقتصادی، به شدت بر نقش¬های سنتی مردان و زنان اثرات فراوان گذاشته است. اشتغال به کارهای خارج از منزل و ورود به فعالیت¬های اجتماعی که منجر به ترک خانه توسط زنان شده، از ارزش¬های سنتی مرد در ایفای نقش خود به شدت کاسته است . احساس استقلال زنان امروزی موجب شده است که آن¬ها برای حفاظت از خودشان و نیز معاش زندگی، به اندازة گذشته وابسته مردها نباشند.

فرزندان خود را چگونه تربیت می‌کنید؟

فرزندان خود را چگونه تربیت می‌کنید؟

فرزندان خود را چگونه تربیت می‌کنید؟   زیاد، جیغ و داد می‌کشم. آیا زیاد جیغ و داد کشیدن، مؤثر می‌افتد؟ نه معمولاً، برای چند دقیقه‌ای اوضاع را آرام می‌کند. بعد از آن، چطور؟ بچه‌ها دوباره دعوا را شروع می‌کنند. دوباره، چه کار می‌کنی؟ دیوانه می‌شوم و به هریک از آن‌ها یک کشیده می‌زنم. آیا این کار، جلوی دعوای بچه‌ها را می‌گیرد؟ صرفاً برای چند لحظه! وقتی از والدین می‌پرسم که چه‌طور فرزندان خود را تربیت می‌کنند بسیاری از آن‌ها می‌گویند که از طریق تنبیه کردن، ادب‌شان می‌کنم. آن‌ها این کار را از طریق داد زدن، فحش دادن، سیلی زدن، محروم کردن از چیزی و یا محصور کردن آن‌ها در اتاق خوابشان، انجام می‌دهند. تنبیه کردن و تربیت کردن یکی نیستند. تنبیه اگر به طرز صحیح به کار گرفته شود بخش کوچکی از کل فرایند تربیت خواهد بود. تربیت کودک، شامل آن کارهایی می‌شود که ما به عنوان پدر و مادر انجام می‌دهیم تا نحوة تصمیم‌گیری بهتر را برای فرزندانمان بیاموزیم. تربیت، این است که به فرزندان خود بیاموزیم که چه طور در مورد رفتار خود، انتخاب‌های بهتری کرده و آدم‌های مسئولیت‌پذیری باشند که در مورد چگونه رفتار کردن، قدرت انتخاب دارند. این تعریف‌های گوناگون از تربیت، کاملاً متفاوت با عقیده‌ای است که تربیت کودک را همان تنبیه کودک می‌داند. پس، تربیت کودک یعنی آموزش تصمیم‌گیری.   بر تعاون و همکاری تأکید کنید نه بر کنترل بسیاری از والدین در مورد هدف تربیت، سردرگم هستند. آن‌ها بر این عقیده‌اند که هدف از تربیت کودک، کنترل کردن رفتار اوست ـ یعنی وادار کردن او به رفتاری صرف‌نظر از ماهیّت آن! این هدف، نامعقول بوده و قابل دست‌یابی نیست. هدف از تربیت، کنترل کردن کودک نیست بلکه همکاری با اوست. همکاری به این معناست که کودکان شما به این دلیل، رفتاری را انتخاب می‌کنند که آن رفتار برای آن‌ها معنادار بوده و دست زدن به آن برایشان مطلوبیّت دارد. این، هدف، تربیت خوب کودک است. اما متأسفانه، بسیاری از والدین هر روز ساعت‌های زیادی را صرف تعقیب کودکان خود در خانه می‌کنند تا آن‌ها را به رفتار به اصطلاح مطلوب وادار بکنند! تربیت کودک نباید یک نیروی منفی باشد که احساس بدی برای کودک به ارمغان بیاورد. فکر تربیت کودک نباید در شما به عنوان پدر و مادر، احساس تهوع به وجود بیاورد. پدری را می‌شناسم که از دست بچه‌های خود به قدری عصبانی می‌شد که برای آرام کردن خود به خوردن مسکّن رو می‌آورد. فرض کنید که دخترتان، آشپزخانه را کثیف کرده است. دیدگاه قدیمی تعلیم و تربیت کودک باعث خواهد شد که فکر بکنید که او برای اجتناب از این کار، نیاز به تنبیه دارد. ممکن است عصبانی شده و بر سر کودک خود، داد بکشید و یا با زدن یک سیلی بر صورت او، او را روانة اتاقش بکنید. در این جا، هر دو طرف احساس آزردگی خواهید کرد. در مقابل، دیدگاه جدید می‌گوید که تربیت کودک، بایستی برای یادگیری تجارب، فرصت‌هایی را برای او فراهم بکند. طبق دیدگاه جدید در خصوص مثال دختر بچّة فوق، باید فکر بکنید که چه کاری می‌توانید بکنید تا او از این کارش، درس عبرت بگیرد تا دفعه بعد، چنین کاری را انجام ندهد. لذا، از او می‌خواهید که خودش آشپزخانه را تمیز بکند. مثلاً به او می‌گویید: النا، خوشحالم از این که به قدری بزرگ شده‌اید که بتوانید نهارتان را خودتان درست بکنید. اما متأسفم از این که می‌بینم آشپزخانه را کثیف کرده‌اید. می‌دانم که می‌توانی بهتر از این کار بکنی. پس لطفاً، برو به آشپزخانه و اونو، تمیز کن و اگر کمک لازم داری به من بگو. بین این دو راهبرد تربیتی، تفاوت زیادی وجود دارد. در راهبرد اول، سعی شما بر این است که رفتار کودک خود را کنترل کنید اما در راهبرد دوم، شما، کودک خود را تشویق می‌کنید تا خودش رفتار خودش را کنترل کند. این نوع رویکرد، بسیار مهم و معنادار است. به دنبالِ کنترلِ کودک بودن، به ندرت تاکتیک بهتری به حساب می‌آید تا به دنبال همکاری کردن با کودک. وقتی بر این باور باشید که منظور از تربیت فرزند این است که فرایند تصمیم‌گیری صحیح را به او بیاموزیم در این صورت، شما و کودکان شما نسبت به امر تعلیم و تربیت، نگرش بهتر و کمک کارانه‌ای خواهید داشت. آیا تا به حال مواقعی برایتان پیش آمده است که در آن خواسته باشید تا کودکِ خود را کنترل بکنید؟ مواقعی وجود دارند خصوصاً در مورد کودکان کم‌سن و سال که در آن، احساس می‌کنید که بایستی کودک خود را کنترل بکنید. مثلاً، دختر دو ساله‌تان می‌خواهد با پریز برق، بازی بکند در این جور مواقع، با دور کردن کودک از موقعیت، می‌خواهید او را کنترل بکنید. در این جا، شما به جای او، تصمیم می‌گیرید. اگر پسری داشته باشید که از رفتن به جایی با شما، امتناع می‌کند. گرفتن دست او و با خود بردن، قابل قبول به نظر می‌رسد. اما اگر نوجوان شما با بی‌پروایی رانندگی بکند، سوییچ ماشین را از او می‌گیرید تا او رفتارش را اصلاح کرده و عادات رانندگی‌اش را بهبود بخشد. با بزرگ‌تر شدن کودکان، نیاز به تعاون و همکاری بین والدین و فرزندان، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در این جور مواقع، کنترل شما بر روی فرزندانتان کم شده و تکیة شما به تعاون و اعتماد، بیشتر می‌شود. روزی بر روی پدری کار می‌کردم که اصرار داشت پسر چهارده ساله‌اش بعد از شام در خانه می‌ماند و با ما بیرون نمی‌آید. مقاومت و ضدّیت بین پدر و پسر به حد تنفّر رسیده بود. کار به جایی رسیده بود که پدر برای کنترل فرزند خود، دزدگیر گران‌قیمتی را در منزل نصب کرده بود تا مانع بیرون رفتن فرزندش از پنجرة اتاق خواب باشد. چنین رفتاری، صرفاً پسر او را برای بیرون رفتن از خانه به چالش می‌کشید، طوری که چهار روز طول کشید تا او، راه از کار انداختن دزدگیر را یاد بگیرد. بنابراین، نتیجه می‌گیریم که تلاش برای کنترل نوجوانان، کار بیهوده‌ای است. به جای این کار، بایستی بر نوجوانان خود اعتماد بکنیم تا آن‌ها در زمینه تربیت و رفتار درست یا نادرست با شما همکاری بکنند. بایستی به آن‌ها اعتماد بکنیم تا بتوانند تصمیماتی را برای خود اتخاذ بکنند. نوجوانان نیاز دارند تا خودشان تصمیم بگیرند بنابراین، وقتی با یک تصمیم یا انتخاب جدّی مواجه می‌شوند از خود سؤال می‌کنند آیا این انتخاب یا تصمیم برای من خوب است یا خیر؟ شما نیز مثل آن‌ها رفتار بکنید. اگر دختر نوجوان شما تصمیم گرفته تا با کسی رابطه جنسی برقرار بکند، آیا از شما اجازه خواهد گرفت؟ و یا اگر پسر نوجوان شما تصمیم به مصرف حشیش گرفته باشد، چه طور؟ آیا نخست از شما اجازه خواهد گرفت؟ محتملاً، خیر.

شرایط  تربیت فرزندان عوض شده

شرایط تربیت فرزندان عوض شده

زمان من، وضع این طور نبود چرا امروزه تربیت فرزند، مثل تربیت فرزند بیست یا سی سال پیش نیست؟ چرا روش‌های قدیمی، دیگر مؤثر نیستند؟ چرا امروزه، پدر یا مادر بودن این قدر گیج‌کننده و دشوار است؟ فرزندپروری، بسیار دشوار است چون کودکی، بسیار دشوار است. کودکان، تحت فشار هستند ـ تحت فشار برای تصمیم‌گیری بالغانه با تجربیات و احساسات کودکانه؛ تحت فشار از طرف گروه هم‌سالان؛ تحت فشار از طرف مدرسه؛ تحت فشار از طرف رسانه‌ها؛ تحت فشار نشأت گرفته از فشار بر والدین. فشاری که بر روی کودکان ما وارد می‌شود به مسائل و مشکلاتی برای ما تبدیل می‌شود. تغییرات چندی در فرهنگ ما تأثیر شدیدی بر تربیت و نقش ما به عنوان پدر و مادر، داشته است. اقتصاد ماا، تنش مالی در خانواده‌ها ایجاد کرده است. والدین وقتی به خانه می‌آیند پر از استرس بوده و کم حوصله هستند. طلاق فزاینده، همة کودکان ما را تحت تأثیر گذاشته است. امروزه، مدارسی وجود دارند که در آن‌ها چهار کودک از پنج کودک، طلاق را تجربه کرده‌اند. فرزندپروری به شکل تک والدی، امریست استرس‌زا. بیست‌سال پیش، همه‌مردم یک‌شهر یا در یک‌همسایگی، دارای‌عقاید و ارزش‌های یکسانی بودند. مهم نبود که می‌خواستید کجا زندگی بکنید چون ارزشها و عقاید تقریباً یکسان بودند. والدین، انتظارات مشابه‌ای داشتند. اما امروزه، این موضوع، دیگر صادق نیست. هر خانواده‌ای برای خود، معیارهای خاصی دارد و کودکان ما از درستی و نادرستی، برداشت‌های خاصی دارند که برای آن‌ها گیج‌کننده است. این تغییرات، چگونه بر روی شیوه‌های فرزندپروری ما تأثیر می‌گذارند؟ چرا روش‌های قدیمی، امروزه، کارآمد نیستند؟ شیوه‌های قدیمی فرزندپروری، راه‌حل‌های ساده‌ای برای جامعه‌ای داشتند که مسائل و مشکلات ساده‌ای داشت اما مسائل و مشکلات امروزی، بسیار پیچیده بوده و نیازمند راه‌حل‌های اساسی است. فرزندان ما در حال حاضر، نه در گذشته بلکه در آینده زندگی می‌کنند. ما ناچاریم از عهدة بدبختی‌های دوران خود، برآییم. اگر مایلید پدر و مادر موفقی باشید بایستی شیوة فرزندپروری امروزی را خوب بدانید. فرزندپروری نیاز به آموزش دارد نه به این خاطر که والدین قادر به این کار نیستند بلکه به این خاطر که امروزه، فرزندپروری، دیگر، کار ساده‌ای نیست.   سه وعدة موفقیت‌آمیز برای والدین موفق بودن، سه قول یا وعده‌ای وجود دارد که لازم است به عمل بیاورید. اولی، وعدة سعة صدر برای پذیرش ایده‌های جدید. اگر می‌بینید کاری که می‌کنید، مؤثر است به آن ادامه دهید و اگر مؤثر نیست، شجاعت امتحان روش جدید را داشته باشید. دوم این که صبر و حوصلة بسیار زیاد داشته باشید. اگر فرزند شما دوازده سال دارد دوازده سال طول کشیده که چنین رفتاری در او نهادینه شده است پس برای تغییر شخصیت زمان کافی به او بدهید. این، کاری است که متأسفانه اغلب والدین، انجام نمی‌دهند. روند سریع انجام کار که امروزه به نعمت پیشرفت علم و تکنولوژی صورت گرفته است ما را شرطی کرده تا انتظار فوری و آنی برآورده کردن نیاز خود را داشته باشیم. تکنولوژی ما را کم حوصله کرده است. اعتقاد داریم که چون در حال امتحان ایدة جدید هستیم پس، تغییرات بایستی یک شبه رخ بدهند. چند روز برای امتحان کردن ایدة جدید به اندازه کافی، طولانی نیست. بعضی از روش‌ها برای بهبود یافتن به زمان زیادی نیاز دارند پس باید صبور باشیم. سوم این که قول بدهیم روش‌های درست فرزندپروری را به اجرا بگذاریم. هر والدی باید چنین کاری را انجام بدهد حتی خود من. بچه‌های من به این موضوع که من روان‌شناسی هستم که درس مربوط به فرزندپروری را در دانشگاه‌ها تدریس می‌کنم، کوچک‌ترین اهمیتی نمی‌دهند! وقتی در خانه هستم برای آن‌ها، یک پدرم و درست مثل شما در حال امتحان پس دادن. من نیز بایستی تمرین بکنم. اگر تمایل به خواندن ایده‌های جدید داشته اما تمایلی برای اجرای آن‌ها را ندارید پس این کتاب را به کس دیگری داده و به جای آن یک چوب جادو بخرید! کودکان، هم رفتار خوب را یاد می‌گیرند و هم، رفتار بد را. رفتار از طریق جادو رخ نمی‌دهد. رفتار، ارثی نیست. خوش‌رفتاری کودک، نتیجة خوش‌شانسی نیست. پس، امیدوار باشید. اگر کودک می‌تواند رفتاری را یاد بگیرد، توان تغییر آن را نیز خواهد داشت. بنابراین، رفتارهای مربوط به فرزندپروری هم آموختنی است. مهارت‌های فرزندپروری خوب به طور ناگهانی و غریزی ظاهر نمی‌شوند بلکه والد موفق بودن را می‌توان آموخت.  

فرزندپروری را چگونه می‌آموزیم

فرزندپروری را چگونه می‌آموزیم

رفتارهای مربوط به فرزندپروری را چگونه می‌آموزیم ما بسیاری از رفتارهای مربوط به فرزندپروری را از والدین‌مان یاد می‌گیریم. آیا تا به حال چیزی به کودکان خود گفته‌اید و بعد فهمیده‌اید که قبلاً نیز همان‌ها را موقع کودکی خود از پدر و مادرتان شنیده‌اید؟ مثل ـ ساکت باش، مواظب باش وگرنه گردنت میشکنه و... ما، طوری فرزندانمان را بزرگ می‌کنیم که ما را بزرگ کرده‌اند. طوری آن‌ها را تربیت می‌کنیم که ما را تربیت کرده‌اند. بسیاری از ایده‌هایی را که از والدین‌مان یاد گرفته‌ام مفید هستند اما بعضی‌ها اصلاً مفید نیستند. ما از این روش‌ها، بعضی‌ها را انتخاب و به کار می‌بریم. آن‌هایی را که دوست داریم، به کار می‌بریم و آن‌هایی را که دوست نداریم، به کار نمی‌بریم. هم چنین بعضی از روش‌های فرزندپروری را از طریق مشاهده والدین دیگر و یا با صحبت کردن با دوستان خود، یاد می‌گیریم. از تجارب آن‌ها استفاده می‌کنیم و آن‌ها نیز از تجارب ما استفاده می‌کنند. تکنیک‌های مؤثر فرزندپروری را هم باهم سهیم می‌شویم. از طریق آزمون و خطا نیز فرزندپروری را یاد می‌گیریم. بسیاری از کارهایی را که در رابطه با کودکان خود انجام می‌دهیم بعضی وقت‌ها مبتنی بر حدس و گمان است. بعضی‌ها، کارگر می‌افتند و بعضی‌ها، خیر. چنین چیزی در مورد همة ما، صادق است. هر نوزاد تازه به دوران رسیده‌ای یک تست به حساب می‌آید. آزمون و خطا را در مورد او، درست زمانی که از زایشگاه به خانه می‌آییم، اجرا می‌کنیم. خودم احساس سردرگمی و درماندگی را در این‌خصوص، به یاد دارم. می‌دیدم که نوزاد گریه می‌کند ـ نمی‌دانستم که چه می‌خواهد. آیا گرسنه است یا احساس تنهایی می‌کند؟ جای خود را خیس کرده و یا خیلی گرمش شده است؟ و یا خیلی سردش؟ در مورد تربیت فرزندان خود نیز آزمون و خطا را به کار می‌بندیم. اگر ببینیم که خواباندن زودهنگام کودک، مؤثر است، برای بار دوم نیز چنین خواهیم کرد. باورهایی که قبلاً در خصوص فرزندپروری و تربیت کودک در ذهن خود دارید، خوب هستند. یاد گرفتن از والدین و دوستان و یادگیری از طریق آزمون و خطا، امری طبیعی است. اگر در این خصوص از عقل سلیم و قضاوت صحیح استفاده شود بنیان محکمی خواهید داشت. این کتاب بر این پایه، بنا نهاده شده است.   عشق به فرزند، همیشه روشنگر راه تربیت او نیست بسیاری از والدین، این باور غلط را دارند که اگر تا نهایت درجه به فرزندان خود، عشق بورزند، بدرفتاری‌های آن‌ها، یک روز، درست خواهد شد. عشق، صمیمیت و عاطفه همگی ضروری و اساسی هستند اما به دانش فرزندپروری نیز، احتیاج دارید. تصور کنید که به عمل جراحی نیاز دارید. همین که در شُرف جراحی شدن هستید ناگهان پزشک معالج‌تان در گوشتان می‌گوید که: بدانید من، جراح نیستم. اصلاً من، پزشک نیستم. لطفاً نگران نباشد. والدین من هر دو پزشک هستند. دوستان زیادی دارم که آن‌ها نیز همگی پزشک هستند. من از آن‌ها در مورد جراحی سؤالات زیادی کرده‌ام. فقط لطف کنید و آرام باشید! من برای جراحی شما از عقل سلیم خود، استفاده خواهم کرد و من بیمارانم را خیلی دوست دارم! آیا به این فرد، اجازه خواهید داد تا جراحی شما را به عهده بگیرد؟ والدین برای فرزندپروری نیاز به آموزش دارند همان طوری که افراد متخصص برای متخصص شدن نیاز به آموزش دارند. کودکان به موازات نیاز به والدینی مهربان به والدینی آموزش‌دیده هم نیاز دارند. آموزش، ایده‌های خوب فرزندپروری را برای شما مهیا کرده، جهت و ساختار آن را معین و به شما اعتماد به نفس می‌بخشد. می‌فهمید که کارتان درست است. اعتماد به نفس بیشتر یعنی خویشتن‌داری بیشتر، خشم و احساس گناه و درماندگی کمتر. بدون داشتن اعتماد به نفس، بسیاری از والدین از اصلاح رفتار و یا تنبیه کودکان خود، واهمه دارند. بعضی از والدین چون نگران این هستند که کودکان آن‌ها، آن‌ها را دوست نداشته باشند و یا می‌ترسند که از لحاظ عاطفی به کودک خود، آسیب برسانند. بنابراین، بدرفتاری کودک خود را نادیده می‌گیرند

برای تربیت فرزندم چکار کنم؟

برای تربیت فرزندم چکار کنم؟

آن چه که ما والدین، بدان نیاز داریم
چه عواملی بر فرزندپروری موفق، کمک می‌کنند؟ والدین موفق و فرزندان آن‌ها در امر تعلیم و تربیت باهم شریک هستند. والدین موفق می‌دانند که تعلیم و تربیت یک فرایند آموزشی است نه صرفاً یک تنبیه. والدین موفق می‌دانند که رفتار و هیجانات آن‌ها بر رفتار و هیجانات کودکانشان تأثیر می‌گذارد. والدین موفق، الگوی مسئولیت‌پذیری بوده و تمرکز و انرژی خود را بر جوانب مثبت رفتار کودکان، متمرکز می‌کنند و نه بر کنترل، بلکه بر تعاون و همکاری بین دو طرف، تأکید می‌کنند. والدین موفق به فرزندان خود، طرز تفکر صحیح را یاد داده و خویشتن‌داری  را به آن‌ها می‌آموزند. والدین موفق، خود تکریمی را بر فرزندانشان آموزش داده و می‌دانند که خود تکریمی سالم، عنصر مهمّی برای توسعة اعتماد به نفس و انعطاف‌پذیری رفتار به شمار می‌آید.
والدین موفق از فرزندان خود، درس می‌گیرند و آن دسته از الگوهای رفتاری را توسعه می‌دهند که باعث کاهش سوء رفتار فرزندانشان می‌شود. والدین موفق، آدم‌هایی هستند ثابت‌قدم، محکم و استوار، روراست و صادق که کارها را با علاقه دنبال می‌کنند. والدین موفق موقع عصبانیّت، خود را کنترل کرده و آرام و ملایم، حرف می‌زنند. از تنبیه‌های آموزنده استفاده می‌کنند نه از تنبیه‌های مخرّب. والدین موفق، فعالیت‌های خاص را با رفتار خوب از فرزندان می‌خواهند.
والدین موفق، مسائل و مشکلات را از قبل، پیش‌بینی کرده و برای خود، برنامه‌ریزی دارند. برای پرداختن به دعواها، نافرمانی‌ها، جرّ و بحث کردن‌ها و مبارزه‌طلبی‌های کودکان خود، راهبردهای پیشگیرانه و مبتکرانه‌ای دارند. والدین موفق، برنامه‌هایی دارند که توسط آن‌ها به کودکان خود، ارزش انجام دادن کارهای معمول، به دست آوردن پول توجیبی و انجام تکالیف را یاد می‌دهند.
والدین موفق، اجازه نمی‌دهند تا سوء رفتار کودکانشان آن‌ها را از لذّت بردن از فرزندانشان، محروم سازد. والدین موفق، سخت‌گیر و جدّی اما مثبت می‌باشند. آن‌ها در مورد اهمیت رفتار درست، جدی بوده اما در مواقع لازم از حسّ شوخ‌طبعی کودکانه  برخوردارند. والدین موفق حتی موقع سوء رفتار کودکان خود، طرز تحسین صحیح از آنان را بلد هستند. و از همه مهمّ‌تر، والدین موفق، مستعد تغییرپذیری هستند.  

