مطالب متفاوت‌‌‌‌‌‌‌تر "کودکان طلایی" را در  کانال تلگرام  و  کانال آپارات  دنبال کنید

فرزندان خود را چگونه تربیت می‌کنید؟

چکیده این مطلب : انتشار : 1396/01/10 0 نظر 186 بازدید

فرزندان خود را چگونه تربیت می‌کنید؟

 

زیاد، جیغ و داد می‌کشم.

آیا زیاد جیغ و داد کشیدن، مؤثر می‌افتد؟

نه معمولاً، برای چند دقیقه‌ای اوضاع را آرام می‌کند.

بعد از آن، چطور؟

بچه‌ها دوباره دعوا را شروع می‌کنند.

دوباره، چه کار می‌کنی؟

دیوانه می‌شوم و به هریک از آن‌ها یک کشیده می‌زنم.

آیا این کار، جلوی دعوای بچه‌ها را می‌گیرد؟

صرفاً برای چند لحظه!

وقتی از والدین می‌پرسم که چه‌طور فرزندان خود را تربیت می‌کنند بسیاری از آن‌ها می‌گویند که از طریق تنبیه کردن، ادب‌شان می‌کنم. آن‌ها این کار را از طریق داد زدن، فحش دادن، سیلی زدن، محروم کردن از چیزی و یا محصور کردن آن‌ها در اتاق خوابشان، انجام می‌دهند. تنبیه کردن و تربیت کردن یکی نیستند. تنبیه اگر به طرز صحیح به کار گرفته شود بخش کوچکی از کل فرایند تربیت خواهد بود.

تربیت کودک، شامل آن کارهایی می‌شود که ما به عنوان پدر و مادر انجام می‌دهیم تا نحوة تصمیم‌گیری بهتر را برای فرزندانمان بیاموزیم. تربیت، این است که به فرزندان خود بیاموزیم که چه طور در مورد رفتار خود، انتخاب‌های بهتری کرده و آدم‌های مسئولیت‌پذیری باشند که در مورد چگونه رفتار کردن، قدرت انتخاب دارند. این تعریف‌های گوناگون از تربیت، کاملاً متفاوت با عقیده‌ای است که تربیت کودک را همان تنبیه کودک می‌داند. پس، تربیت کودک یعنی آموزش تصمیم‌گیری.

 

بر تعاون و همکاری تأکید کنید نه بر کنترل

بسیاری از والدین در مورد هدف تربیت، سردرگم هستند. آن‌ها بر این عقیده‌اند که هدف از تربیت کودک، کنترل کردن رفتار اوست ـ یعنی وادار کردن او به رفتاری صرف‌نظر از ماهیّت آن! این هدف، نامعقول بوده و قابل دست‌یابی نیست. هدف از تربیت، کنترل کردن کودک نیست بلکه همکاری با اوست. همکاری به این معناست که کودکان شما به این دلیل، رفتاری را انتخاب می‌کنند که آن رفتار برای آن‌ها معنادار بوده و دست زدن به آن برایشان مطلوبیّت دارد. این، هدف، تربیت خوب کودک است. اما متأسفانه، بسیاری از والدین هر روز ساعت‌های زیادی را صرف تعقیب کودکان خود در خانه می‌کنند تا آن‌ها را به رفتار به اصطلاح مطلوب وادار بکنند!

تربیت کودک نباید یک نیروی منفی باشد که احساس بدی برای کودک به ارمغان بیاورد. فکر تربیت کودک نباید در شما به عنوان پدر و مادر، احساس تهوع به وجود بیاورد. پدری را می‌شناسم که از دست بچه‌های خود به قدری عصبانی می‌شد که برای آرام کردن خود به خوردن مسکّن رو می‌آورد.

فرض کنید که دخترتان، آشپزخانه را کثیف کرده است. دیدگاه قدیمی تعلیم و تربیت کودک باعث خواهد شد که فکر بکنید که او برای اجتناب از این کار، نیاز به تنبیه دارد. ممکن است عصبانی شده و بر سر کودک خود، داد بکشید و یا با زدن یک سیلی بر صورت او، او را روانة اتاقش بکنید. در این جا، هر دو طرف احساس آزردگی خواهید کرد.

