مطالب متفاوت‌‌‌‌‌‌‌تر "کودکان طلایی" را در  کانال تلگرام  و  کانال آپارات  دنبال کنید

کودکان به یادگیری این 5 مهارت نیاز دارند

کودکان به یادگیری این 5 مهارت نیاز دارند

کودکان مهارت های اولیه زندگی را از نخستین سال های زندگی می آموزند و والدین هم تلاش می کنند با مراقبت و نظارت کافی، آن ها را به سمت انجام تجربه های جدید هدایت کنند. اما گاهی والدین به جای باز کردن فضا برای کودکشان او را از انجام کارهایی که برای کشف هویت و مدیریت احساساتش ضروری است باز می دارند و کودک در طول زمان قادر نخواهد بود با هوش هیجانی که دارد با دیگران ارتباط برقرار کند، به آن ها واکنش نشان دهد و یا به تعامل مثبت و سازنده با همسالانش بپردازد. در این مطلب 5 مهارت اساسی که والدین باید به کودک خود آموزش دهند تا آن ها را پرورش دهد ذکر شده که خواندن آن ها می تواند بسیار مفید باشد.


مهارت اول: چگونه بازنده باشد.

 طبیعی است که والدین نمی خواهند فرزندشان بازنده باشد اما کنار آمدن با باخت یکی از اساسی ترین مهارت هایی است که والدین باید به کودکان خود آموزش دهند. بنابراین برای بچه های کوچک تر زیر 8 سال بهتر است والدین بارها و بارها در بازی ها ببازند. بهتر است پس از هر باخت بگویند: «یکبار دیگر من باختم، بیا دوباره بازی کنیم». کم کم طوری بازی کنید که برنده شوید آن گاه بگویید «این بار من بردم اما تو خیلی تلاش کردی» اگر ناراحتی عمیقی از خود بروز داد توضیح دهید که هیچ کس دوست ندارد، ببازد اما باخت بخشی از بازی است و کسی می بازد که تلاش کمتری کند. از 5 سالگی به بعد نباید بگذارید همیشه برنده شود زیرا این سن بهترین سن برای تجربه کردن شکست و باخت است حتی اگر به مرافعه و جنجال کشیده شود.


مهارت دوم: چگونه فعال باشد.

کودک باید قادر باشد خود را وارد گروه همسالان کند و یا در گروهی که قبلا تشکیل شده، جایی برای خود باز کند، همه در سنین کودکی یا بزرگسالی خود را در معرض انتخاب دیگران قرار می دهند و ممکن است از سوی دیگران پذیرفته نشوند. اما به هر حال انسان نیاز دارد تا در فعالیت های جمعی مشارکت کند و توانایی اش را برای فعالیت های گروهی محک بزند. لیدرها(سرگروه ها) معمولا کسانی هستند که قادرند هر بار به نحوی خود را در یک تیم یا گروه قرار دهند و حتی در صورت شکست خوردن، از تلاش دست برندارند. در مورد بچه های کوچکتر این والدین هستند که باید راه را باز کنند و زمینه حضور کودک در یک بازی گروهی را فراهم کنند.


کودکی را تصور کنید که چندین بار از همسالانش می پرسد «من هم می توانم بازی کنم» اما جوابی نمی شنود، بهتر است در چنین شرایطی به او بگوییم نشانه های غیرزبانی مثل لبخند زدن یا توجه دیگر کودکان را مدنظر قرار دهد. اگر کودکی به طرفش می آید، مهربان باشد و اگر خواسته ای می شنود،پاسخ مثبت دهد، بچه ها در دوران مدرسه قادرند خودشان گروه هایی که دوست دارند را انتخاب کنند اما اغلب همه چیز را سیاه و سفید می بینند.

ممکن است کودکی بگوید «کسی منو دوست نداره» بهتر است در این شرایط دوستانش را به خاطرش بیاوریم و کمک کنیم به فعالیت هایی که دوستانش در آن مشارکت دارند، بپیوندد.

در بیشتر موارد والدین نمی فهمند که چرا کودکشان با کودکی شبیه خودش دوست می شود. مثلا یک دختر خجالتی با یک دختر خجالتی دیگر دوست می شود. واقعیت این است که مهارت های دوست یابی در طول زمان و بر اثر تکرار رشد می کند و می تواند به کودک کمک کند در سال های بعد در زندگی اش انتخاب های بهتری داشته باشد.

مهارت سوم: به آنچه درست و حق است پایبند بمانند

  واقعیت این است که برای کودکان دفاع از کسی که از آن ها کوچکتر است یا حقش پایمال شده بسیار دشوار است. کودکی را تصور کنید که شاهد کتک خوردن یک کودک دیگر است. او باید اعتماد به نفس و وجدان اخلاقی کافی داشته باشد تا بتواند مداخله کند. همدردی، توان اقدام کردن و پیش بینی آنچه ممکن است رخ دهد همگی نیاز به کسب مهارت دارند.