آن چه که ما والدین در تربیت فرزندمان با آن مواجه هستیم

آن چه که ما والدین در تربیت فرزندمان با آن مواجه هستیم

آن چه که ما والدین با آن مواجه هستیم اغلب والدین با مسائل و مشکلات رفتاری مشابه‌ای مواجه هستند. آن‌ها از این که مجبورند هر چیزی را سه بار به فرزندانشان گوشزد بکنند، آزرده هستند. ما والدین، وقت زیادی را صرف جرّ و بحث با فرزندان خود می‌کنیم. از نق زدن‌ها، گریه کردن‌ها، دعوا و کتک‌کاری‌ها، از فریادزدن‌ها و تهدید کردن فرزندانمان، خسته و درمانده می‌شویم. گاهی این طور به نظر می‌رسد که حداکثر کاری که می‌توانیم بکنیم این است که آن‌ها را تنبیه بکنیم. به خاطر خشمگین شدن، احساس گناه می‌کنیم اما به نظر می‌رسد که خشمگین شدن، تنها راه رسیدن به نتیجة مطلوبمان باشد! خودمان را سرزش کرده و از این که نمی‌دانیم چه کاری باید بکنیم، احساس ناکارآمدی می‌کنیم. بعضی وقت‌ها از فرزندانمان متنفر می‌شویم چرا که رفتار نادرست آن‌ها باعث می‌شود که احساس بی‌کفایتی و بدبختی بکنیم. فرزندپروری مطلوب، کار آسانی نیست. بسیاری از والدین در امر فرزندپروری، موفق نمی‌شوند نه به خاطر این که والدینی بی‌کفایت و بی‌لیاقت هستند و یا فاقد عشق و محبت نسبت به فرزندان خود و یا این که صلاح کودکان خود را نمی‌دانند بلکه به این خاطر که آن‌ها از لحاظ شخصیتی، والدینی بی‌ثبات بوده و سهل‌انگار هستند. این گونه والدین به فرزندان خود نسبت به عواقب رفتار بدشان، هشدارهایی را می‌دهند اما خودشان، آن‌ها را پیگیری نمی‌کنند. با صداقت با فرزندانشان رفتار نکرده و حوصله حرف زدن با بچه‌هایشان را ندارند. والدینی که نمی‌دانند چه طور فرزندان خود را تربیت بکنند. برنامه‌ای هم برای این کار ندارند. آن‌ها نمی‌دانند که خودشان نیز، بخشی از مشکل هستند. والدین به خاطر الگوهای رفتاری و واکنشی خود، خودشان نیز بخشی از مشکل به حساب می‌آیند. والدین معمولاً نسبت به رفتارهای کودکان خود به یکی از این دو روش، واکنش نشان می‌دهند. بعضی وقت‌ها، به صورت منفعلانه، رفتار کرده و چون نمی‌خواهند با مشکل فرزند یا فرزندان خود مواجه شوند، سوء رفتارهای کودک را نادیده می‌گیرند. بعدها، خواهید فهمید که چرا نادیده گرفتن سوء رفتار کودک، وضع را بدتر می‌کند. بعضی وقت‌ها هم، والدین در برابر سوء رفتار کودک خود، با خشم و عصبانیت برخورد می‌کنند. باز هم بعداً خواهید فهمید که چرا این رفتار، وضع را بدتر می‌کند. شیوة برخورد شما با سوء رفتارهای فرزند خود، سوء رفتارهای آن‌ها را در آینده تحت تأثیر خواهد گذاشت. تا یک حدی، سوء رفتار طبیعی است. به نظر من، سوء رفتار کودکان کم سن و سال تا حدود ۵% نسبت به سن‌شان، طبیعی است. (فکر می‌کنم بعضی وقت‌ها هم ۵۰% طبیعی باشد!). دانستن این که چه طور با این ۵% سوء رفتار باید مقابله کرد، امر بسیار ضروریست. برخورد صحیح با این مشکل می‌تواند سوء رفتار کودک را از ۵% به کمتر از ۲% تقلیل داده و برخورد نادرست با آن، می‌تواند سوء رفتار او را به ۱۰% و یا بیشتر، افزایش بدهد. دانستن این که چه طور می‌توان به سوء رفتار کودک پرداخت، ضروریست اما ضروری‌تر از آن، دانستن نحوة پیشگیری است. می‌توانید با بنا نهادن خط‌مشی‌هایی، پیشاپیش از مخمصه‌های زیادی نجات یابید. والدین موفق به پیشگیری و برنامه‌ریزی اعتقاد داشته و بیشتر، فعالانه و پیشگیرانه عمل می‌کنند تا منفعلانه. در صفحات بعدی، راهبردهایی را برای در پیش گرفتن رفتار فعالانه و پیشگیرانه، خواهید آموخت.