در مقابل، دیدگاه جدید می‌گوید که تربیت کودک، بایستی برای یادگیری تجارب، فرصت‌هایی را برای او فراهم بکند. طبق دیدگاه جدید در خصوص مثال دختر بچّة فوق، باید فکر بکنید که چه کاری می‌توانید بکنید تا او از این کارش، درس عبرت بگیرد تا دفعه بعد، چنین کاری را انجام ندهد. لذا، از او می‌خواهید که خودش آشپزخانه را تمیز بکند. مثلاً به او می‌گویید: النا، خوشحالم از این که به قدری بزرگ شده‌اید که بتوانید نهارتان را خودتان درست بکنید. اما متأسفم از این که می‌بینم آشپزخانه را کثیف کرده‌اید. می‌دانم که می‌توانی بهتر از این کار بکنی. پس لطفاً، برو به آشپزخانه و اونو، تمیز کن و اگر کمک لازم داری به من بگو. بین این دو راهبرد تربیتی، تفاوت زیادی وجود دارد. در راهبرد اول، سعی شما بر این است که رفتار کودک خود را کنترل کنید اما در راهبرد دوم، شما، کودک خود را تشویق می‌کنید تا خودش رفتار خودش را کنترل کند. این نوع رویکرد، بسیار مهم و معنادار است. به دنبالِ کنترلِ کودک بودن، به ندرت تاکتیک بهتری به حساب می‌آید تا به دنبال همکاری کردن با کودک. وقتی بر این باور باشید که منظور از تربیت فرزند این است که فرایند تصمیم‌گیری صحیح را به او بیاموزیم در این صورت، شما و کودکان شما نسبت به امر تعلیم و تربیت، نگرش بهتر و کمک کارانه‌ای خواهید داشت.

آیا تا به حال مواقعی برایتان پیش آمده است که در آن خواسته باشید تا کودکِ خود را کنترل بکنید؟ مواقعی وجود دارند خصوصاً در مورد کودکان کم‌سن و سال که در آن، احساس می‌کنید که بایستی کودک خود را کنترل بکنید. مثلاً، دختر دو ساله‌تان می‌خواهد با پریز برق، بازی بکند در این جور مواقع، با دور کردن کودک از موقعیت، می‌خواهید او را کنترل بکنید. در این جا، شما به جای او، تصمیم می‌گیرید. اگر پسری داشته باشید که از رفتن به جایی با شما، امتناع می‌کند. گرفتن دست او و با خود بردن، قابل قبول به نظر می‌رسد. اما اگر نوجوان شما با بی‌پروایی رانندگی بکند، سوییچ ماشین را از او می‌گیرید تا او رفتارش را اصلاح کرده و عادات رانندگی‌اش را بهبود بخشد.

با بزرگ‌تر شدن کودکان، نیاز به تعاون و همکاری بین والدین و فرزندان، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در این جور مواقع، کنترل شما بر روی فرزندانتان کم شده و تکیة شما به تعاون و اعتماد، بیشتر می‌شود. روزی بر روی پدری کار می‌کردم که اصرار داشت پسر چهارده ساله‌اش بعد از شام در خانه می‌ماند و با ما بیرون نمی‌آید. مقاومت و ضدّیت بین پدر و پسر به حد تنفّر رسیده بود. کار به جایی رسیده بود که پدر برای کنترل فرزند خود، دزدگیر گران‌قیمتی را در منزل نصب کرده بود تا مانع بیرون رفتن فرزندش از پنجرة اتاق خواب باشد. چنین رفتاری، صرفاً پسر او را برای بیرون رفتن از خانه به چالش می‌کشید، طوری که چهار روز طول کشید تا او، راه از کار انداختن دزدگیر را یاد بگیرد.

بنابراین، نتیجه می‌گیریم که تلاش برای کنترل نوجوانان، کار بیهوده‌ای است. به جای این کار، بایستی بر نوجوانان خود اعتماد بکنیم تا آن‌ها در زمینه تربیت و رفتار درست یا نادرست با شما همکاری بکنند. بایستی به آن‌ها اعتماد بکنیم تا بتوانند تصمیماتی را برای خود اتخاذ بکنند. نوجوانان نیاز دارند تا خودشان تصمیم بگیرند بنابراین، وقتی با یک تصمیم یا انتخاب جدّی مواجه می‌شوند از خود سؤال می‌کنند آیا این انتخاب یا تصمیم برای من خوب است یا خیر؟ شما نیز مثل آن‌ها رفتار بکنید. اگر دختر نوجوان شما تصمیم گرفته تا با کسی رابطه جنسی برقرار بکند، آیا از شما اجازه خواهد گرفت؟ و یا اگر پسر نوجوان شما تصمیم به مصرف حشیش گرفته باشد، چه طور؟ آیا نخست از شما اجازه خواهد گرفت؟ محتملاً، خیر.

دوستانی که این مطلب را مطالعه کرده اند، از مطالب زیر نیز استقبال کرده اند

نظرات

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 0

به چه موضوعی علاقه مندید؟

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه می توانید از جدیدترین مقالات، اخبار و محصولات سایت در ایمیل خود با خبر شوید...

به جمع کاربر ما بپیوندید