در مورد بچه های کوچک باید گفت آن ها را می توان به رعایت قوانین و مقررات سوق داد. این که بدانند آزار رساندن و کتک زدن در هر شرایطی ممنوع است و باید آزار
روانی یا جسمانی کودک دیگری را به سرعت به اطلاع بزرگ ترها برسانند. اگر به عنوان بزرگ تر اطلاعاتی در این باره از کودک خود دریافت کردید، بهتر است به او بگویید:«خیلی خوب است که این موضوع را گفتی چون دلت نمی خواهد آدم خونسردی باشی.» به این ترتیب کودک یاد می گیرد که آن احساس چه جور احساسی است و می داند که می تواند با رفتار درست، دیگران را از آزارهای احتمالی دیگران باز دارد. اگر کودکی اقدام به آزار و اذیت همسالانش می کند به او بگویید «دوست داری دیگران با تو همین طور رفتار کنند؟ فکر می کنی چه احساسی به تو دست می دهد؟» او احساس همدردی را درک می کند و می تواند آن را تجربه کند، تکرار و تمرین می تواند حس همدردی را در آن هاپرورش دهد.

در مورد بچه های بزرگ تر وضعیت فرق می کند و آن ها تمایل دارند به همسالان خود وفادار باشند از طرفی در سنین بالای 8 سال، خبررسانی به والدین یا معلمان کار چندان خوبی به نظر نمی آید.

به همین دلیل است که آموزش در موقعیت های به وجود آمده می تواند بسیارکمک کننده باشد. به خاطر داشته باشید قرار گرفتن در موقعیت های خطیر باعث رشد ذهنی و تکامل شخصیت کودک می شود و به او کمک می کند در میانه یک بحران تمرکز خود را روی یک شخص نگه دارد و برای کمک به او ایده های مختلفی را آزمایش کند.

مهارت چهارم: چگونه بازیگر خوبی باشد.

بازیگر بودن به کودک کمک می کند تا بداند کدام احساسات را باید در چه زمانی عیان کند و کدام احساسات را پیش خود نگه دارد. گاهی هم صداقتش را به جهت رعایت ادب متعادل کند. به عنوان مثال هنگام دریافت هدیه تکراری از عمویش تشکر کند و ناامیدی و ناراحتی اش را ابراز نکند، در مورد بچه های کوچک تر باید تلاش کرد ادب را رعایت کنند و به هنگام دریافت هدیه تکراری جاروجنجال راه نیندازند. باید به آن ها متذکر شد:«دلم می خواهد هر وقت هدیه ای گرفتی، بگویی متشکرم حتی اگر آن را دوست نداشتی» و سپس یادآوری کرد که هدیه خریدن برای دیگران نشانه دوست داشتن است و هر کس هدیه ای برایمان بخرد یعنی ما را دوست دارد.

برای بچه های بزرگ تر باید به آن ها فهماند که گاهی نقش بازی کردن کمک زیادی می کند. به عنوان مثال اگر کسی قصد آزارشان را دارد، باید به جای ترسیدن، ژست دعوا به خود بگیرند اما هرگز دعوا نکنند، مهم ترین نکته این است که باید بین نقش بازی کردن در موقعیت های مناسب و نامناسب تمایز قائل شوند و از این مهارت استفاده نابجا نکنند.

مهارت پنجم: چگونه والدین را زیر سوال ببرند.

 اگر کودکی دارید که به آن چه می گویید عمل می کند، والدین خوش شانسی هستید. اما اگر کودکی دارید که شما را محترمانه و دائمی زیر سوال می برد باید بدانید فرزندی با آینده درخشان دارید. این کودکان در دوران بزرگسالی توان چانه زنی و مذاکره در تعاملات اجتماعی دارند و بسیار موفق عمل می کنند. در مورد بچه های کوچک تر باید گفت هدف اولیه آنان به چالش کشیدن هر چیز از جمله والدین است. اکثر بچه های زیر 2 سال خودخواهانه فقط به مقاصد خود می اندیشند و نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند. در این سن والدین باید تلاش کنند درخواست محترمانه نیازها را آموزش دهند، لازم است هر جا نیاز است به آن ها پاسخ مثبت دهید زیرا تنها در این صورت است که می توانید انرژی تان را برای پاسخ های منفی نگه دارید. در مورد بچه های بزرگ تر راه برای مذاکره را باز نگه می دارد به عنوان مثال به هنگام سفارش غذا در رستوران، کودک انتخاب والدین را زیر سوال می برد. وقتی راه مذاکره را باز می کنید به او اجازه می دهید احساسش را بدون پرخاشگری بیان کند. برخی از کودکان از سوال کردن درباره اتفاقاتی که قرار است بیفتد یا اظهارنظر کردن می ترسند. در چنین شرایطی والدین باید حق انتخاب بین دو یا چند مورد را به کودک بدهند تا انتخاب و گزینش صحیح را یاد بگیرد.

نظرات خود را با ما درمیان بگذارید

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh